تبليغاتX
اصول شناخت و تغییر - بدون عنوان
هر کس دغدغه تغییر ندارد وارد نشود

هرجور فكر مي‌كنم حل ريشه‌اي مشكل جامعه ما بدون معرفي راه‌هاي شناخت و بويژه تفهيم مسأله «تعصب ديني» (اعتقادات صرفا ذهني بدون هيچ شناخت واقعي و عيني) ممكن نيست.


اگر اعتراضات به حاكميت [متحجر متعصب] تا چند سال پيش محدود به نخبگان و جنبش دانشجويي بود (كه به‌راحتي و بدون صدا خفه مي‌شد) دامنه آن هم‌اينك به اندازه شهر تهران رسيده ولي هنوز كافي نيست و بايد با گسترش راه‌هاي ارتباطي، اطلاعات و آگاهي از پايتخت فراتر رود. اين مسأله حياتي است چون حاكمان عزم كرده‌اند تا «نظام اسلامي!» را به هر قيمت ممكن حفظ كنند حتي با نابود كردن اقليت.

اگرچه نمي‌توان ايگوي قدرت‌طلبي را كه بزرگ‌ترين انسان‌هاي خودساخته را هم به بردگي كشيده است، ناديده گرفت اما مشكل اصلي همان تعصبات ديني حاكمان است. من شخصا اين تعصبات را با تمام وجود احساس كرده‌ام. فراموش نمي‌كنم تيرماه 78 به دوستان مي‌گفتم "اگر مي‌توانستم همه «دانشجو»هاي معترض به نظام و ولايت فقيه را به رگبار مي‌بستم!" براي همين اكنون به خوبي درك مي‌كنم تعصبات ديني از جمله تعصب به مفهوم ساختگي «ولايت فقيه» تا چه حد مي‌تواند خطرناك باشد كه پشتوانه آن مفاهيم ساختگي ديگري مثل انسان معصوم! است كه متأسفانه هنوز مورد قبول عوام است.

به نظر من بايد متعصبان (چه مردم چه حاكمان) را با اين سوالات روبرو كرد:

- چون منشأ تمامي تعصبات ديني خدا و دين است بايد پرسيد واقعا هدف خدا و دين چيست؟

- آيا شكل‌گيري اعتقادات تصعب‌آميز جز بر پايه‌اي از اطلاعات حاكم بر فضاي زندگي ما نبوده است؟ آيا هيچ شناخت دروني عيني نسبت به درستي اين اطلاعات و اعتقادات داريم؟ آيا جز اينكه پدران ما اينگونه بوده‌اند دليلي براي اعتقادات خود داريم؟

- آيا همانطور كه ما براساس منابع خود، خود را برحق مي‌دانيم ديگر متعصبان عالم نيز براساس منابع خود به همان شيوه خود را برحق نمي‌دانند؟ پس تفاوت چيست؟ آيا صرف گذاشتن پسوند «اسلامي» مسائل را حل مي‌كند؟ آيا «كشتار اسلامي» در مقابل «كشتار اسرائيلي» مانند ساير عبارات مضحكي مثل «فلسفه اسلامي» نيست؟

- اگر آرمان ما رسيدن به معنويت است آيا با اين اعتقادات به نتيچه رسيده‌ايم؟ آيا دروغ، ريا، خودخواهي، مزاحمت براي ديگران، تشويش و غيره در زندگي ما بيشتر است يا ديگر مردمان؟

- آيا واقعا ريشه تعصبات ديني كمبودهاي رواني افراد نيست؟ اگر به دقت در متعصبان ديني نگاه كنيد همگي از نوعي كمبود رواني رنج مي‌برند.

هيچ كس ما را به خاطر نداشتن اعتقاد به حقيقتي كه وجود دارد ولي ما خود نتوانسته‌ايم آن را مستقيما درك و تجربه كنيم سرزنش نخواهد كرد ولي مسلما به خاطر عواقب داشتن اعتقاد به موهوماتي كه صرفا ساخته ذهن ما يا گفته‌هاي ديگران است و هيچ شناخت واقعي و درك و تجربه مستقيم از آن نداشته‌ايم مواخذه خواهيم شد.

اميدوارم اين جمله آخري مفهوم باشه چون خودمم به سختي تونستم بفهمم چي شد!


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:1  توسط whoami  |