در اينجا ميخواهيم نگاه دقيقتري به سه بخش روان آدمي داشته باشيم تا بتوانيم كمي بيشتر در آن نفوذ كنيم. همچنين تمريني را معرفي خواهيم كرد كه به شما اجازه ميدهد تا شناخت بيشتري از آنها داشته باشيد.
روان از سه بخش اصلي تشكيل شده است:
ناخودآگاه (Subconscious) يا ايگوها (Egos)، كه همان افكار، احساسات، غرايز... هستند كه هر كدام ريشههاي خود را دارند و در بخشهايي با حيوانات مشترك است.
خودآگاهي (Consciousness)، بخش اساسي آن چيزي كه ما هستيم. اين چيزي است كه بيدار است و شامل همه كيفيات روحي ميشود.
شخصيت (Personality)، آنچه كه ما در يك زندگي كسب ميكنيم. اين، وسيله بيان دو قسمت اول است. شخصيت شامل مهارتهايي است كه ياد ميگيريم مثل تخصص علمي، رانندگي... .
در اينجا من سه بخش فوق را به صورت اجمالي معرفي خواهم كرد.
روان به صورت غالب، از عناصر چندگانهاي مثل آرزوها و تمايلات (desires)، محركات (drives)، برانگيزشها (impulses)، منفيگرايي (negativity)، و حالتهاي خودمحورانه (self centered) تشكيل شده است كه بدون وقفه ميآيند و ميروند. ما در اين مطالعاتِ رمزگونه (esoteric) به آنها "ايگو" خواهيم گفت در حاليكه ميتوانند "خوديتها" يا "منها" نيز ناميده شوند. من براي سادگي ايگو را انتخاب كردهام در حاليكه شايد تعريف معيني از آن در گفتار روزانه وجود نداشته باشد.
گاهي ميگوييم فلاني از ايگوي قوياي برخوردار است، اما در واقع هر شخصي حالتهاي دروني مختلف چندگانهاي دارد كه همه به صورت پيوسته و مشترك احساس "من" را در بردارند. در يك زمان شخصي ممكن است به عنوان مثال پر از كبر و غرور، خشم، حسادت، يا ترس باشد، اما در زمان كوتاهي ميتواند اين حالات با حالات ديگري جايگزين شود. يكي پس از ديگري وارد ميشوند تا آخر. يك حالت به ندرت ميتواند پايدار باشد مگر اينكه به صورت خاص قوي شده باشد. به عنوان نمونه افسردگي يا ترس و نگراني ميتواند به مدت زيادتري باقي بماند.
ايگوهاي بسياري وجود دارند كه با نبود آنها شخص احساس بهتري خواهد داشت. حالتهاي رواني وجود دارد كه زندگي را تيره ميكند مثل نگراني، اضطراب، افسردگي، ترس... و حالتهايي كه باعث رفتارهاي آسيبزا ميشوند مثل دزدي، خشونت، كلاهبرداري، مشاجرات و ... . همه اينها ميتوانند مشاهده شوند، درك شوند و سرانجام از سر راه برداشته شوند. ممكن است شما فكر كنيد كه اينها اجزاء دائمي وجود شما هستند و براي كاركرد شما لازمند، اما اين درست نيست. هر انساني قابليت اين را دارد كه آنها را حذف كرده و با نوع ديگري از وجود جايگزين كند. با راه سوم، درك، هوشياري، حكمت و عشق. با وجود ايگوها آرامشي وجود نخواهد داشت. براي اينكه آرامش وجود داشته باشد، آنها نبايد باشند.
ايگوها نه تنها در زندگي روزمره وجود دارند، بلكه در خواب نيز ظاهر ميشوند، در بعد پنجم كه من در دوره استرال آنرا شرح خواهم داد. ابعاد مختلف بدون ممزوج شدن در يكديگر نفوذ ميكنند، براي همين، روان، چند بعدي است. هنگام خواب شما به سادگي به ماوراي جهان مادي و بدن فيزيكي و به بعد پنجم ميرويد. شما ميتوانيد اين را با تصويرسازي استرال كه در آن به صورت آگاهانه به آن بعد ميرويد اثبات كنيد.
در خوابها، ضمير ناخودآگاه، آزاد است تا مناظر خودش را در جهان استرال تصوير كند و روياها را به وجود آورد. سطح خودآگاهي و ناخودآگاهي در هنگام خواب به طور مستقيم با سطح آگاهي و خيالهاي باطل در زندگي روزانه بستگي دارد كه من بعداً بيشتر توضيح خواهم داد.
ايگوهاي مختلف در بعد پنجم مستقر ميشوند. هر كدام از آنها براي خود وجود مستقلي است. آنها بسته به شانسي كه برايشان پيش ميآيد، به درون شخص وارد شده و خارج ميشوند و قوت خود را از انرژي رواني شخص ميگيرند. آنها در يك زمان وارد شخص شده و در مكانهاي دقيقي جاي ميگيرند كه اگر ما نظارهگر خوبي باشيم ميتوانيم آنها را ببينيم. مكانهايي كه ايگوها در آنها ظاهر ميشوند يك يا چند از مراكز روانشناسانه پنجگانه است كه در موضوع بعد توضيح خواهم داد. هنگامي كه آنها اين مراكز را ترك كردند، ايگوهاي ديگر به داخل ميآيند كه ميتوانند بر قبليها مسلط شوند و يا با آنها تضاد پيدا كنند.
اين آمدن و رفتنهاي حالات رواني اغلب باعث تناقضاتي در درون ميشوند. گاهي احساس عشق نسبت به يك نفر غالب ميشود و بعد از آن احساس تنفر! اين حالات به ويژه آنهايي كه در حيوانات نيز وجود دارد، ميتوانند رفتارهاي غيرمنطقي را ديكته كنند. به عنوان مثال به خاطر يك مشاجره ممكن است شخصي شغل خود را هم از دست بدهد ولي ايگوي خشم كار خود را انجام داده است و پشيماني نيز ديگر سودي ندارد.
