معرفت و ادراك در زندگي براي مواجهه و دادن پاسخ مناسب به موقعيتهاي مختلف لازم است. ما بطور پيوسته با مردم و چيزها برخورد داريم. اشتباهات معمولاً به خاطر نبود معرفت اتفاق ميافتند.
معرفت يك كيفيت از خودآگاهي است كه بدست آوردن آن فقط به تجربه در زندگي مربوط نميشود. مردم زيادي وجود دارند كه در ابعاد مختلف زندگي وارد شدهاند اما هرگز معرفت بدست نياوردهاند.
در حالت آگاهي، خودآگاهي همراه با هوشياريش فعال است. يك حدي براي ظرفيت اين خودآگاهي و به تبع آن ميزان پتانسيل هوشياري شخص وجود دارد.
مشكل اينجاست كه خودآگاهي آزاد در يك شخص معمولي فقط 3 درصد است و 97 بقيه خودآگاهي در ايگوها به دام افتادهاند. بنابراين يك شخص شامل 97 درصد ناخودآگاهي است، و اين دليل آن است كه چرا رفتارها اينگونه است و چرا زندگي در حالات نازل و در خيالات سپري ميشود.
ايگوها روش خود را براي بودن دارند. هر ايگو يك حالت خاص را ميآورد، براي مثال خشم، ترس، تنفر، حسد، شهوت، حرص و غيره. ذهن و فكر با همه اينها آلوده ميشود. هر شخصي ارزشهاي خاص خودش را دارد كه اغلب نه از هوشياريِ خودآگاهي بلكه از يك مجموعه درستها و نادرستها، كدهاي اخلاقي، ايدهآلهاي خوب و بد و غيره به وجود ميآيد. با اينها خرد و معرفت واقعي وجود نخواهد داشت. هر شخص در گذشتهاي زندگي ميكند كه بوسيله ناخودآگاه با همه حالات و تمايلات پنهان و دستورهاي پنهانش اداره ميشود كه در بيشتر اوقات در زير دانايي شخص كار ميكنند.
هر شخص در جعبهاي از ارزشهاي خودش زندگي ميكند، در يك جهان كوچك در ذهنش كه هر چيز را به "من" و "مال من" و به "ايگو" مربوط ميكند. هر كسي جهان را از زاويه ديد ذهني خودش ميبيند. هر ايگو واقعيت را رنگ ميكند، تغيير ميدهد و يا از شكل خود مياندازد و حتي ميتواند يك شخص را به يك خطر براي خودش و ديگران تبديل كند.
حتي يك تارك دنيا اگر سعي كند هميشه در زمان حال زندگي كند و با آگاهي، خودآگاهي خود را فعال سازد، هرگز موفق به افزايش معرفت واقعي نخواهد شد. اين كار شدني نيست مگر اينكه از طريق حذف ايگوها به افزايش خودآگاهي كمك شود، به طوريكه ذرات خودآگاهي به دام افتاده در ايگوها آزاد و به اصل خود بازگردند تا درصد خودآگاهي افزايش يابد.
همراه با هر ايگويي كه ظاهر ميشود يك حس پيوستگي فردي وجود دارد كه به خاطر حضور شخصيت و خودآگاهياي است كه در ايگو گير افتاده است. همانطور كه يك ايگو متلاشي ميشود، خودآگاهي كه برميگردد اطلاعاتي از آن ايگو را در خود دارد. اين دانش و شناخت- شناخت بدي، شناخت تاريكي- در خودآگاهي به وجود ميآيد و شناخت، معرفت ميآورد.
بدون اين نوع شناخت، آرمانها و وضعيت اعتقاداتي كه شخص دارد هر چه كه ميخواهد باشد، براي شخص معرفت نخواهد آورد. ظالمانهترين اعمال و رفتارهايي كه انجام شده است با نام دين و بوسيله همه نوع انسانهاي متعصب و افراطي انجام شده است. براي چنين اشخاصي مهم نيست كه آگاه باشند يا نباشند، چرا كه اگر آگاه هم باشند، ايگوها در درون باقي هستند و مترصد فرصتي تا خود را آشكار كنند. حتي اگر شخص تلاش كند تا در همه لحظات نيز در آگاهي باشد، با وجود 97 درصد ناخودآگاهي، آنها همچنان يك خطرند.
معرفت واقعي ارزش والايي داشته و تلاش شديدي را ميطلبد، زيرا ما مجبوريم در موقعيتهاي مختلف زندگي كه ايگوي ويژه خود را آشكار ميكند قرار بگيريم تا آنها را ديده و درك كنيم و اغلب اين موقعيتها بسيار دردناكند.
