به منظور بررسي كامل روان، استفاده از خوابها و تجارب استرال مهم است، چرا كه همراه با مشاهدات روزانه، اطلاعات زيادي درباره روان را به ما ميدهند. خوابها و استرال در دوره استرال با عمق بيشتري پرداخته خواهند شد، اما در اينجا براي اطلاع كساني كه اين دوره را نگذراندهاند خلاصهاي ميآورم.
خوابها
هر شب در خواب، خوابها چه به ياد بيايند چه نيايند رخ ميدهند. در خوابها تصاويرِ (images) ناخودآگاه و چيزهايي كه در جهان وجود داشته و برونفكني (projection
خوابها اتفاق ميافتد زيرا در خواب، ما جسم فيزيكي كه روانمان را در فضاي فيزيكي و اثرات حواس نگه ميدارد را ترك كرده و به بعد پنجم وارد ميشويم، جايي كه فضاي استرال ميناميم. ما از طريق يك ريسمان نقرهاي (silver cord) كه عدم بازگشت به بدنمان بعد از بيداري را ناممكن ميسازد، به جسم فيزيكي متصل ميشويم. به اين ترتيب هنگام خواب پيامها از طريق روان به جسم فيزيكي شامل ذهن رد و بدل ميشود.
بدون جسم فيزيكي جهاني فيزيكي (تماس، مزهها...) براي ديدن نيست، و آن چيزي كه در فضاي استرال ميماند افكار، احساسات و خودآگاهي است. متأسفانه هنگامي كه در فضاي استرال هستيم، به خاطر وجود تصاوير ذهن كه در آن افكنده ميشود، آنچه واقعاً آنجاست به طور طبيعي ديده نميشود يا به طور جزئي ديده ميشود. حتي اگر چيزي كه در آن فضاست واقعي هم باشد به طور كلي درك نميشود و يا درباره اينكه آنجا هستيم سوال برايمان پيش نميآيد. اين طبيعت آن فضاست كه يك نفر جهان خودش را كه غيرواقعي است در آنجا ميسازد در حاليكه چيزهاي واقعي هم آنجا وجود دارد. اين فضا به طور طبيعي فقط هنگام خواب ديده نميشود، براي ديدن آنجا بايد آگاه بود.
اگر گاهي آنچه در فضاي استرال است را ميبينيم به خاطر دورههايي از شفافيت است كه در آنها شخص آنچه واقعاً آنجاست را يا خوابِ يك مكاني كه در جهان فيزيكي وجود دارد را ميبيند حتي اگر قبلاً آن را نديده باشد. در اين زمانهاي شفافيت وجودهاي برتر ميتوانند با پاك كردن تصويرسازيهاي ناخودآگاه، چيزهايي به شما آموزش دهند و خودآگاهي را بيدار كنند. به طور مثال ميتوانيد نسبت به آنچه در آينده اتفاق خواهد افتاد اطلاع قبلي پيدا كنيد، چيزي كه هيچ راه ديگري براي دانستنش نداشتيد.
همچنين ممكن است كسي را ببينيد كه مطلب عميقي را به شما ميگويد يا به شما مطالب زيادي ميآموزد، اين به خاطر وجودهايي است كه در ابعاد ديگر ساكنند و زندگي ميكنند. اين وجودها در اديان مختلف نامهاي متفاوتي دارند، فرشتگان (angels) نامي است كه بيشتر مردم با آن آشنا هستند. اينان و كساني ديگر، ميتوانند سطح شفافيت يك نفر را بالا ببرند تا اطلاعاتي را به آنها بدهند، يا ميتوانند اتفاقها يا نمادهايي را براي آموزش در خواب به وجود بياورند.
برخي مواقع خود خوابها ميتوانند معني نمادين داشته باشند. معني مناظر يا نمادهاي نشان داده شده ميتوانند از روي بصيرت درك شوند، يا اگر دانشي از نمادهاي رمزي داشته باشيد (در دوره استرال ارائه ميشود) ميتوانيد معني آنها را همراه با به كار بردن بصيرت كشف كنيد.
هنگام خواب فرايند خيالبافي (daydreaming) كه در طول روز وجود دارد ادامه مييابد. خوابها در شب به خاطر خيالبافي افكار، احساسات و تصاوير ناخودآگاه (ايگوها) كه در روز اتفاق ميافتند، رخ ميدهند. هنگامي كه شخص به ندرت از اطلاعات حواس پنجگانه و واقعيت جايي كه در هر لحظه در آنجاست آگاه است.
وقتي يك ايگو تغذيه ميشود، آن موقعيت و منظره به عنوان نماينده ذهن در آن ثبت ميشود و ايگو از اين نمايندگي، منظره و... براي ظاهر شدن در خوابها استفاده ميكند.
نوع ديگري خواب نيز هست كه همان كابوس است كه فضا و زمان بيشتري براي تشريح صحيح آن ميطلبد، براي همين آن را به دوره ديگري محول ميكنم.