به عنوان مثالي ديگر شخصي با وجود اينكه ميداند صدمه زدن به ديگران كار ناشايستي است و در ذهن خود تصور چنين كاري را نميكند اما ممكن است در فرايند يك احساس غيرقابل كنترل به اين كار دست بزند. اين عمل ميتواند براي هر احساس ديگري به جاي خشم نيز رخ دهد، مانند دروغ، توهين، حرص، كلاهبرداري، بيصبري، حسد و غيره. اين نشان ميدهد كه شخص واقعاً نسبت به رفتار خود كنترلي ندارد اگرچه فكر ميكند كه دارد.
يك شخص الكلي ممكن است آرزوي ترك داشته باشد اما به خاطر تمايلات قوي و اعتياد قادر به اين كار نيست براي همين شخص از پيآمدهاي رفتارش مثل بيماري، از دست رفتن دوستان و پول، دعواها و ... در رنج خواهد بود. در حاليكه ميتوانست با تغيير و ترك، زندگي متفاوتي داشته باشد. اين مسأله براي همه حالات رواني صادق است، هر يك خواص خود را دارد و باعث ميشوند كه ما بر اساس آنها زندگي كنيم. به عنوان نمونهاي ديگر غلبه بر تنبلي باعث زندگي فعالتري خواهد شد.
هر چيزي در زندگي يك شخص با حالات دروني متأثر ميشود. شغل، علايق، دوستان و غيره. به عنوان مثال دوستان يك شخص بر اساس احساس نزديكي انتخاب ميشوند كه وابسته به عناصر دروني مشترك متقابل است. دوست داشتن يك نوع ورزش، اخلاق، علايق مشترك و غيره. بنابراين با تغيير و بهتر شدن درون، همه زندگي يك فرد ميتواند تغيير كند. حوادث در يك فرايند خودكار مكانيكي بر اساس آنچه در درون است جاري ميشوند و اتفاق ميافتند. با تغيير درون چيزها و مسائل جديد اتفاق خواهد افتاد.
هيچ خيري از ايگوها انتظار نميرود. آنها بر اساس عناصر رواني هستند كه براي بقاي حيوانات ضرورياند. به همين دليل است كه رفتار بعضي انسانها شبيه حيوانات است و حتي وقتي دقيقتر به ابعاد ظلم در دنيا نگاه كنيم انسانهايي بدتر از حيوانات نيز خواهيم ديد.
مراكز پنجگانه ايگوها بزودي توضيح خواهد شد. به عنوان يك مثال كوچك، شما به رفتاري مثل عصبيت نگاه كنيد. هنگامي كه شما احساس عصبيت ميكنيد به ناحيه زيرشكم دقت كنيد. اين يك مركز احساسات است كه حول Solar Plexus (شبكه خورشيدي، يكي از چاكراهاي بدن) قرار دارد. با اين كار متوجه احساس معروف به "پروانهها در شكم" (butterflies in the stomach) خواهيد شد. بيشتر احساسات حول اين ناحيه اتفاق ميافتند. [اين اصطلاح كه انگليسي است براي بيان احساس غلغلك و پرپرزني در ناحيه شكم است كه در مواقع خاصي مثل استرس، عصبيت، عشق و ... با فرستاده شدن خون از ناحيه شكم به بخشهاي ديگر احساس ميشود].
در طول اين دوره جزئيات ايگوها مطالعه خواهد شد. شما خواهيد آموخت كه با دقت ببينيد چگونه اين حالات رواني ظاهر ميشوند. با بدست آوردن دانش نسبت به آنها همچنين خواهيد آموخت كه چگونه آنها را حذف كنيد (در دوره بعد) و به جاي آنها خودآگاهي را وارد سازيد كه توانايي برخورد آگاهانه و هوشيارانه با مسائل زندگي را بدست ميدهد.
دومين جزء، شخصيت است. اين همه آن چيزي كه در زندگي يك شخص كسب ميشود را تشكيل ميدهد. شخصيت در سن هفت سالگي شكل ميگيرد. پس از آن ما همان شخص هستيم اگرچه در بسياري از وجوه تغييراتي كرده باشيم.
شخصيت يك وسيله براي ايگوها و خودآگاهي است تا خودشان را نمايان كنند. شخصيت با تجارب زندگي شكل ميگيرد و شامل همه مهارتهايي است كه كسب ميشود مثل راه رفتن، خواندن، صحبت كردن و غيره. بدون اين خودآگاهي و ايگوهاي خام قادر به كاركرد در جهان نخواهند بود. اين دو اخير در زندگي همه هستند در حاليكه شخصيت در زندگي يك شخص شكل ميگيرد و پس از آن نيز از بين ميرود.
هر شخصيت به صورت منحصربفرد مطابق با شرايط آموزش و پرورش ساخته ميشود. مكان و ناحيه تولد، والدين، خانواده، ايگوها و غيره همه در اين ساختن نقش دارند. يك شخص در قرن اول ميلاد با والدين پرخاشگر از شخصي كه در زمان حاضر با والدين آرام زندگي ميكند متفاوت خواهد بود.
شخصيتهاي مختلف، ايگوهاي غالب متفاوتي دارند. به طور مثال وقتي گفته ميشود شخصي داراي شخصيت متكبري است، اين تكبر از شخصيت نيست بلكه شخصيت وسيلهاي شده است كه ايگوي كبر خود را در آن از طريق اخلاق، گفتار و رفتار نشان ميدهد.
هر يك از ما داراي شخصيتهاي متفاوتي هستيم چون به وسيله تجارب اوليه زندگيمان شكل گرفته است. به طور مثال آنچه والدين ما به ما آموختهاند، مدرسهاي كه رفتهايم، دوستاني كه داشتهايم، كتابهايي كه خواندهايم و غيره. شخصيت فقط در طول يك زندگي قابل استفاده است و در طول يك زندگي ساخته ميشود. همين كه زندگي به پايان رسيد آنهم در مرگ دور انداخته ميشود و با از بين رفتن بدن فيزيكي در خاك، به تدريج از بين ميرود.