منظور من اين نيست كه شما ايگوها را تحريك كنيد يا كاري كنيد كه آنها بدتر شوند يا عمداً آنها را آشكار سازيد، بلكه اگر شما شروع به پاك كردن آنها كنيد، حوادث زندگي براي شما چنان اتفاق خواهد افتاد كه آنچه در درون است بالا آمده و ديده شود و حذف شود و خودآگاهي درون آنها به هستي و خودآگاهي اصلي بازگردد.
در درون، چيزهاي زيادي است كه شخص از آن بيخبر است، همانطور كه شما به مشاهده درون ميپردازيد و به حذف ايگوهاي مختلف اقدام ميكنيد، آنچه در درون است را بيشتر و بيشتر و با سطوح پيچيده مختلف آن خواهيد ديد.
اغلب اين حالتهاي مختلفي كه به طور طبيعي در زندگي روز از شخص پنهان است در خواب ديده ميشود، جايي كه هنجارهاي اجتماعي به كناري ميرود و ناخودآگاه با نقشههايش، شهوترانيهايش، ترسهايش و غيره سر بر ميآورد.
با نگاه كردن به خوابها، واقعيت روان آشكار ميشود. تلاشي براي مخفي كردن حقيقت آنچه در درون است وجود ندارد. چيزي كه هست بايد آنچه در درون است را ديد و آنچه از ايگوها آنجاست را بايد حذف كرد.
منظور من از مشاهده اين است كه شما هر وجه كوچكي از ايگوها را كه ظاهر ميشوند ببينيد، نه فقط ديدن واكنشهاي برجسته مثل طغيان خشم، زيرا راههاي پيچيده بسيار و بسياري وجود دارد كه در آن خشم ظاهر ميشود و باقي ميماند. بنابراين هر وجه بايد مشاهده شود و حذف شود. هنگامي كه مشاهده ميكنيد، شما با خودآگاهي ميبينيد و همراه با خودآگاهي هوشياري وجود دارد، با مشاهده واضح يك چيز بدون ذهن، شما آن را درك ميكنيد.
وقتي ذرات خودآگاهي در ايگوهايي كه حذف ميشوند باز ميگردند، يك دانش و شناخت واقعي از آن ايگوها، اينكه چگونه عمل ميكنند و هر چيزي درباره آنها حاصل ميشود. افزايش خودآگاهي همراه با شناخت ايگوها معرفت ميآورد. همانطور كه به پاك كردن ايگوها ميپردازيم مردمي با معرفت و حكمت بيشتر و بيشتري ميشويم.
اين معرفت يك بخش از هستي بسيار عميق شخصي است كه ايگوها را متلاشي كرده است. اين به كتابهايي كه خوانده شده، به درجاتي كه كسب شده و غيره ندارد، بلكه اين معرفت بر خودآگاهياي بنا شده كه از طريق پاكسازي ايگوها حاصل شده است و در نهايت با بخشهاي خدايي ممزوج ميشود كه من بعداً اشاره خواهم كرد.
با فراگيري همه كتابهاي دنيا و با تيزترين ذهنها، فقط 3 درصد خودآگاهي و درنتيجه، مقدار بسيار محدودي معرفت وجود دارد.جاي تعجب است كه آنهايي كه به ملتها حكومت ميكنند براي بشريت آرامش پايدار، امنيت يا وسايلي براي زندگي در جهان طبيعي بدون نابود كردن آن را فراهم نميكنند. در حقيقت سرشت آنها اين اجازه را نميدهد.
از آنجاييكه اين 3 درصد خودآگاهي وجود دارد، يك ظرفيت براي ادراك نيز وجود دارد، آنهايي كه فقط بر اساس غرايز، محركات و تفكر تكيه نميكنند گاهگاهي معرفت موجود در آن 3 درصد خودآگاهي آشكار ميشود. اين دليل آن است كه مواقعي ماهيت چيزهايي به صورت آني درك ميشود. به طور مثال چيزي كه مضر است يا چيزي كه مفيد است و غيره. اين معمولاً حس عام (common sense) ناميده ميشود. بزرگترين فكر بدون حس عام ناكارا است. هنگامي كه تفكر مثل ابزاري به كار گرفته شود، خودآگاهي به خوبي كار كرده و ذهن با هارموني روح عمل ميكند.