فضاي استرال
استرال يكي از دو فضاي بعد پنجم است. اين جايي است كه خوابها اتفاق ميافتند، جايي كه آموزشهاي رمزي داده ميشود و جايي كه متوفي به آنجا ميرود. اين فضا بيشتر از آن چيزي است كه تصور ميشود چرا كه يك بعد كامل زندگي است و در انتظار كشف شدن است. اين امكان وجود دارد تا به طور خودآگاه به آنجا رفت كه در دوره استرال خواهيد آموخت. اين فضا چيزي واقعي است نه اوهام تخيلات كه با تكنيكهاي آن دوره آن را اثبات خواهيد كرد.
ديدن فضاي استرال ميتواند همه ديد زندگي شما را عوض كند. شما ميتوانيد پرواز كنيد، تجربه كوچي اينجا و آنجا داشته باشيد، اما هدف اين است كه كار با ارزشي انجام دهيد كه دريافت شناخت رمزي و يادگرفتن درباره خودمان است. با داشتن اين نكته در ذهن، در استرال شما ميتوانيد وجودهاي روحاني را ملاقات كنيد، دانش محرمانه كشف كنيد، موانع مسير روحي و نقايص خودتان را ببينيد، معرفت پنهان درباره مرگ، فرايند بيداري و مسائل آينده را بياموزيد، هدايت دريافت كنيد، هدف زندگي و آنچه با مرگ اتفاق ميافتد و خيلي چيزهاي ديگر را كشف كنيد.
استرال، اولين فضاي بعد پنجم است. در مجموع هفت بعد وجود دارد. مردم سهتاي اول را ميشناسند و بعد چهارم كه براي دانشمندان شناخته شده است، زمان است. دانشمندان فيزيك كوانتومي احتمال وجود جهانهاي موازي كه شامل بعد پنجم ميشود را به خاطر حركت غيرقابل پيشبيني ذرات بر اساس قوانيني متفاوت از قوانين خودمان، بديهي فرض ميكنند. آنها در اين مورد درست فكر ميكنند زيرا قوانين بعد پنجم متفاوت هستند و در اين سطح مولكولي است كه ابعاد فيزيكي و بعد پنجم با هم ملاقات ميكنند.
اما به هر حال رفتن به آن بعد يك علم دروني است، براي انجام اين كار شما بايد روان خودتان را كشف كنيد و اين هماني است كه علوم آن را رها ميكنند. اين جايي است كه ما شروع ميكنيم، به دليل اينكه اين يك علم دروني است، شما در درون خودتان مطالعه، آزمايش و تجربه ميكنيد و دانش بدست ميآوريد.
در استرال بودن براي كساني قابل اثبات است كه آن را انجام دادهاند. موارد بسياري بوده است كه مردم اشياء، مكانها و حوادثي را خارج از بدن ديدهاند و بعداً براي بقيه تعريف كردهاند، در حاليكه براي مشاهدهكنندگاني كه در خواب هستند راهي براي درك آنها نيست. اين يك چيز واقعي است و از توهمات تخيل نيست، بلكه جاي ديگري است كه هست. همه ما تاحدي با استرال آشنايي داريم چون جايي است كه در خواب به آنجا ميرويم. تفاوت اينجاست كه در يك تجربه استرال، شما واقعاً آنجا هستيد و ميدانيد كه آنجاييد همانطور كه ميدانيد الان در جهان فيزيكي هستيد. شما بعداً در يك جستجوي جذاب به بُعد خوابها عازم خواهيد شد. ما درباره اين نوع خواب و تجارب استرال با جزئيات بيشتري در دوره استرال صحبت خواهيم كرد. در آنجا چگونگي بدست آوردن حالت آگاهي در خوابها و چگونگي ترك بدن فيزيكي را به فضاي استرال فراخواهيد گرفت.
كارهايي كه در فضاي فيزيكي انجام ميشود در استرال بازتاب دارد، جايي كه به شما نشان داده ميشود كه چگونه در مسير حركت ميكنيد و چيزهايي كه لازم داريد چيست. بررسي خوابها و رفتن به فضاي استرال ابزارهاي بسيار مهمي در شناخت خود است و بايد همراه با تمرينهاي روزانه به كار برده شوند.
استفاده از خوابها براي شناخت ايگوها
درك ايگوها در اينجا در فضاي فيزيكي به آگاهي، مشاهده خود و تكنيكهاي حذف ايگوها نياز دارد. اما براي بدست آوردن اطلاعات بيشتر درباره ايگوها، ديدن اينكه كار روي ايگوها و پيشرفت روحي چگونه پيش ميرود، فهميدن اينكه ايگوها چقدر كاهش يافتهاند و اينكه كداميك حالت اورژانسي و غالب دارند، نياز به نگاه دقيق به خوابها دارد.
اگر نميدانيد كه بايد بر روي كدام يك از ايگوها به صورت فوري كار كنيد، به خوابها نگاه كنيد و مطمئن شويد كه شما از هر آنچه در يك خواب ميبينيد خلاص شدهايد، شما بايد داراي اراده خيلي قوي باشيد و اجازه ندهيد تا ايگوهايي كه در خواب ميبينيد در جهان فيزيكي شروع به ظاهر شدن كنند.
