تبليغاتX
اصول شناخت و تغییر
هر کس دغدغه تغییر ندارد وارد نشود

 

در آغاز، روح، تنهاي تنها بود، خوش و سعادتمند، آرميده در يك سكوت و آسودگي بي‌انتها... در خلوص و پاكي بدون شکل و مرز، چيزي نبود جز روشني و درخشندگي نوري بدون سايه، چيزي نبود جز يك عشق جاودانه بدون حس و انديشه، و البته يك مشكل كوچك!، يك مشكل خيلي كوچك؛ عشق مي‌خواست خودش را نشان دهد...

براي همين يك جريان آفرينش شروع به كار كرد تا يك الگو را نظم دهد، تا روبان خلقت را ببندد؛ و ناگهان، در چيزي شبيه به يك انفجار خیلی بزرگ، روح خودش را از وحدت خالص به جهاني از كثرت و تعدد پرتاب كرد...

در پس زمان، روح خودش را در الگوهايي با چگالي بيشتر و بيشتر ظاهر ساخت، از روح تا روان تا ذهن تا زندگي تا ماده، و بدين‌سان ابعاد هفتگانه را برافراشت.

در حضور زمان و در فرايند ديگري، او ميلياردها سال است كه تكامل مي‌يابد. او ذرات خودش را فرستاد تا پس از جماد و گياه و حيوان نوبت به يكي به نام انسان برسد كه بتواند بار خودآگاهي را بر دوش كشد. او ميلياردها سال است كه تكامل مي‌يابد تا دوباره خودش را كشف كند، تا آن الگوها را از راه‌هاي بديع و غيرقابل پيش‌بيني سامان دهد، تا با هر قدم بيشتر و بيشتر از خود آگاه شود تا در نهايت به آن سطح خودآگاهي مطلق برسد.

 اين تنها هدف اين بازي است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 18:1  توسط whoami  | 

 

بخشي از مقدمه دوره سفر به روشن‌ضميري در موضوع ادیان:

اديان جهان معمولاً بوسيله يك وجود يا مجموعه‌اي از وجودهايي كه به شناخت رمزي دسترسي داشته‌اند، بنيان گذاشته شده‌اند، كساني كه داراي درجه خودآگاهي بيدارشده بالايي بوده‌اند. گاهي اين وجودها به مطلق ((Absolute هم رسيده‌اند و به زمين بازگشته‌اند تا مأموريت خود را به انجام رسانند.

آنها از خود آموزشهايي به جا گذاشتند تا كمك كند كه ديگران بيدار شوند. برخي از وجوه رمزي‌تر كار كه در اين دوره [سفر به روشن‌ضميري] و در عرفان مدرن ارائه شده‌اند، به طور مستقيم داده نشدند بلكه در تمثيلات، نمادها، داستان‌ها، كنايه‌ها و كردارها ارائه شدند.

اطلاعاتي كه آنها به طور واضح مي‌دادند براي مردم آن روزگاران كافي بود تا بفهمند و براي بيداري به كار ببرند، همچنين فهم كافي در بين جويندگان حقيقي آن روزگار وجود داشت تا معني آموزشهايي كه به صورت نمادين داده مي‌شد را بفهمند. اين مطمئن مي‌ساخت كه وجوه رمزي‌تر شناخت از فضاي عمومي كه معني كامل آنها را نمي‌فهميدند و كساني كه اغلب شناخت واقعي را پس مي‌زدند، انتقاد مي‌كردند و تحقير مي‌نمودند مخفي بماند. اين دليل آن سخن كتاب مقدس است كه مي‌گويد "مرواريد خود را در پاي خوكان نريز، مبادا كه زير پا لگدمال كنند".

هنگامي كه يك مرشد (Master) بيدارشده در دنياي فيزيكي نباشد يا وقتي كه معتقدان، مرشد ديگري از لژ سفيد را كنار مي‌زنند، هدايت رمزيِ زنده، مفقود مي‌شود و دانش رمزي تبديل به يك دين مي‌شود. همانطور كه زمان مي‌گذرد، معني رمزي آموزه‌هاي پنهان در نمادها مبهم و گم مي‌شود. در طول زمان، همانطور كه ايگوها تقويت شده و آموزه‌ها محو مي‌شوند، سطح خودآگاهي بشريت به تدريج افت مي‌كند. گاهي اوقات جامعه‌اي كه در آن اين آموزش‌ها داده شده است، مضمحل مي‌شود و همينكه مرشدي براي هدايت آنها نباشد طبيعي است كه تشكيلات شكل‌گرفته به چندين فرقه و گروه ديني تجزيه مي‌شود.