ايگوهاي خوب و بد هر دو مضرند. حقيقت خارج از ذهن است؛ آن، چيزي است كه هست. چيزهاي وحشتناكي از نتيجه ايگوهاي خوب رخ ميدهد، آنها واقعاً خوب نيستند بلكه رفتارهايي هستند با نيت خوب، بدون شناخت علت و معلول و درستي. نيات خوب بدون معرفت ميتواند به مشكلات بدي منجر شود. با نام آرمانها، خودخوشنودي همراه با جنايت ميتواند وجود داشته باشد. آرمانهاي شگرف اغلب دستورالعملهايي را پنهان ميكنند كه با حمايت از خودشان ممكن است به وجودشان پيبرده نشود. ايگوهاي خوب ميتوانند باعث مشكلات زيادي شوند هنگامي كه يك ديد واضح از همه جوانب موجود نباشد.
از طرف ديگر افراد با تعصب، منفيگرايي و كينه اغلب از مفهوم عدالت و دوستي براي خدمت به ايگوهايشان استفاده ميكنند. مردم اين يا آن ديدگاه را انتخاب ميكنند ولي حقيقت واقعي چيزها بيرون از ايدههاي اخلاقي خوب و بد مردم است.
استفاده از عبارات خوب و بد خيلي راحت است و در بيشتر موارد بخشي از صحبتها و مفاهيم است. اما در حقيقت فقط نيروهاي تكامل و انحطاط و دگرگوني روحي وجود دارد، نيروهاي طبيعت كه باعث رشد و توسعه ميشود، نيروهاي نزول و تباهي و نيروهايي كه باعث بيداري روحي و آزادي از نيروهاي طبيعت ميشود.
آگاهي است كه خودآگاهي را فعال ميسازد و اجازه درك حقيقت را ميدهد، خارج از مخالفتهاي ذهن و ايگوها. اما اين فقط يك شروع است. راه واقعي رسيدن به معرفت و درك عميق، حركت در مسير رمزي (esoteric path) را ميطلبد. من خلاصهاي از آن را به شما ارائه خواهم داد تا بتوانيد ايدهاي از دگرگوني كه ميتواند در درون اتفاق بيفتد داشته باشيد. بدون دگرگوني كه در مسير رمزي رخ ميدهد، دانشي كه فقط از مشاهده ايگوها حاصل ميشود بسيار محدود است، همانطور كه ظرفيت محدودي براي معرفت ناشي از خودآگاهي معمولي وجود دارد. شناختي كه نسبت به خود و زندگي براي يك شخص معمولي قابل دريافت است در مقايسه با آنچه در اين راه ممكن است كوچك است. شناخت روحي واقعي بر طبق ظرفيت و سطح توسعه روحي شخص داده ميشود.
مسير رمزي
خودشناسي بخشي از مسير رمزي است. بدون مسير رمزي، شناخت خود ناكامل است. اين شامل تبديل وجود بشر معمولي به وجود روحاني ميشود. اين فرايندي است كه در آن همه جوهرهاي خدايي خلق ميشوند. اين مسيري است كه اديان، اسطورهها و پاكان به آن اشاره ميكنند و راهي است به سوي معرفت و فهم حقيقي.
من در دوره رمزي بيشتر شرح خواهم داد، اما به طور مختصر، شما در اين راه با پاكسازي ايگوها، پرداختن به آلكمي و كمك به ديگران در پيشرفت روحيشان قدم برميداريد. اين يك فرايند طولاني و مشكل است. همانطور كه بدون شك ميبينيد ايگوها و الصاقات بسياري وجود دارند كه بايد بر آنها غلبه كرد.
بخشهاي وجود در ابعاد بالاتر وجود دارند و در يك شخص در مكان درستي از مسير صورت خارجي مييابند. هستي يا همان خودآگاهي يك بخش كوچك از وجود بزرگتري است كه بعد از اينكه خلق و تقسيم شد منشأ همه چيز را باقي ميگذارد. بخشهاي مختلف، هر شخص را در مسير كمك ميكنند و بسياري از حوادث بامعني و آموزشهايي كه در خواب اتفاق ميافتد را رقم ميزنند. بخشهاي مختلف وجود در ابعاد بالاتر ميمانند در حاليكه خودآگاهي در اين جهان وارد ميشود تا بتوانيم كارهاي رمزي را انجام دهيم و شناخت از خود را بدست آوريم. بخشهاي مختلف وجود به تدريج صورت خارجي يافته و با خودآگاهي آميخته ميشوند و آن را دگرگون ميكنند. هر بخش معرفت و درك بيكران ميآورد.