بررسي خوابها چه آنهايي كه بامعني هستند و چه آنهايي كه از سناريوهاي ساختگي ناخودآگاه تصوير ميشوند، اطلاعات باارزشي در اختيار قرار ميدهد. در حالت دوم شما ممكن است خودتان را در حال عصبانيت، دعوا و يا دزدي ببينيد! اينها ممكن است چيزهايي باشد كه معمولاً در زندگي روزمره براي شما پيش نميآيد و يا ميآيد، در هر صورت آنها هر چقدر عجيب هم باشند بازتاب دقيقي است از آنچه در فرايندهاي خودآگاه يا ناخودآگاه هر روز به درون شخص وارد ميشود.
مهم است كه حالتهاي مختلف روان (ايگوها) را در زندگي روزمره مشاهده كنيم و ياد بگيريم كه چگونه خوابها را به منظور گرفتن اطلاعات درباره آنها بررسي كنيم. در دوره رمزي شما فراخواهيد گرفت كه چگونه از دست عناصر مختلف ناخودآگاه خلاص شويد و آنها را با خودآگاهي جايگزين كنيد. به تدريج كه خودآگاهي رشد كرد، شخص در لحظه لحظه زندگي روزانه و خوابهايش هوشيارتر ميشود.
هرچه زمان كمتري در حالتهاي ناخودآگاه سپري شود و آنها را كمتر داشته باشيم، خودآگاهي روان و شفافيت آن و در نتيجه شفافيت خوابها بيشتر ميشود. سرانجام ما استرال را دقيقاً آنگونه كه هست خواهيم ديد. اما اين يك بخش از يك فرايند طولاني است كه در دوره رمزي بيشتر توضيح خواهم داد.
خوابهايي كه وابسته به ناخودآگاه هستند
ايگوهاي بسياري ناخودآگاه را تشكيل ميدهند. همانطور كه از قبل ميدانيد آنها افكار، احساسات، تمايلات، رفتارها، عادات، گفتار... را تحت تأثير قرار ميدهند. شما ميتوانيد از همه اين نمودها در طول روز باخبر شويد وقتي كه آگاه هستيد و آنها را مشاهده ميكنيد. اما هنگامي كه در خواب هستيد آنها را ترك نميكنيد بلكه روان به بعد ديگري ميرود كه بعد خوابها و بعد استقرار ايگوها است. پس از اين هرچه از افكار، احساسات و تمايلات... در جهان فيزيكي هست بوسيله ايگوها در فضاي استرال تصوير ميشود. از آنجاييكه استرال قوانين متفاوتي دارد، اين تصويرسازيها به تصاوير زندهاي كه خواب ميناميم تبديل ميشود.
خيلي از خوابها ميتوانند بيربط و تصادفي باشند، اما ديد دقيقي از حالت روان را ميدهند چرا كه روان در خوابها ادامه مييابد بدون جسم فيزيكياي كه آن را به دنياي فيزيكي بازگرداند و جهتدهي كند. عدم پيوستگي در خوابها بازتابي از طبيعت پراكنده ذهن و عدم پيوستگي رواني در دنياي فيزيكي است. در خوابها، حالت رواني درست شخص منعكس ميشود. ايگوها ميتوانند در بدترين حالت خود ظاهر شوند. در دنياي فيزيكي هم آنها اين پتانسيل را دارند اما به دليل وجود قوانين فيزيكي و كدهاي اخلاقي و غيره اين كار را نميكنند. به هر حال آنها تا هنگامي كه در استرال فعال هستند همه تمايلات، حسيات (feelings)، احساسات (emotions)، افكار، ايدها، ايدهآلها و غيرهي انجام نشده خود را به صورت بيبندوبار آزاد ميكنند. اين فرايند چگونگي صرف زمان شب در خوابها است با تغذيه هرچه بيشتر ايگوها.
خيلي از مردم كه در اينجا رفتار خوبي دارند با روشهاي متضادي با قوانين اخلاقيشان در آنجا عمل ميكنند. خيليها تصور خيلي خوب و درستي از خودشان دارند اما خوابها حقيقت را آشكار ميكنند. در اين كار، آنچه در درون است هرچند ناخوشايند باشد اما بايد آشكار شود، اگر اين كار صورت گيرد، ميتوان آنها را از سر راه برداشت. پنهان كردن حقيقت از خود، تغيير درست را غيرممكن ميسازد.
ايگوها سطوح مختلفي دارند در حاليكه رفتارهايي مثل كشيدن سيگار در دنياي فيزيكي تغيير يافتهاند، ايگوها به ماندن در لايههاي پنهان ذهن ادامه ميدهند، اينها در خواب پررنگ ميشوند. براي همين اگر براي نمونه يك شخص در اينجا پس از تقلاي زياد به ترك سيگار اقدام كرده باشد ممكن است در خواب به اين كار برگردد. اين نوع خواب نشان ميدهد كه اگرچه شخص در اين دنيا به كاهش ايگو پرداخته است، اما آن ايگو همچنان در لايههاي پنهان، وجود داشته و خودش را در استرال نشان ميدهد. اين به معني آن است كه تلاش بيشتري براي آن ايگو لازم است تا از خوابها نيز حذف شود. بعد از اين اگر شخص نسبت به حذف آن ايگو جدي باشد و خود را از دست آن حتي از فكر كشيدنش براي لحظاتي، خلاص كند، متوجه خواهد شد كه اگر در خواب هم به او سيگار تعارف شود قبول نخواهد كرد. اين نشان از حذف كامل آن عيب در سطوح عميق ناخودآگاه و به وقوع پيوستن تغيير اساسي است كه در قلمرو استرال نشان داده شده است. ايگوها در سطوح مختلف ناخودآگاه كار ميكنند و همانطور كه پيشرفت در مسير رمزي حاصل ميشود، كار به نواحي بيشتري از ناخودآگاه كشيده ميشود.
