كفشهايم كو
بايد امشب بروم
اهل اين خاك و هوا نيست دلم
نميدانم كه مرا وز چه مرا از سر ديوار درختان «مباد» به فراسوي خرابات «زمان» درافكند كه چو چشم ميگشايم به جز از «خود» اثري هيچ دگر از همه آن باغ جدا كاشته از شهر از آن روح رها ساخته از چرخ نيابم.
بايد اينك بروم تا به آن وسعت سبزي برسم كه مرا در گذرش خاطري از «كفش» نبود
بايد اما بگذرم از خس و خار
كفشهايم كو
اين شعر ايهامي بود بر شرايط امروز سياسي-اجتماعي و دروني زندگي من با الهام از شعر همشهري شوريدهام سهراب.كفش در فضاي استرال و خوابها نماد آمادگي براي طي مسير است.
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 22:30 توسط whoami