هنگامي كه بخشهاي وجود صورت خارجي مييابند، اين اولين وقتي است كه شادي خدايي در درون احساس ميشود، زيرا اين صورت خارجي خدايي در درون است كه آرامش واقعي ميآورد. هر كس اين را نداشته باشد آن را درك نخواهد كرد.
همچنين در اين مسير، توانايي حس احساسات روحاني برتر و توانايي درك آني چيزها به جاي درگير شدن با ذهن حاصل ميشود. اين قابليتها به دو مركز برتر مربوط ميشوند، ذهني و عاطفي. يك شخص معمولي فقط داراي پنج مركز دون است كه ايگوها در آن ظاهر ميشوند. دوره رمزي درباره مسير رمزي با عمق بيشتري توضيح خواهد داد.
كيفيات خودآگاهي
همانطور كه ميتوان ديد در اين فرايند رمزي همه روان به طور ريشهاي تغيير ميكند. خودآگاهي عريان، خودش كيفيات و قابليتهاي متفاوت زيادي دارد. همه اينها توسعه يافته و يا در اين مسير ظاهر ميشوند. قابليتهاي پنهان در خودآگاهي خام با آگاهي فعال ميشوند. آنها با پاكسازي ايگوها افزايش مييابند.
عشق واقعي يك كيفيت خودآگاهي است كه به صورت طبيعي و خودكار به وجود ميآيد و خوشبختانه در بيشتر انسانها حضور دارد اگرچه كافي نيست. صورت خارجي يافتن بخشهاي روحي اين ظرفيت عشق را بالا ميبرد، همچنين آموختن كمك روحي به ديگران و افزايش درصد خودآگاهي نيز ميتواند به رشد آن كمك كند.
ايگوها بزرگترين موانع در برابر عشق هستند كه با خاموش كردن كاركردهاي طبيعي خودآگاهي، يك شخص را خودمحور بار ميآورند. ايگوها چيزي ضد عشق را به وجود ميآورند كه تنفر است. عشق چيزي است كه كار براي آن ارزش بسيار زيادي دارد. عشق در ايگوهاي خوب نيز يافت نميشود، هرچه ايگوهاي بيشتري چه خوب چه بد حذف شوند، عشق شانس بيشتري براي رشد خواهد داشت.
شادي يك حالت خودآگاهي است و وقتي وجود دارد كه شخص آگاه است و هر لحظه در زمان حال حاضر است. شادي لذت نيست اگرچه بسياري اين دو را به اشتباه ميگيرند. حالت درست شادي و سعادت فقط وقتي يافت ميشوند كه خدا در درون حلول ميكند.
شادي همچنين رضايت نيست، يك شخص ممكن است راضي و خرسند باشد اما از لحاظ روانكاوانه خواب باشد. هيچيك از حالتهاي ايگوها شادي نميآورند. به افرادي كه در هنگام انجام كاري كه به تعبير عاميانه برايشان شاديآور است دقت كنيد، متوجه خواهيد شد كه در هر لحظه آنها خوابند كه معمولاً با يك فعاليت هويت مييابند. شادي واقعي خارج از اينهاست كه در غياب ايگوها حضور خواهد داشت، در لحظه حال، و نيرويي است كه روشن است، خدايي است و سعادتمندي است.
متأسفانه مردم به احساسات سطح پايين عادت كردهاند، شادي برايشان به معني اوقات خوب است، جذب شدن با بازيهاي كامپيوتري، ماشينهاي مسابقه، رفتن به پاركهاي تفريحي، جستجو و پيدا كردن لذت ايگوها اغلب از نوع جنسي و غيره. اگر شما خودتان را در لحظهاي كه اوقات خوبي داريد مشاهده كنيد، متوجه خواهيد شد كه ايگوها در حواس و مراكز وجود دارند. لذات ساده اغلب تحت سلطه محركاتي قرار ميگيرند تا آنها را به سمت عواطف سطح پايين ببرند. لذت و شادي يك جوان در مراحل بعدي زندگي بوسيله برنامه ايگوها با چيز ديگري جايگزين خواهد شد.
آرامش شانه به شانه شادي ميرود و در غياب ايگوها وجود دارد، زيرا آنها با فعاليت ثابت و حالات سميشان كه در روان باقي ميگذارند اجازهاي به حضور آرامش نميدهند. در مسير رمزي، آرامشي كه خداي صورت يافته در درون ميآورد، سلاحي است در مقابل سختيهاي زندگي كه بروز ميكنند و در مقال حمله ايگوها.