همه اينها به هر ايگويي قابل اعمال است و كار بر روي آنها در سطوح مختلف پيش ميرود. ايگوها به راحتي دوباره بازخواهند گشت مگر اينكه در اين راه ريشهكن شوند. بنابراين اين مسأله حياتي است كه خوابها را به ياد بياوريم و از ساعات خواب براي انجام يك كار عميق دروني بهره برده و آن را هدر ندهيم.
مشاهده كامل لازم است. اگر يك ذره جزئي يك ايگو در اينجا در فضاي فيزيكي ظاهر شود در خواب با همه لوازمش آشكار خواهد شد، چه آن ايگو در جهان فيزيكي مشخص شود يا نشود و چه رخداد آن در خواب به ياد بيايد يا نيايد. وجودهاي روحاني به خوابها نگاه ميكنند تا امتحان كنند و ببينند كه يك شخص چقدر روحاني است.
به خاطر داشته باشيد كه ناخودآگاه سعي نميكند تا هنگام خواب امور را تدبير كند، بلكه فقط آنچه در درون است را به فضاي استرال تصوير ميكند. با يادآوري و استفاده از خوابها در جهان فيزيكي ميتوان از زمان صرف شده در آنجا براي شناخت خود بهره برد. كار شناخت خود با خودآگاهي در خوابها انجام ميشود.
استفاده از خوابها براي اصلاح رفتارهاي مضر در جهان فيزيكي
براي پيشرفت روحي و رمزي، داشتن رفتار خوب امري حياتي است. دروغ، پرخاشگري... همه موانع راه هستند، همه رفتارهايي مثل اين بايد اصلاح شوند، و خوابها اطلاعاتي حياتي براي انجام اين كار فراهم ميكنند.
رفتارها در خواب نشاندهنده آنچيزي است كه شخص ميتواند در جهان فيزيكي بدون محدوديتهايش آن را انجام دهد. شما با نگاه به خوابها ميتوانيد متوجه شويد كدام ايگوها لازم است بيشتر كاسته شده و كدام رفتارها بايد اصلاح شوند، به طوريكه در اينجا به طور واضح نميتوانستيد ببينيد. همچنين ميتوانيد نحوه اصلاح رفتارتان را در اينجا با مشاهده رفتارتان در خوابها ببينيد.
خوابهايي كه به طور واضح نحوه ايگوها و رفتارهايي كه لازم است به صورت فوري اصلاح شود را نشان ميدهند از وجود خود شخص يا وجودهاي روحاني به منظور آموزش ميآيند. در اين نوع خوابها براي مثال شما خودتان را در ارتكاب اعمال مضري كه در جهان فيزيكي انجام ميدهيد ميبينيد، اين نشانه آن است كه بايد به صورت فوري متوقف شوند.
آموزشهاي رمزي
اين نوع خوابها به يادگيري شخصي فرد مربوط هستند كه وجودهاي روحاني آنها را آموزش ميدهند. خيلي چيزها ميتواند به شخص آموزش داده شود، گاهي مستقيم و گاهي با استفاده از نمادها و زبان شهودي فضاي استرال كه در دروه استرال و رمزي بيشتر توضيح داده خواهد شد.
اين نوع خوابها نبايد به كسي گفته شود چرا كه به وجه محرمانه و شخصي فرد مربوط ميشود. اگر اين خوابها گفته شود آن نوع اطلاعات دوباره داده نخواهد شد تا اينكه آنها از قابل اعتماد بودن شخص مطمئن شوند.
كمك غيبي در اين راه
اين يك كار روحاني است زيرا وجودهاي روحاني در اين كار به افراد تلاش كننده كمك ميكنند تا خودشان روحاني شوند. وجودهاي روحانياي كه به صورت كاملاً نزديك كمك ميكنند، وجودهايي هستند كه مشخصات والدين فيزيكي شخص را دارند. اينان نمودهاي مردانه و زنانه وجود خود شخص هستند كه نقشي شبيه به والدين فيزيكي دارند (پدر غيبي و مادر غيبي يك شخص). اينان كساني هستند كه مدرسه رواني را كه شخص در آنجا ياد ميگيرد مديريت ميكنند و خيلي از آموزشها را در خواب قرار ميدهند. مادر غيبي براي نابودي ايگوها تلاش ميكند. اين كار بدون كمك آنها غيرممكن است.
بلسبوب
تمرين درس پنجم
براي اين هفته ميخواهيم به ايگوي ترس بپردازيم. ترس يك ايگوي فلجكننده است؛ مانند بقيه ايگوها وجوه مختلفي داشته و لازم است كه در مراكز مختلف مشاهده شود. اين ايگو به انحاء مختلفي ظاهر ميشود مثل نگراني، اضطراب، عصبيت، عدم احساس راحتي از روبرو شدن با مردم، وحشت و غيره.