شخصيت درگذشتگان همان چيزي است كه مردم عموماً به عنوان روح ميشناسند و دليل اينكه آنها به طور معمول در گورستانها يافت ميشوند، همين است. شخصيات در بعد پنجم وجود دارند و بوسيله مواد ذهني شكل ميگيرند. شخصيات به تدريج پس از مرگ مضمحل ميشوند.
شخصيت براي داشتن كاركرد در اين جهان و آميختن با زندگي لازم است. اما در تكامل روحي، مهمترينها همان ايگوها و خودآگاهي هستند كه در اين دورهها بر روي آنها كار خواهيم كرد. شخصيت فقط وسيلهاي براي بيان آنهاست.
بخشي كه آگاه است، خودآگاهي است كه بخش روحي است، هستي ابدي يك شخص. همه رشد روحي، حكمت حقيقي، هوشياري، عشق، آرامش و تجارب رمزگونه همه در خودآگاهي رخ ميدهند.
در اين دوره شما خواهيد آموخت كه چگونه خودآگاهي كار ميكند و شما چگونه آن را در زندگي خودتان فعال كنيد.
عمل كردن و پاسخ دادن به جهان بر اساس خودآگاهي راه سوم وجود است، برترين راه. وقتي ما با خودآگاهي پاسخ ميدهيم قابليتها فعال هستند و پاسخها، هوشيارانه و با بصيرت است، با درك، بدون پيچيدگيهاي ذهن و ايگوها.
با توسعه خودآگاهي به اندازه كافي، ذهن، همچون ابزاري در دست براي استفاده ميشود. خودآگاهي شامل همه قابليتهاي رواني مثل شهود، بصيرت، تلهپاتي، ESP [Extra Sensory Perception يا درك فوق حواس، حس ششم] و غيره ميشود. آگاه بودن حالت درست در هر موقعيتي است. اينگونه است كه ما ميتوانيم درست پاسخ بدهيم، بدون احساسات و نقاط كور. هنگامي كه ما از زاويه ديد ايگوها خلاص هستيم ميتوانيم حقيقت را آنطور كه هست ببينيم. هرچه درصد بيداري خودآگاه بيشتر باشد توانايي درك حقيقت نيز بيشتر خواهد بود.
خودآگاهي با آگاهي نمود پيدا ميكند. خودآگاهي با آگاه بودن از اطلاعات حواس پنجگانه و آگاه بودن از آنچه كه در درون ما اتفاق ميافتد، فعال ميشود. با آگاه بودن، در زمان حال زندگي ميكنيم. با آگاه بودن ما خودآگاهي را بيدار ميكنيم.
وقتي ما در يك فكر، يك خيال، يك ايگو غرق شدهايم در ناخودآگاه به سر ميبريم و خودآگاهي در خواب است. به طور طبيعي بيشتر زمان در خيالهاي ذهن و ناخودآگاه سپري ميشود.
يك ذره كوچك خودآگاهي در هر ايگو وجود دارد كه باعث ميشود ادامه به كار در هنگام ناخودآگاه ممكن باشد. خودآگاهيِ گيرافتاده در ايگو ميتواند با حذف آن ايگو آزاد شود و به بقيه خودآگاهي شخص بپيوندد. اين راه افزايش خودآگاهي است. من تكنيكي را براي اينكار در دورههاي بعد ارائه خواهم كرد. بيدار كردن خودآگاهي، تدريجي است چه در بيداري و چه در خواب. بدون اين كار خودآگاهي به صورت طبيعي فقط سه درصد همه روان را تشكيل خواهد داد و بقيه از آن ناخودآگاه خواهد بود و بيشتر فعاليتها بدون آگاهي از خود خواهد بود.
در دوره "سفر به روشنضميري" نيز توضيح داده ميشود كه چگونه با اتصال به بخشهاي روحاني برتر (Superior Spiritual Parts) طبيعت خودآگاه را تحول داده و در راه تكامل روحي پيش برويم. خودآگاهي يا ذات (essence) خود يك ذره از وجود بزرگتري است كه در يك شخص معمولي وجود ندارد بلكه در ابعاد بالاتر وجود است. اجزاء بسياري وجود دارد كه براي بيداري روحي حقيقي، هر يك از اين اجزاء بايد با آن ذات بنيادي ممزوج شوند. اين يك فرايند طولاني و دشوار است.
هنگامي كه خودآگاهي با اجزاء روحاني برتر ممزوج شد، آنگاه شادي حقيقي پيدا ميشود. هر شخص معمولي فقط قادر است كه يك حالت ابتدايي شادي نشأت گرفته از خودآگاهي بنيادي را احساس كند. شادي عميق و واقعي فقط وقتي ممكن است كه اجزاء روحاني وجود صورت خارجي بيابند. كسي كه اين را تجربه نكرده باشد معني آنرا درك نخواهد كرد. هنگامي كه همه ايگوها حذف شدند و صددرصد خودآگاهي حاصل شد و با اجزاء روحاني آميخته شد، آنگاه اين كار به نتيجه خواهد رسيد.
آموختن تشخيص آگاهي و چگونگي كاركرد آن در مشاهده حالات مختلف دروني، دادن بهترين پاسخ به موقعيتها، تجربه حس آزادي، آگاه بودن در زمان حال و تجربه آرامش و سكون بسيار سودمند است. اين تمريني خواهد بود كه اين هفته خواهيد آموخت.
يك عامل كليدي در شناخت خود و رشد روحي، توانايي مشاهده حالاتي است كه در درون اتفاق ميافتند. اين به شخص كمك ميكند تا آنچه در درون وجود دارد را كشف كند. اين امر براي توسعه روحي حياتي است و اولين قدم در پيشرفت باطني است [حقيقت مراقبه].