قابليتهاي درك فوق احساسي در خودآگاهي است كه در مسير رمزي فعال ميشوند، اينها شامل بصيرت (clairvoyance توانايي مشاهده چيزي بدون شيء فيزيكي يا حتي حضور)، تلهپاتي (telepathy توانايي برقراري ارتباط رواني با ديگران)، چندنگري (polyvision توانايي ديدن اشياء در ابعاد بالاتر از جهان مادي)، شهود (intuition توانايي حس چيزي به صورت غيرفيزيكي مانند معني يك خواب يا هشدار يك خطر و غيره) و clairaudience (توانايي شنيدن اصوات از ابعاد ديگر).
قابليتهاي طبيعي خودآگاهي وقتي با مركز احساسات برتر تركيب ميشود، توانايي درك و احساس موسيقي و هنرهاي فاخر را ميدهد. موسيقي بسته به نوع آن و ظرفيت فرد، هم ميتواند خودآگاهي را تغذيه كند هم ايگوها را، موسيقي پرخاشگر ايگوهاي پرخاشگر را پرورش ميدهد الي آخر. موسيقي و هنر گذشته در مقايسه با امروز خيلي بيشتر با خودآگاهي ارتباط پيدا ميكردند. تفكر فاكتور مهمي در زيباييگرايي يك كار هنري يا ساخت موسيقي كلاسيك شده است و براي همين امروزه نه فقط با جوهر وجودي ارتباط برقرار نميكنند بلكه جذابيت خود را در عموم نيز از دست دادهاند. موسيقي و هنر فاخر مستقيماً با شنونده صحبت ميكنند و به طور عمده بر واسطههاي ذهن در فرايند تكيه ميكنند.
زندگي مدرن به طور كلي با سعي در جذب فرد با ديوانگيها، آگهيها، سرگرميها و لذات خودش، شخص را به سوي شناخت خود هدايت نميكند. بنابراين كار دگرگوني دروني، شنا در خلاف جهت حركت زندگي خواهد بود. براي اين منظور يك هدف و مقصود واضح و برنامه و طرحريزي مداوم از تلاش، لازم است. با اين حال اين ارزشمند است، شما با يك روش ديگر زندگي ميكنيد، به عنوان مثال شما ممكن است همان كاري را انجام دهيد كه شخص ديگري هم انجام ميدهد اما آنچه در درون شما اتفاق ميافتد كاملاً متفاوت است. اين يك انقلاب در خودآگاهي است كه يك فرد را دگرگون ميكند. اين آزادي از بردگي ايگوها و يك راه جديد بودن را به ارمغان ميآورد. كساني كه در اين راه حركت ميكنند زندگي را براي دگرگون ساختن خودشان به كار ميبرند در حاليكه ديگران بدون قدرت بر تغيير در تاريكي دروني به زندگي مشغولند و قرباني شرايط زندگي ميشوند كه سرانجام اندكي بيشتر از هر ارگانيسم ديگر طبيعت كار خود را انجام خواهد داد.
با خودآگاهي بيشتر، شخص آگاهتر زندگي ميكند، خوابها واضحتر ميشوند و همانطور كه ناخودآگاه كاهش مييابد قدرت خوابآور آن نيز شكسته ميشود و در خوابها در بعد استرال و در ابعاد بالاتر، شخص آگاهتر شده و آنچه واقعاً آنجاست را ميبيند. ناخودآگاه كمتر و كمتر تصويرسازي ميكند تا اينكه با نابودي كامل ايگوها، شخص به صورت پايدار و دائم در زندگي و در ابعاد بالاتر آگاه ميماند. در آنصورت حالت معمولي خواب ديگر وجود ندارد، بلكه همه خودآگاهي بيدار شده است و تاريكي مبدل به نور گشته است.
بلسبوب
براي اين هفته نگاهي به كتاب Revolutionary Psychology نوشته Samael Aun Weor داشته باشيد. اين كتاب فقط براي خواندن مثل يك رمان نيست، بلكه بيشتر يك مرجع است، پر از مطالب ارزشمند با عمق لايههاي مختلف كه هر چه بيشتر تمرينهاي اين دوره را انجام دهيد و سطح درك شما افزايش يابد، بيشتر بر شما مكشوف خواهد شد.
آنچه كه اكنون برايتان يك توضيح سببي به نظر ميرسد بعداً يك بيان قدرتمند خواهد بود. آنچه ميتوانيد از آن را در زندگي به كار ببريد و سپس نتايج آن را ببينيد.
بلسبوب