گاهي اوقات يك وجه ميتواند خيلي سمج باشد و براي مدت زيادي باقي بماند. به افكار نگاه كنيد چون آنها در بسياري از وجوه نقش مهمي بازي ميكنند، به عنوان مثال "پروانهها در شكم" اغلب با افكار، شروع به ولوله ميكنند.
هراس در بعضي وجوه به غرور مرتبط ميشود مثل خودمجسمسازي (self image)، خودپسندي، تپش قلب هنگامي كه از جانب مردم گرامي داشته نميشويد يا طرد ميشويد، ترسان بودن از صحبت با افراد غريبه در موقعيتهاي اجتماعي و غيره.
شايان ذكر است كه هراس تا حد زيادي به حالت انرژيهاي عمومي در ارتباط است. با تغيير دروني، هراس كاهش مييابد زيرا انرژيهاي دروني قويتر ميشوند.
هراس در قلمرو حيوانات كاربرد دارد، اما مانند ساير ايگوها، محافظتي كه در حالت خام حيواني آن وجود دارد با بدست آمدن قابليتهاي كار دروني، جايگزين ميشود. هراس در انسانها به خاطر وجود ذهن آفرينشگر، از شكل طبيعي خودش خارج شده و به وجوه پيچيدهاي تبديل ميشود.
هر چه از وجوه مختلف اين ايگو را كه ميتوانيد مشاهده كنيد، نه فقط مشاهده خروجيهاي بزرگ آن، بلكه مهمتر از آن ظاهر شدنهاي جزئي آن را ببينيد. روشي كه در شما ايجاد ميشود، چيزهايي كه ميگوييد، چگونگي افكار و رفتارهايتان همه را نقطهگذاري و مشخص كنيد. هرچه بيشتر آن را كشف كنيد، بيشتر خودتان را از شرش خلاص خواهيد كرد. فراموش نكنيد كه بايد آن را به طور دقيق در مراكزي كه ظاهر ميشود، ببينيد تا آن را به خوبي درك كنيد.
همچنين هراس را در خوابهايتان هم ببينيد، بدون صرفنظر كردن از هر چيز ديگري مثل ساير ايگوها، مكاني كه هستيد، يادگيريهايتان و يا حتي تجارب رمزي.
بلسبوب
در زندگي، انواع مختلفي از روابط وجود دارد كه مدرسهاي است براي آموزش افراد. در اينجا انواع مختلف روابط و چگونگي درس گرفتن از آنها را بررسي ميكنيم.
من در يك درس نميتوانم تمام جوانب و جزئيات انواع مختلف روابط را با عمق آن شرح دهم، ولي اين به عنوان يك سرفصل و زمينه تحقيق شخصي كافي است، زيرا براي هر كس چيزي كه ارزش واقعي دارد آن چيزي است كه فرد شخصاً ميتواند در روابط روزمره خود و در تجارب رمزي خود كشف كند. بنابراين اين درس را به عنوان يك نقطه شروع براي كشف خود در روابطتتان در مدرسه زندگي تلقي كنيد.
روابط با ديگران
مهم است كه با هوشياري زندگي كنيم. اين با تمرين خودآگاهي با آگاهي و با افزايش درصد آن با حذف ايگوها ميسر است. ما با هوشياري به طرز بهتري با ديگران برخورد ميكنيم. روش طبيعي، روش برخورد بوسيله ايگوها است و دليل اينكه چرا اغلب مشكلات پيش ميآيد. اينجاست كه كار دروني لازم ميآيد تا اشتباهات را اصلاح كنيم، ايگوها را ببينيم و آنها را حذف كنيم. در اين، يادگيري بسياري وجود دارد و ما قادر خواهيم بود تا با روش درست با ديگران ارتباط برقرار كنيم.
محيط
بشريت در ارتباط بدي با محيط قرار دارد، مقدار زيادي آلودگي، استخراج، خرابي و غيره و يك فقدان احساس براي بقيه گونهها و يك عدم توجه عاطفي به زيبايي وجود دارد. اين دنيا ميتواند زيبا باشد و نيازهاي همه را بدون قحطي، نابرابري، شلوغي جمعيت و فقري كه امروزه وجود دارد برآورده سازد.
مشكل باز دوباره در ايگوهايي است كه هر شخص در خودش دارد، با حركت بر اساس ايگوها، ديگران و محيط اهميت كمتري پيدا ميكند و اغلب اهميت پيدا نميكند. به هر حال اين نميتواند نامحدود باشد، بخشهاي بسياري از زمين به خاطر فعاليتهاي بشر غيرقابلسكني و بيخاصيت شدهاند و اين با زمان افزايش يافته و ناملايمات زيادي را به بار خواهد آورد.