بين اعتقاد (Belief) و شناخت (Knowledge) تمايز قائل شويد. در اعتقاد، فرد آنچه به طور مستقيم تجربه نكرده است را مي‌پذيرد، اما شناخت از تجربه شخصي مستقيم حاصل مي‌شود. شناخت رمزي، تجربه مستقيم چيزي است كه دروني است و از تجربه‌هاي روزمره پنهان است. اين از طريق بررسي دروني (Inner Study) و تكنيك‌هايي كه در اين دوره آموزش داده مي‌شود بدست مي‌آيد.

اگر كسي اطلاعات داده شده در اين دوره را به كار بندد، قادر خواهد بود تا معني رمزي پشت نوشته‌ها و اسطوره‌هاي ديني را بفهمد و آنها را به عنوان منابع اطلاعات باارزش براي امروز به كار گيرد، بدون اين تجربه مستقيم، اين آموزه‌هاي قديمي، تنها اعتقادات ديني خواهند بود.

اطلاعات رمزي شرح مسير بيداري و شامل اطلاعات واضح از سه مولفه كليدي مسير رسيدن به آزادي است. اين فرد را قادر مي‌سازد تا به مسير وارد شود، گام بردارد و بيدار شود.

همچنين لازم است كه اين اطلاعات قابليت رسيدن به ديگران را داشته باشد، اين دليل آن است كه چرا تشكيلات رمزي پايه‌گذاري شده‌اند. چنين تشكيلاتي آنچه يك مريد براي بيداري خودش لازم دارد را فراهم مي‌كند. يك تشكيلات درست بوسيله كسي هدايت مي‌شود كه به مرشدي رسيده و به اندازه كافي در مسير پيش رفته باشد تا آن مسئوليت را از وجودهاي لژ سفيد بگيرد. به اين صورت كار رمزي زنده است و مريدان مي‌توانند هدايت شوند. هنگامي كه يك تشكيلات به پايه‌گذاران وفات‌يافته مي‌چسبد و جديدترها را پس مي‌زند، تبديل به يك دين مي‌شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 17:15  توسط whoami 

 

آيه مورد بحث:

و ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين (33-40)

...محمد رسول خدا و پايان‌دهنده انبياء است.

آيا ختم نبوت به معني ختم رسالت هم هست يا خير؟ قبل از شروع، بايد متذكر شد كه شرط لازم در يك تحقيق نداشتن هيچ‌گونه پيش‌ذهني و پيش‌فرض است. تعصب اولين سنگ ذهني راه است...

آيا از اين آيه كه محمد را رسول خدا و پايان‌دهنده انبياء معرفي مي‌كند مي‌توان استنباط كرد كه وي آخرين رسول نيز هست؟ نتيجه‌گيري ختم رسل از ختم انبياء صحيح خواهد بود تنها و تنها اگر هر رسولي، نبي هم باشد و به ادبيات خودمان رسولان زيرمجموعه انبياء باشند، فرضي كه هم‌اكنون در اعتقادات اسلامي ما غالب است و از آن ختم رسل نتيجه‌گيري شده است.

براي بررسي صحت و سقم گزاره فوق با جستجوي مشتقات دو كلمه رسول و نبي در قرآن به مطالب زير مي‌رسيم:

 

آيه 52 سوره حج:

و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الا... (22-52)

اين آيه خود به تنهايي بيانگر تفاوت رسول و نبي است.