ايگوهاي درون موجب ميشوند شخص فكر كند، حس كند و در جهت مخالف حركت روحاني عمل كند. اين باعث ميشود زندگي در جهت و خواست ايگوها پيش برود با همه دردها، ناملايمات و ناخودآگاهيهايي كه با خود ميآورند. همه اينها از لحاظ روحي مضرند.
ايگوها شخص را مانند يك ربات برنامريزي ميكنند. آنها برنامههاي طبيعت هستند كه حيوانات را در يك رفتار برنامهريزي شده قفل ميكنند تا بتوانند زنده بمانند و يك بخشي از فرايند كلي طبيعت باشند، بدون هيچگونه نياز و تقاضايي براي فعاليتهاي هوشيارانه. همين برنامه طبيعت بنيان انسان را نيز شكل ميدهد. و اين دليل همان است كه اغلب مردم حريص، خشمگين و به دنبال مشاجره و دعوا هستند. هر شخصي براي پيدا كردن راه خود در زندگي مبارزه ميكند بدون هيچ مقصودي واقعي.
اما يك نفر ميتواند انتخاب كند كه در اين مسيري كه همه ميروند حركت نكند، با جستجو در درون، حذف ايگوها، حركت در مسير باطني همراه با تغيير و پيشروي در يك زندگي روحاني.
براي مشاهده ايگوها شخص بايد در حالت آگاهي باشد، زيرا اين آگاهي است كه مشاهده ميكند. در هر لحظه بايد آگاه و ناظر بود كه چه چيزي به درون ما وارد ميشود. هر فكر، هر احساس و به عبارت ديگر هر ايگويي كه ممكن است ظاهر شود. اين ايگوها در مكانهاي مشخصي ظاهر ميشوند. به طور عمده آنها در پنج مركز يافت ميشوند كه عبارتند از: مراكز تفكر، احساسات، جنسي، محركه و غريزه. اينها مراكزي هستند كه ايگوها در آنجا كنترل آدمي را بر عهده ميگيرند. ايگوها در اين مراكز از فضاهاي ذهني و استرالِ بعد پنجم، كار ميكنند و بدن فيزيكي را اداره ميكنند. آنها سپس از اين مراكز به نقاط ديگر روان و بدن وارد ميشوند. باعث افزايش تپش قلب ميشوند، هورمون آدرنالين ترشح ميكنند، توليد لرزش ميكنند، فعاليتهاي مغزي را باعث ميشوند و غيره.
ايگوها با مشاهده افكار، تصاوير ذهن، احساسات عاطفي، احساسات جنسي در اندامهاي جنسي، حركات مختلف و احساسات غريزي درك ميشوند. ايگوها در هر لحظه ظاهر ميشوند و شما با تمرين قادر خواهيد بود انواع مختلفي از آنها را كشف كنيد. آنها در هر زمان ميتوانند در يك مركز يا تركيبي از مراكز پديدار شوند. به عنوان مثال غرور ميتواند در افكار، احساسات و حركات ظاهر شود. با مشاهده آن شما ميتوانيد درك كنيد كه چگونه غرور و همه ابعادش كار ميكند.
وقتي شما به صورت درست، بدون تحليل نگاه كنيد ميتوانيد ايگو را وقتي در آنجاست و وقتي ظاهر ميشود ببينيد. اين خودآگاهي است كه ميبيند و در خودآگاهي يك فهم آني وجود دارد. اگر شما سعي كنيد كه ايگوها را با ذهن درك كنيد نخواهيد توانست. زيرا ذهن نميتواند به طور اساسي درك كند و خودش را تغيير دهد. به كمك خودآگاهي شما خارج از فكر هستيد، خارج از ايگوها و شما آنها را آنچنان كه هستند ميبينيد.
در اينجا ما نگاهي به اين مراكز پنجگانه و طرز كار آنها خواهيم داشت. اما بدانيد كه شما خودتان به بهترين وجه ميتوانيد آنها را بفهميد و اطلاعات زيادي از آنها كسب كنيد، با مشاهده آنها در درون خودتان.
ما در مركز تفكر يك قطار بيپايان افكار و خيالات داريم كه ميآيند و ميآيند! و مجالي براي آرامش نميگذارند. اينها با حجم زيادي از پندارها كه ميآورند، شخص را مجبور ميكنند تا در جهان آنها و در يك خيال (daydream) زندگي كند. در حاليكه به صورت جزئي ديده ميشوند و مطابق با زاويه ديد خودمان تفسير ميشوند.
يك شخص در افكار خودش هميشه حقبهجانب است و اغلب برخوردهايي بين او و كسان ديگري هم كه همينطور فكر ميكنند پيش ميآيد. اين به خاطر طبيعت خودمحورانه افكار است. همچنين اين افكار ميتوانند يك طبيعت خودنابودكننده هم به خود بگيرند. با اين حال اغلب به آنها اعتقاد داريم.
افكار، فعاليتهاي روزانه و شماي كلي زندگي يك شخص را به پيش ميبرند. تفكر به خودي خودش مفيد است چرا كه براي فعاليتهاي روزانه لازم است، براي ارتباطات، طرح و برنامهريزي و غيره. متأسفانه مركز تفكر آنقدر از ايگوها اشباع است و به وسيله آنها به كار گرفته ميشود كه فرصت درست كار كردن را با آن كارايي كه بايد داشته باشد ندارد و حتي هنگامي كه بعضي ايگوها در آن وارد ميشوند، مضر هم ميشود.
اگر آگاهي را توسعه دهيد و در مسير روحي به پيش برويد، شما يعني خودآگاهي ميتواند از تفكر به عنوان يك ابزار استفاده كند. خالي از تكرار بيپايان آن و همه حالتهاي منفيگرايانه و خودمحورانه كه شامل ميشود.