ايگوهاي حرص و خودمحورانه، همكاري و مشاركت را خيلي مشكل ميكنند، خيلي ناپسند است كه گونهاي را كه به آن وابسته هستيم از بين ميبريم و سلاحهاي مخرب را در هر نقطه مستقر ميسازيم. حتي سازمانهاي عمومي نيز كه بايد به جامعه خدمت كنند خرابگري ميكنند. مردم اغلب در حومههاي كثيف قديمي زندگي ميكنند، بسياري از ظلم و بيداد لذت ميبرند، خشونت در تلويزيون موج ميزند، اين بازتابي از حالت بيعاطفه و پست روان بشريت است.
جامعه
فرهنگهاي متنوعي اغلب با تاريخچه هولناك از كشمكش، تنفر، دشمني و نزاع در جهان وجود دارد. حتي آنهايي كه بر اساس ارزشهاي رمزي بودهاند رو به انحطاط گذاشته و تباه شدهاند يا از بقيه فرهنگها عقب ماندهاند و يا در صفحات تاريخ محو شدهاند.
به نام سنت، مردم در ارزشهاي پوچي نگه داشته شدهاند. تقسيمبنديهاي مختلف بين مردم، باعث برخورد و شايع شدن غرايز قبيلهاي حيواني ريشهدار شده است. بشريت تكتك انسانها را شامل ميشود، اما به خاطر راهي كه انسانها برگزيدهاند، كشورها و ملتهاي مختلف به وجود آمدهاند، برخي بيشتر از بقيه منحط شده و سپس به عنوان ابزارهاي كارما (karma) و دارما (dharma) براي اربابان لژ سفيد (Masters of the White Lodge) به كار گرفته ميشوند (كارما در دوره رمزي بيشتر توضيح داده خواهد شد). اما در جهاني كه ساكنان آن داراي درجه بالايي از خودآگاهي بيدار شده باشند، هيچ كشوري لازم نيست و تنها دين ساكنانش معرفت رمزي جهاني است (Universal Esoteric Wisdom).
جوامع مختلفي در سرتاسر جهان همه با مشكلات متنوع خودشان وجود دارند. جهان امروز چنان بد شده است كه امكان تغيير كلي جامعه وجود ندارد. بنابراين بر تكتك افراد لازم است كه تغيير را شروع كنند، ايگوها را حذف كرده و مردم بهتري شوند. تودهها با ايگوها رانده شده و با ايگوهاي كساني كه در قدرتند اداره ميشوند. پس بهترين چيز براي فردي كه به اين كار [كار روحي] علاقهمند است اين است كه آن را انجام داده و به ساير افراد جامعه كه علاقهمندند نيز كمك كند تا به اين اطلاعات دست يابند تا آنان نيز فرصت تغيير بيابند.
تداخل هرروزه با مردم يك فرصت شگرف براي شناخت خود فراهم ميكند، اينجاست كه انبوه ايگوها آشكار ميشوند، اگر آگاه باشيم ميتوانيم آنها را شناسايي كرده و به تدريج حذف كنيم. براي همين گوشهنشين شدن و زندگي جدا از جامعه داشتن دردي را دوا نميكند، حتي اگر به صورت انزواي هميشگي باشد، زيرا با اين كار فرصت كشف خود از بين رفته و ايگوها در بعد پنجم باقي خواهند ماند اگرچه شانس ظاهر شدن در دنياي فيزيكي را نداشته باشند. ايگوها بايد فرصت ظاهر شدن داشته باشند كه در زندگي روزمره يافت ميشود. تكتك آنها بايد بروز كنند تا بتوان حذفشان كرد. ما بايد با ديگران تماس داشته باشيم تا بتوانيم اين كار را انجام دهيم.
گوشهنشيني براي يك دوره محدود ميتواند خوب باشد تا فرصتي براي تمركز بر تمرينها را به ما بدهد. اين روان را آموزش ميدهد تا به طور متفاوت عمل كند و الگوها و عادات غيرقابل ادراكي را كه ايگوها به وجود ميآورند را بشكند، اما بايد به جامعه بازگشت تا هرچه بيشتر با ايگوها روبرو شد، زيرا اينجاست كه آنها آشكار ميشوند.
هنگام ملاقات با مردم يك فعل و انفعال ايگو رخ ميدهد. يكي ممكن است غرور، ترس، شوخطبعي و غيره خود را نشان بدهد. گاهي يك ترس و عدم اطمينان وجود دارد كه چگونه بايد برخورد كنيم، راه درست در حالت آگاهي بودن است، پاسخ دادن با هوشياري. اگر ديگران بوسيله ايگوها برخورد ميكنند، شما مجبور به اين كار نيستيد.
توجه كنيد چگونه با ديگران ارتباط داريد، ممكن است مكرر عصباني يا بيزار شويد، ممكن است نسبت به بعضي افراد خاص احساس عصبانيت يا منفينگري بيشتري كنيد. براي بعضي مواجهه بدون ترس با مردم مشكل است، برخي از صحبت با شريك آينده يا از بودن در جمعيت ترس دارند. همه اين ايگوهاي واضح و پنهان را مشاهده كنيد، همه اينها ميتوانند مغلوب شوند.