با ادامه جستجو بيش از 200 مورد اشاره به رسول يافت مي‌شود. مهمترين مطالب مطرح شده در مورد رسول را مي‌توان به صورت زير تقسيم‌بندي كرد (عدد اول در پرانتز شماره سوره و عدد دوم شماره آيه است):

 

1- تعليم كتاب و حكمت و تزكيه از جانب رسول؛ در اينجا براي نمونه تنها به يك آيه اشاره مي‌شود:

كما ارسلنا فيكم رسولاً منكم يتلو عليكم اياتنا و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمه و يعلمكم ما لم تكونو تعلمون (2-151)

2- مأموريت كلي رسول تنها ابلاغ روشن است؛ در اينجا نيز تنها به يك مورد اشاره مي‌شود:

فهل علي الرسل الا البلاغ المبين (16-35)

3- براي هر امتي رسولي است؛ در اينجا به دو آيه اشاره مي‌شود:

و لكل امة رسول... (10-47)

و لقد بعثنا في كل امة رسولا (16-36)

4- زبان رسول همان زبان قوم خودش است؛ در اين مورد تنها يك آيه وجود دارد:

و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم (14-4)

5- حسرت بر عدم پيروي از رسول؛ در اينجا به يك نمونه اشاره مي‌شود:

و يوم يعض الظالم علي يديه يقول يا ليتني اتخذت مع الرسول سبيلاً (25-27)

6- فرستادن رسول اتمام حجت بر مردم است؛ به دو نمونه اشاره مي‌شود:

رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون لناس علي الله حجه بعد الرسل (4-165)

و ما كنا معذبين حتي نبعث رسولا (17-15)

7- يكي از طرق تكلم خدا بر بشر، رسول است؛

و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا فيوحي باذنه ما يشاء (42-51)

 8- رسول هميشه با تمسخر مواجه بوده است؛ به يك نمونه اشاره مي‌شود:

و ما يأتيهم من رسول الا كانو به يستهزئون (15-11)

9- سخن مردم كه اگر شما رسول خدا هستيد چرا بشريد؛ يك نمونه:

قالو ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد اباونا فأتونا بسلطن مبين، قالت لهم رسلهم ان نحن الا بشر مثلكم... (14-10و11)

10- وظيفه رسل تبشير و تنذير است؛

و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين (6-48)

11- انتخاب رسل از ميان ملائكه و مردم؛

الله يصطفي من الملئكه رسلا و من الناس (22-75)

همچنين عبارات "رسولاً منهم" يا "رسولاً منكم" نيز اشاره به انواع مختلف رسول از بشر و غيربشر مي‌تواند داشته باشد.

12- فرستادن رسل با بينات و همراه با كتاب و ميزان؛

لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط (57-25)

 

و اما در مورد نبي بيش از 70 اشاره وجود دارد كه در آنها اين مطالب به چشم مي‌خورد:

 

1- مأموريت نبي همان تبشير و تنذير و آوردن كتاب است؛

كان الناس امة واحده فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس في مااختلفو فيه (2-213)

2- گرفتن ميثاق از نبي؛ به دو مورد اشاره مي‌شود:

و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما اتيتكم من كتاب و حكمه ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم (3-81)

و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابراهيم و موسي و عيسي بن مريم و اخذنا لهم ميثاقا غليظا (33-7)

3- امكان ارتباط از طريق وحي با نبي؛

انا اوحينا اليك كما اوحينا الي نوح و النبيين من بعده... (4-163)

4- اشارات "الرسول النبي"؛

الذين يتبعون الرسول النبي... (7-157)

در سوره مريم نيز در مورد تعدادي مي‌گويد: "او نبي بود" و در دو مورد مي‌گويد: "انه كان رسولا نبيا" (19-51،54)

 

نتيجه‌گيري من:

همانطور كه مشاهده مي‌شود وظايف تبشير، تنذير و آوردن كتاب، مأموريت‌هاي هم رسول و هم نبي برشمرده شده است. صرف‌نظر از موضوع قابل بحث ارتباط از طريق وحي با انبياء، يكي از مهمترين نكات اختلافي كه وجود دارد، گرفتن ميثاق است كه در مورد انبياء مطرح شده است (كه در مورد پيامبران بزرگ اين ميثاق غليظ‌تر بوده است). اين مطلب در مورد رسل مطرح نشده است چنانكه آيه:

و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما اتيتكم من كتاب و حكمه ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم (3-81)

بروشني رسول را تصديق كننده آنچه از انبياء درباره آن ميثاق گرفته شده است معرفي مي‌كند.