ايگوها در تضاد با يكديگر كار ميكنند. همانطور كه ميتوانند شامل افكار منفي باشند ميتوانند افكار مثبت را نيز در بر بگيرند. با اين حال هر دو اينها بخشي از ايگوها هستند. درستِ واقعي، عيني است [objective در مقابل subjective به معني ذهني] كه خارج از اينهاست. براي رفتن به آن بايد آگاه بود و خودآگاهي را فعال كرد، به اين ترتيب شما خواهيد توانست با امور به بهترين وجه برخورد كنيد. هنگامي كه ايگوهايي كه خوبند و ايگوهايي كه بدند حذف شوند ما به واقعيت عيني ميرسيم.
سعي در مثبتانديشي براي غلبه بر حالتها و موقعيتهاي منفيگرايانه، يك جايگزين بسيار ضعيف است. وقتي ما از هر چيزي پاك باشيم به طور خودكار بهترين راه عمل كردن و گفتن را پيدا خواهيم كرد.
اما به هر حال تفكر براي برنامهريزي كردن لازم است و براي همين خاطر مقدار زيادي توجه و مشاهده لازم است تا از بروز اجباري و پيوسته ايگوها در آن جلوگيري كنيم. اگر يك كار باطني درست انجام شود، شما ميتوانيد طبيعت هوشياري و افكار را تغيير دهيد و قادر خواهيد بود تا خودتان (خودآگاهي) را از ذهنتان جدا كنيد و تفكر را به عنوان يك ابزار استفاده كنيد. در اين صورت شما ميتوانيد حالت آگاهي را هنگام فكر كردن نيز داشته باشيد. قبل از آن شماه به طور عمومي نياز داشتيد كه يا آگاه باشيد يا فكر كنيد.
شما احتمالاً پرپر زدن پروانهها را در شكم احساس كردهايد. حسي كه مربوط به نگراني ميشود. اين يكي از احساسات فراواني است كه حول ناحيه شبكه خورشيدي رخ ميدهد (ناحيهاي بين ناف و قلب) كه ما مركز احساسات ميناميم.
احساسات عاطفي ميتوانند قدرت زيادي روي شخص داشته باشند. همراه با غلبه افكار در بعضي موقعيتها، به طور مثال شما ميدانيد كه نبايد نسبت به يك شخص عصباني شويد، اما نميتوانيد.
افكار ميآيند و ميروند اما احساسات ميتوانند براي مدت بيشتري و گاهي در يك پسزمينه بمانند به طوريكه متوجه آنها نميشويم مگر اينكه در مشاهده آنها تلاش كنيم. آنها ميتوانند باعث بروز افكار و اعمال مرتبط شوند. براي نمونه در مورد خشم، احساسات براي چند ساعت ميتوانند باقي بمانند بعد از آن يك حالت پيوسته كجخلقي پيدا ميشود كه منتظر فرصت ميماند تا خود را نشان دهد حتي اگر غضب اوليه هم فرونشانده شده باشد.
ايگوها شبيه به اين يك حس حقبهجانبي ميدهند. صرفنظر از اينكه اين درست است يا نه، قبول كردن نادرستي آن دشوار است خصوصاً اگر بقيه ايگوها نيز با آن همراه شده باشند مثل كبر. هركس دلايل خودش را براي عصباني شدن دارد به طوريكه مركز تفكر چنان تحت تأثير احساسات قرار ميگيرد كه قادر به تفكر صحيح نيست. در يك مسأله واقعي كه به طور واضح در آن حق با شماست و ديگران در اشتباه به سر ميبرند نيز ممكن است غضب تحريك شود. اما واقعا چه نيازي به عصبانيت وجود دارد. راه بهتري وجود دارد تا بدون اينها عمل كنيم و نه مثل حيوانات كه پيآمدهاي منفي خودش را دارد. بهتر است كه در هنگام خلاصي از ايگوها و آزاد از آنها عمل كنيم.
فكر اينكه حق با شخص است ميتواند يك بهانه براي ايگو باشد به طوريكه شخص عصبانيت خود را توجيه ميكند. اما در اين راه افكار به منظور تغذيه آن احساس به كار گرفته ميشوند. زيرا از نگاه انرژي، آنها از انرژي شخص تغذيه ميكنند. هر چه بيشتر تغذيه شوند وسيعتر ميشوند و دوباره به دنبال غذاي خود خواهند آمد. براي همين هنگامي كه خشم بيشتري را غذا ميدهيد، به آن بيشتر متمايل ميشويد. ايگوها انرژي مركز را تحليل ميبرند، در نهايت بعد از يك روز هيجاني يا بعد از يك مشاجره داغ شما احساس خستگي بيشتري ميكنيد. در درازمدت اينها ممكن است اثرات بدي روي بدن داشته باشند.
مشاجرات ميتواند بين افراد بدون هيچ چيزي به وجود آيد. ايگوي خشم هريك ميتواند كجخلقي بقيه را نيز تحريك كند حتي اگر در اين حال مستقيماً حرفي گفته شود. اين به دليل اين است كه ايگوها ميتوانند به صورت تلهپاتي بين افراد كار كنند. اين ميتواند فضاي وحشتناكي را براي زندگي ايجاد كند.
ايگوها انرژي متصاعد ميكنند و همين دليل آن است كه خشم يا هر حالت كجخلقي پسزمينهاي ديگري در يك شخص ميتواند باعث طغيان در ديگري شود. به اين ترتيب محيط اشباع ميشود كه در اين مثال باعث آشفتگي شخص ميشود و در بقيه حالات نيز فضايي مطابق با آن نوع ايگو به وجود ميآورد. براي همين فضاي يك زندان به طور مثال از فضاي يك كلوپ فوتبال يا مراسم دفن متفاوت است.
انرژياي كه از ايگوها صادر ميشود، معمولاً به صورت ناآگاهانه بوسيله ديگران جذب ميشود. براي همين ايگوهاي يك نفر ميتواند با ايگوهاي شخص ديگري بدون اطلاع برهمكنش داشته باشند. مردم در مودهاي مختلف خودتان به صورت متفاوت با شما برخورد ميكنند. پس ايگوها به صورت تلهپاتي هم كار ميكنند. آنها زندگي خودشان با روابط خاص خودشان را در بعد پنجم دارند.