كار
محيط كار يك فرصت عالي براي يادگيري فراهم ميكند. يك اثر متقابل ايگوها وجود دارد كه بايد مشاهده شود. ممكن است كارمندان از مديران در ترس باشند، مديران پر از غرور، ظلم، فساد يا خودمحوري باشند. روابط مختلفي بين همكاران هست، بعضي خوشايند بعضي ناخوشايند. سناريوهاي مختلفي ميتواند براي بروز ايگوها وجود داشته باشد. به طور طبيعي ايگوي ديگران با ايگوي فرد مواجه ميشود، اما اگر علاقهمند به تغيير باشيد، از اين فرصت ميتوانيد به نحو خوبي استفاده كنيد تا به شناختي از خود برسيد.
اغلب مجبوريم با افراد و مديران بيانصاف روبرو شويم، چون دنياي ايگوها اينگونه است. مهم است كه بر طبق آنچه درك ميكني كه درست است عمل كني، نه آنچه تقلبآميز و انتفاعي است.
كساني كه در بخش مديريت هستند بايد بياموزند كه نبايد غرور را تغذيه كنند و خود را بالاتر از ديگران بدانند. كساني كه زيردست هستند با عدم واكنش، بهترين عمل را انجام دهند، اگر رئيسي بيانصاف است، بايد با توجه به موقعيت با او حرف زد و تواناييها و عدم تواناييها را به حساب آورد. رفتار با خشم توصيه نميشود كه پيآمدهاي منفي به همراه دارد چرا كه شما با يك دسته از ايگوها صحبت ميكنيد و ممكن است شغل خودتان را هم از دست بدهيد!
اگر يكي ايگوهايش را با پايين آوردن و تحقير شما تغذيه ميكند، اگر ميتوانيد با او صحبت كنيد، وگرنه شما ميتوانيد ايگوهاي خودتان را حذف كنيد و ارزش روحيتان را بالا ببريد. كسي كه در راه [تكامل روحي] است از مردم اطرافش براي يادگيري خود استفاده ميكند، اگر شما در موقعيتي چيزي ياد گرفتيد، متوجه خواهيد شد كه موقعيتي ديگر با فرصت يادگيري جديد بروز خواهد كرد. ما ميتوانيم در محيطها از جمله كار با حذف ايگوها به تغيير دست زنيم. موقعيتهاي زندگي براي يادگيري ما هستند، اگر از آنها استفاده كنيم، موقعيتهاي جديد اتفاق خواهد افتاد، و اگر استفاده نكنيم همان خواهيم بود كه هستيم و اگر شرايط تغيير كند فرصتهاي ارزشمندي را از دست دادهايم. شرايط مشابه بوسيله اربابان لژ سفيد پيدا خواهند شد كه موقعيتهاي متنوع زندگي را بوجود آورده و آنهايي كه در جهان فيزيكي هستند را امتحان ميكنند.
تصميمها با شفافيت و آگاهي به بهترين نحو اتخاذ ميشوند نه با نتايج يك ايگو، براي نمونه يك ايگو ممكن است احساس خطا كند، در اين حالت شما با عصبانيت، غرور، اميدواري يا كنارهگيري برخورد خواهيد كرد. شاگردان مسير بايد ياد بگيرند كه وقتي راه ديگري نيست بايد بيانصافيهاي ديگران را تحمل كنند. وقتي ايگوهايي كه واكنش نشان داده و احساس منفي آورند حذف شدند، آنوقت پيروزي حاصل شده و پيشرفت در كار دروني كه مهمترين چيز است اتفاق افتاده است.
هنگام انجام يك كار يا شغل فقط به آنچه انجام ميدهيد تمركز كنيد، با اين روش ايگوها فرصت كمتري براي تغذيه شدن داشته، ذهن متمركز مانده و ميتوانيد با آگاهي به حذف ايگوها بپردازيد و كارتان را نيز بهتر انجام دهيد. وقتي سعي ميكنيد در آن واحد به بيشتر از يك كار مشغول شويد، ذهن متفرق شده، ايگوها تغذيه شده و تمركز از بين ميرود و هنگام انجام تمرينهاي بعدي مثل تصويرسازي استرال (در دوره استرال) به دليل وجود ذهن سركش، كارايي كمتري خواهيد داشت. مفيد است كه ذهن را آموزش دهيم تا روي يك چيز فعال باشد، براي اين منظور بايد تلاش فيزيكي انجام داد.
اگر در شغلي هستيد كه به فعاليت ذهني زيادي نياز دارد، شما در كاري كه انجام ميدهيد جذب شده و نخواهيد توانست به آساني در حالت آگاهي قرار گيريد. به عنوان مثال كارهاي كامپيوتري از اينگونه است. در اين موارد بايد با تمركز روي كار و دادن تفريح براي برگشتن به حالت آگاهي به انجام كار بپردازيد. همانطور كه كار دروني پيشرفت ميكند و شخص در مسير رمزي قدم بر ميدارد در يك نقطه معيني از مسير توانايي جدا كردن خود از ذهن بدست خواهد آمد.
ايگوهاي تنبلي مردم را از انجام كار باز ميدارند و از طرف ديگر آرمانها، آنها را براي انجام كار زياد تحريك ميكنند. كار براي خودش وسيلهاي براي كسب معاش است، اگر اولويت شما مسير رمزي باشد و آن را درست انجام دهيد، هميشه فرصتي براي مراقبت از نيازهايتان خواهيد داشت. هر كس به شغلي بچسبد و آن را در اولويتي قبل از كار رمزياش قرار دهد در مسير رمزي شكست خواهد خورد.