همچنين اشارات مربوط به:

o        امكان غيربشر بودن رسول،

o        اينكه رسولان به زبان قوم خودشان و در تمامي امت‌ها فرستاده شده‌اند،

o        اينكه رسولان وسيله اتمام حجت بر تمامي مردم هستند،

o        "انه كان رسولاً نبياً" كه در مورد تعدادي از رسولان آمده،

همگي بر عمومي و وسيع‌تر بودن دايره رسولان اشاره دارد، به طوريكه نه تنها فرض اشاره شده صحيح به نظر نمي‌رسد بلكه، اين انبياء هستند كه از ويژگي‌هاي خاص‌تري برخوردارند.

به اين ترتيب به نظر می رسد قضيه ختم كه در مورد انبياء و نه رسل مطرح شده به همان روشني است كه در آيه مورد بحث آمده است و نمي‌توان نتيجه‌گيري كرد كه ختم نبوت همان ختم رسل است.

 

تقويت‌كننده‌ها

موارد استدلال من همان مطالب فوق است، آنچه در اين قسمت آورده مي‌شود فقط به عنوان مطالبي ارائه مي‌شود كه نتيجه‌گيري بدست آمده را تقويت مي‌كند و هيچ ارزشي در خود نتيجه‌گيري نداشته‌اند.

o    اين كه فرض كنيم رسولان زيرمجموعه انبياء هستند به معني اين است كه فقط برخي از انبياء به سوي مردم "فرستاده" (ارسال) شده‌اند تا وظيفه "ابلاغ" خود را انجام دهند. با اين فرض لاجرم، نبي غيررسول (توجه شود كه بر خلاف "رسولاً نبياً" عبارت "نبياً رسولاً" در قرآن وجود ندارد) كسي است كه فرستاده نشده است و در رساندن حقايق مأموريتي ندارد. حال سوال اين است كه چنين وجودي چه كاركردي دارد؟

o    اگر قرآن كتاب هدايت معرفي شده است چرا بايد معناي آيه‌اي كه مي‌گويد "او رسول خدا و پايان‌دهنده انبياء است" اين باشد كه "او پايان‌دهنده رسولان و انبياء است"؟

o    اگر قرار باشد راهنمايي مردم زماني به طور كامل قطع شود، آيا می توان مطمئن بود به فردي كه هزاران سال بعد از آخرين راهنما زندگي مي‌كند تعاليم درست رسيده است و او بهانه و حجتي در برابر خدا نخواهد داشت؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 17:9  توسط whoami  | 

 

طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليك       چـــــو درد در تــــــو نبــــيند كــه را دوا بكــند

                                                                                                                  حافظ

در كوي خرابات كسي را كه نياز است    هوشياري و مستيش همه عين نماز است

                                                                                                                عطار

 

"...در اينجا فقط مي‌خواهم به واقعيت ناگوار ايگو (نفس) و نياز فوري دروني به تجزيه عناصر گوناگون آن اشاره كنم [درد]. ذهن به خودي خودش قادر به تغيير هيچ عيب دروني نيست... فهميدن بخشي اساسي است اما هيچ نيست! حذف لازم است.

هر عيب مشاهده شده ابتدا بايد كاملاً تحليل و درك شود تا سپس به حذف آن پرداخته شود. ما به قدرتي برتر از ذهن نياز داريم. قدرتي كه قادر باشد هر عيب كه قبلاً كشف كرده‌ايم و فتوي به نابوديش داده‌ايم را از هم فروپاشد.

خوشبختانه چنين قدرتي در نهان عميقاً وجود دارد، وراي جسم و حسيات و ذهن... بعد از اينكه هر عيبي كاملاً درك شد، بايد خودمان را در يك مراقبه، گدايي و دعاي عميق غوطه‌ور سازيم و گريه را بر عزيزمان، بر مادر غيبي متعلق به خودمان فرياد كنيم تا آن عيب را از هم متلاشي سازد [نياز].

اين تكنيك دقيقي است كه براي حذف آن عناصر ناملايم كه در درون با خود داريم، لازم است... بدون اين تكنيك و فرايند هر تلاشي براي تجزيه نفس بي‌ثمر، ناكارا و ياوه است."

سامائل آن وئور، كتاب تمرد بزرگ، بخشي از فصل پانزدهم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 20:10  توسط whoami