با كار بر روي ايگوها شما ميتوانيد روابط بهتري با ديگران داشته باشيد. يك زوج را در نظر بگيريد. اگر هر دو قصد كاهش و حذف ايگوهاي خودشان را داشته باشند، هر كدام براي بهتر شدن تغيير خواهند كرد، به جاي مشاجرات و بقيه ناملايماتي كه حتي آنها را در جهت بدتر شدن سوق ميدهد و به جاي تحمل كردن ايگوها به عنوان ويژگي شخصيتي آنها.
براي مشاهده ايگوهاي احساسات آنها را در هنگام بروز در ناحيه شبكه خورشيدي مشاهده كنيد.
مركز جنسي پرقدرتترين مراكز است. اين مركز قدرت و توانايي آفرينش را داشته و انرژي چهار مركز ديگر را براي كار كردن تأمين ميكند. روابط جنسي درست براي توسعه روحي لازم است، اما ايگوها اين مركز را نيز به كار ميگيرند، بنابراين سوءاستفاده، هوس، خيانت، تجاوز و غيره رخ ميدهد.
به دليل قدرت زياد اين مركز، ايگوهاي اين مركز هم كنترل زيادي روي شخص دارند و وي را با تمايلات واداركننده به بردگي ميكشند. ايگوهاي جنسي ميتوانند در هر يك از مراكز ديگر نيز كار كنند و بر شخص غالب شوند. به دليل اينكه انرژي ساير مراكز، جنسي است، لازم است كه ايگوهاي شهوت حذف شوند تا انرژي تميز به ساير مراكز برسد. اگر شهوت را تغذيه كنيد، شما هميشه در بردگي آنها خواهيد بود، آگاهي هرگز درست كار نخواهد كرد و امكان پيشروي در هيچ مسيري را نخواهيد داشت چه فيزيكي چه روحي.
در هنگام خستگي يا بيماري، مركز جنسي خالي ميشود و عدم تمايلات جنسي بوجود ميآيد. من در درسها و دورههاي بعد توضيح بيشتري درباره سكس، چگونگي كاركرد آن، ايگوهاي شهوت، و استفاده از انرژيهاي جنسي به منظور توسعه روحي با تكنيك "آلكمي/تانتريسم" خواهم داد، چرا كه در اين موضوع بسيار ميتوان نوشت. همچنين در موضوعات بعدي شرح خواهم داد كه چگونه انرژيها در مراكز كار ميكنند و به هم ارتباط پيدا ميكنند. تا اينجا كافي است تا قادر باشيد اين توضيحات را درك كنيد. شما ميتوانيد ايگوهاي جنسي را در اندامهاي جنسي مشاهده كنيد.
اين مركز حركت است. ما ميآموزيم تا بدنمان را از بدو تولد حركت دهيم، همانطور كه ياد ميگيريم، حركات خاص هر عمل را فرا ميگيريم. اين براي ما حياتي است اما ايگوها در اين مركز نيز وجود دارند.
مثالهاي استفاده از مركز محركه، رانندگي يك ماشين، انجام يك ورزش، تايپ كردن و غيره است. ما ميتوانيم اين كارها را بعد از اينكه ياد گرفتيم بدون فكر انجام دهيم. در حقيقت اگر ما بخواهيم حين انجام اين كارها به آنها فكر كنيم، افكار ما از سرعت بسيار پاييني برخوردار خواهد بود و همين انجام كار را مختل خواهد كرد. اين مركز از تفكر سريعتر كار ميكند.
اگر شما حركاتتان را هنگام هيجان مشاهده كنيد، متوجه خواهيد شد كه اين حالات از حالات افسردگي يا خشم متفاوتند. براي همين براي مشاهده ايگوها بايد به حركات ضمن ايگوهاي مثل خشم و ترس و ... نيز توجه كرد.
نه فقط در اين حركات بلكه در هنگام انجام يك سري كارهاي ديگر نيز شما ميتوانيد بدون فكر عمل كنيد. هنگام شستن ظرف، شما ميتوانيد به چيزي كاملاً متفاوت فكر كنيد در حاليكه همچنان به ظرف شستن مشغوليد. بسياري از فعاليتها همين طورند و شما بعد از يادگيري آن مهارت، آنرا بدون فكر انجام خواهيد داد.
براي شخصي كه نميخواهد به تغيير درون خود اقدام كند نيازي به درك اين حركات نيست، اما براي شخصي كه ميخواهد در اين مسير وارد شود، مهم است كه نسبت به آنچه انجام ميدهد آگاه باشد. براي همين به عنوان مثال هنگامي كه ظرف ميشوييد آنرا آگاهانه و با تمركز بر آن انجام دهيد.
به اين ترتيب، شخص از خيالات بيرون ميآيد و خودآگاهي توانا ميشود تمريني براي آگاهي است. همچنين انرژي رواني هدر نميرود. به خاطر اينكه هنگام فعاليت اين مركز به صورت خودكار، انرژي هدر ميرود. اين انرژي براي افرادي كه به اندازه كافي آگاهند همچون انرژي منفي كه يك ايگو در فضا منتشر ميكند، قابل رويت است. شما ميتوانيد اين انرژي را در حيوانات ببينيد، چون ريشه آن در قلمرو حيوانات است. براي مثال به يك سوسك نگاه كنيد كه با اين انرژي زياد به سرعت حركت ميكند. وقتي شخصي خانهاش را با عجله تميز ميكند، اگر آگاه باشيد ميتوانيد اين انرژي را ببينيد.
شما ميتوانيد ايگوها را در اين مركز در بسياري از فعاليتها و مواقع ببينيد. رفتارهاي عصبي، تكانها، روشهاي حركت كردن، تكان دان پاها و انگشتان و غيره.
بهتر است كه ساكن و پايدار باشيم، با فعاليتها و حركات هارمونيك، و انرژي هدر ندهيم. به همين منظور با زاويهاي از آگاهي به حركات و تمامي ايگوها نگاه كنيد، با آگاهي از اينكه در كجاييد، چه كار ميكنيد و تمركز بر كارهايي كه در هر لحظه انجام ميدهيد. به اين ترتيب ميتوانيد شروع به كشف ايگوهاي اين مركز نماييد.
شما نميتوانيد اثرات اين مركز را در يك مكان خاص ببينيد، زيرا آنها در تمام بدن اتفاق ميافتند. غرايز از حركاتي كه در مركز محركه اتفاق ميافتند متفاوتند زيرا آنها آموخته ميشوند اما آنچه در اين مركز است از بدو تولد براي حفظ بقاء وجود دارد.
غرايز شامل ترس ميشوند، شامل آنچه شما هنگامي كه ناگهان ترسانده ميشويد انجام ميدهيد، هنگامي كه در لحظه افتادن به صورت خودكار حركاتي با دستانتان انجام ميدهيد. به حيوانات نگاه كنيد و غرايز اصلي را ببينيد، سگها براي غذا با هم مبارزه ميكنند. اين غرايز براي بقاء لازمند اما وقتي ما در مسير روحي پيش ميرويم با استفاده از قابليتهاي خودآگاهي نيازمان به غرايز كمتر و كمتر ميشود.
ايگوها ميتوانند غرايز اصلي را تغيير دهند. براي مثال وقتي مردي، زني را بزور مورد تجاوز قرار ميدهد، هرچند او در درد ناشي از ضربات و رنج ميتواند به لذت جنسي ميرسد، اما همچنان احساسات شهوتآلود بر او مسلط هستند.
مردمي كه وحشيصفت هستند و مرتكب قتل و جنايت ميشوند، به طرز شديد تحت تأثير غرايز هستند و به خاطر ايگوها، برخي حتي ميتوانند از حيوانات نيز وحشيتر باشند.
دو مركز ديگر نيز وجود دارند كه البته ديگر توسط ايگوها به كار گرفته نميشود. اينها مراكز برتر هستند. اين دو، مركز استرال برتر و مركز ذهني برتر هستند. براي بوجود آوردن اين دو مركز لازم است كه كار روحي انجام شود. البته برخي افراد از گذشته آنها را دارا ميباشند. براي فعال كردن آنها لازم است كه مراكز از ايگوها خالي شوند و حالت آگاهي به وجود آمده باشد. سپس مركز استرال برتر احساسات برتري به وجود ميآورد كه براي درك آن بايد آنرا تجربه كرد. مركز ذهني برتر نيز شخص را قادر ميسازد تا بدون سبكسنگين كردن ايدهها با ذهن، فهم و درك سريعي از مسائل داشته باشد. مطالب بيشتري در مورد اجزاء برتر روان و خلق آنها وجود دارد كه در دوره "سفر به روشنضميري" ارائه ميشود. چيزي كه براي الان مهم است اين است كه ياد بگيريم كه مشاهده كنيم.
بلسبوب
تمرين درس دوم
مشاهده
در اين تمرين شما خواهيد آموخت كه چگونه نسبت به لحظه حال آگاه باشيد و چگونه ايگوهاي درون را ببينيد. مشاهده دو روش دارد، به سمت درون نسبت به ايگوها در مراكز پنجگانه و به سمت برون و جهان خارج نسبت به اطلاعات حواس پنجگانه. با اين كار، خودآگاهي فعال شده و با تماميت خودش در محدوده بُعد و بدن فيزيكي درك ميشود. مشاهده كردن حالات دروني به تنهايي ناقص است و صرفاً مشاهده جهان خارج نيز باعث از دست دادن جهان درون ميشود. بنابراين اطلاعات و مشاهدات بايد به سمت هر دو باشد. البته در هر حالت درك جهان بيرون هم، دروني است. پس اين را تمرين كنيد؛ نسبت به مكاني كه در آن هستيد و در همان زمان نسبت به همه حالات دروني كه احساس ميكنيد، آگاه باشيد. اگر شما داراي تكنيكي باشيد كه بتوانيد ايگوها را از هم جدا كنيد خواهيد توانست آنها را حذف كنيد. اما براي الان خيلي ساده، به آگاهي نسبت به زمان حال برگرديد به طوريكه، ضمن مشاهده و گرفتن اطلاعات از حالات دروني مختلف كه ظاهر ميشوند، از مكاني كه در آن هستيد نيز به طور واضح آگاه باشيد. اين را تمرين كنيد تا ببينيد چگونه عمل ميكند و ببينيد چه تعداد ايگو را ميتوانيد پيدا كنيد. هر چه اطلاعات بيشتري بدست بياوريد، بيشتر كشف خواهيد شد. براي بيداري لحظه به لحظهي خودآگاهي بايد به حذف لحظه به لحظهي ايگوها پرداخت. اين يك چيز ذهني نيست و بايد بايد كشف و احساس شود، اين وراي ذهن است. در زير اطلاعاتي درباره مشاهده درون و برون آمده است. گرچه اينها در دو دسته طبقهبندي شدهاند اما در حقيقت هر دو بخشهاي يك تمرين هستند، مشاهده. مشاهده ايگوها براي ديدن ايگوها لازم است كه آگاه باشيد به طوريكه خودآگاهي فعال شود، زيرا اين، بخشي است كه مشاهده ميكند. با آگاه بودن ميتوانيد هرآنچه كه در درون ظاهر ميشود را ببينيد، از آنجاييكه ايگوها حالت آگاهي را از بين ميبرند، آنها بايد در درون و در مراكز مختلف ظاهر شوند، بنابراين اگر شما نظارهگر باشيد خواهيد توانست آنها را بينيد. آنها مطابق با ايگويي كه وجود دارد در افكار، احساسات و حركات ظاهر ميشوند. اگر شما از قبل آگاه باشيد ظاهر شدن آنها را خواهيد ديد. ايگوها در لحظات بسياري آشكار ميشوند. لازم است كه اين تمرين در هر لحظه روز انجام شود. بعداً كه شما تكنيكهاي حذف آنها را نيز آموختيد، خواهيد توانست آن را بر هر ايگويي كه ظاهر ميشود اعمال كنيد و به تدريج آنها را حذف كنيد. براي الان هنگامي كه يك ايگو را مشاهده ميكنيد بدون گم شدن در آن، آگاهي خودتان را حفظ كنيد. شما بايد اين را دوباره و دوباره انجام دهيد زيرا ايگوها به طور پيوسته ظاهر ميشوند. با انجام اين كار شما فهم ايگوها را آغاز ميكنيد. زيرا با مشاهده واضح يك چيز است كه شما ميتوانيد آن را درك كنيد و اين يك قدم اساسي براي تسلط بر آن است. شما براي لحظاتي احساس خالي بودن ميكنيد، اين ناشي از رسيدن به آگاهي است. اما ايگوها آن را تغيير خواهند داد. با ماندن در آگاهي شما ميتوانيد اين تغييرات را درك كنيد. حالت درست در هر لحظه از زمان حالت آگاهي است، احساس خالي بودن نسبت به آن لحظه، با مراكز خالي از ايگوها، بدون هيچچيزي كه حالت آگاهي را تغيير دهد. در ابتداي اين كار، اين حالت آگاهي با ايگوهاي مختلف و نياز به فكر كردن شكسته خواهد شد. وقتي اين كار روحي انجام شد شما خواهيد توانست ضمن فكر كردن آگاه باشيد. شايد شما تعجب كنيد كه چگونه بايد با افراد ارتباط برقرار كنيد يا چگونه بايد فعاليت كنيد، اگر در حالت آگاهي باشيد شما صرفنظر از آنچه ميگويند يا فكر ميكنند در حالت درست برخورد با مردم و موقعيتها هستيد. اگر آگاهي را تمرين كنيد متوجه خواهيد شد كه شما، چيزي متفاوت و جدا از ايگوها هستيد. فكر كردن درباره ايگوها و تجزيه تحليل آنها، سعي در فهم اينكه چرا اين يا آن اتفاق ميافتد، چرا عصبانيت يا ترس بروز ميكند و... اينها راه درست برخورد با آنها نيست. چون شما ذهن را به كار ميگيريد كه خودش معدن ايگو است و در اين وادي بر آنچه ميتواند انجام دهد محدوديت دارد. بسيار قدرتمندتر و موثرتر است كه شما آگاهي را به كار بريد، زيرا با اين، خودآگاهي فعال ميشود و هوشياري واقعي پديد ميآيد. يك تلاش لازم است تا بتوانيم مشاهده كنيم، اين تلاش همان انجام دادن آن است! نه فكر كردن درباره آن. فكر آگاه بودن با خود آن متفاوت است. آنگاه شما لازم داريد تا ياد بگيريد كه آنچه در درون است را ببينيد. اين سعي ميبرد چون با راه طبيعيِ رفتاركردن متفاوت است. اين يك حس است كه با تمرين ارتقاء مييابد. آن را ادامه دهيد تا طبيعي شود و بتوانيد آن را با پرهيز از دامهاي ذهن به راحتي انجام دهيد. اگر بياموزيد، اين يك چيز بسيار ساده است، با اينحال راه تغيير واقعي و پيشرفت روحي را باز ميكند. هر چه بيشتر اين مهارت را انجام دهيد بهتر است. اين به تمرين بسيار و بسيار هر روزه نياز دارد. مشاهده جهان خارج (آگاهي) براي اينكه بتوانيد ببينيد بايد ابتدا از لحاظ روحي بيدار شويد. اين يعني فعال كردن خودآگاهي با آگاه بودن. شما به طور طبيعي با به كار بردن اطلاعات حواس پنجگانه بيدار ميشويد. به صورت ساده، با آگاه بودن هر لحظه از جايي كه هستيد و آنچه كه انجام ميدهيد. اگر دوست داريد اين را همين الان يا هر موقع كه خواستيد انجام دهيد. ببينيد كجاييد؛ اتاق، صداها، جسمتان، فضاي بين اشياء... همينطور كه نگاه ميكنيد متوجه خواهيد شد كه افكار ظاهر ميشوند. اين افكار شما را از لحظه حال دور ميكنند. همين كه ظاهر شدند به زمان حال برگرديد. اين را دوباره و دوباره انجام دهيد. اگر احساسي يا نكتهاي ظاهر شد برگرديد به زمان حال. متوجه خواهيد شد كه آنچه اساساً "شما" هستيد همين خودآگاهي است و افكار و احساساتند كه تغييردهنده و موقتي و كاملاً متفاوت هستند. به طور واضح، افكار براي فعاليتهاي روزانه مهم هستند، اما نه خيالات باطل اغواگر. هنگامي كه شما در آگاهي هستيد، ميتوانيد فكر را به عنوان يك ابزار استفاده به كار ببريد. اين تمرين را تجربه و كشف كنيد تا بفهميد خودآگاهي چگونه كار ميكند و چگونه ميتوانيد فعاليتهاي روزانهتان را در حين آگاهي انجام دهيد. من به شما پيشنهاد ميكنم اين را هر چقدر ميتوانيد در زندگي روزمره تمرين كنيد و آنرا با انجام كارهايي كه به شما اجازه ميدهد تا به آن مشغول شويد، مثل پيادهروي تقويت كنيد. اگر قدم ميزنيد آگاه باشيد كه داريد قدم ميزنيد و از خيالات بيرون بياييد. آگاه باشيد كه كجاييد، مدام به لحظه حال برگرديد. با اين روش خودآگاهي فعال ميشود و روياها تميزتر ميشوند. هنگامي كه يك فعاليتي را انجام ميدهيد، هر چه كه ميخواهد باشد، سعي كنيد به آنچه انجام ميدهيد تمركز كنيد، راه رفتن، شستن، خوردن... همچنين فراموش نكنيد كه حالتهاي ناخودآگاه را نيز ببينيد. بلسبوب