دوستان
دوستي با همرأيي به وجود ميآيد، علايق مشترك در ورزش، اراجيف!، شوخطبعي و غيره. حتي بعضي دوستيها بر اساس احساسات بدبختي مشترك است. بيشتر مردم به خاطر ايگوهاي متنوع و عدم احساس نزديكي در ساختن دوستيها مشكل دارند.
وقتي افرادي تغيير دروني ميكنند به چيزهاي متفاوت ديگري ميچسبند، بنابراين نزديكيها تغيير كرده، دوستان قديمي جدا شده و دوستان جديد شكل ميگيرند. در اين كار شما بيشتر روحاني ميشويد (اگر درست انجام دهيد) و با افراد جديد همرأي همدم خواهيد شد.
نگراني درباره دوستيها بيفايده خواهد بود، اگر شما در حال تغيير باشيد و با سه كليد كار رمزي كار كنيد (من در درس قبلي به اينها اشاره كردم و در دوره رمزي آنها را شرح خواهم داد)، زيرا شما افراد با نزديكيهاي مشترك را ملاقات خواهيد كرد. مهم است كه از لحاظ رواني به دوستان وابسته نباشيد. در هر حالت نهايتاً همه بشريت يك خانواده مشترك است.
اگر در مسير به اندازه كافي حركت كنيد، كساني كه فكر ميكنيد دوستان شما هم هستند نيز ممكن است از شما برگردند. تا اينكه اينقدر تغيير ميكنيد كه اشتراك كمي با علاقهمنديهاي ديگران در سرگرميها و تفريحات كه برايشان ارزش زيادي دارد، احساس خواهيد كرد، در عوض شما ديگراني را كه علاقهمند به حركت در مسير هستند را كمك ميكنيد. با اين همه خوشمشرب بودن، دوستانه بودن، شوخ بودن در شرايط مناسب يك پرهيزكاري (virtue) است.
خانواده
همه بشريت در واقع يك خانواده است. در بعد استرال برادر، خواهر، والدين و... وجود ندارد، اينها همه مربوط به جهان فيزيكي است. ما الزاماً از يك انسان ديگر متولد شده و معمولاً يك خانواده داريم. معمولاً يك وابستگي زياد به اعضاي خانواده وجود دارد، اما روابط بايد از نگاه جامعتري ديده شود، اگرچه آنها وجودهايي هستند كه از طريق قوانين كارما براي ما انتخاب شدهاند تا با آنها زندگي كنيم.
عشق بايد تشويق و توسعه داده شود، اما وابستگي چيز متفاوتي است و به طور طبيعي هنگام جدايي باعث حزن فراوان ميشود. با پيشروي در مسير، اين وابستگيها بايد از بين برود، اما نه عشق. اغلب براي اطمينان از اينكه اعضاي خانواده در نيازهاي فيزيكي تنها گذاشته نشدهاند، مسئوليت وجود دارد. اگر در مسير باشيم بايد از اين اطمينان حاصل كنيم، اما خانواده نبايد به دلايل رواني مثل وابستگي به آنچه ميگويند يا ترس از آشفتگي آنها باعث جلوگيري ما از انجام كارهاي روحيمان شوند.
تجربه مسير و همچنين تجربه استرال به ما اجازه ميدهد تا با ديد وسيعتري نگاه كنيم. خانواده واقعي بشريت است، همه ما از يك منشأ هستيم اگرچه در دنيا مردم تقسيمبندي زيادي شدهاند. خانواده در مسير يك امتحان ميتواند باشد، اينكه ببينيم آيا وابستگي به خانواده ما از انجام كار روحيمان باز خواهد داشت يا نه. اين مسائل بايد به خوبي درك شوند.
خانواده ميتواند براي كارما يا دارما استفاده شود، براي تكرار پيآمدهاي اعمال قبلي خوب و بد، بنابراين اگر شخصي به عنوان يكي از والدين تندخو بوده است، ميتواند از والديني متولد شده باشد كه تندخو بودهاند و به همين ترتيب، زيرا والدين اثر زيادي روي توسعه شخصيت، وابستگيها، رنجشها و غيره دارند كه ميتواند بسيار قوي هم باشد. گفتار نامناسب از والدين اثر بيشتري در مقايسه با ديگران دارد. اين غيض و رنجشها اگر وجود دارد بايد مشاهده و حذف شود. كسي نميتواند با وجود آنها يك موجود روحاني شود. ساير اعضاي خانواده ممكن است تمايل به تغيير نداشته باشند، اما هر كس اين اطلاعات را بداند ميتواند.
گاهي اعضاي خانواده ممكن است منطقي نباشند، لازم است كه با همان آگاهي و دركي كه براي ساير افراد نيز بايد به كار گرفته شود با آنها برخورد كرد. برخورد هرچه بيشتر عيني با حذف هر ايگويي كه بروز ميكند.
مسير رمزي مهمترين چيزي است كه يك شخص ميتواند زندگيش را به آن اختصاص دهد. براي كسي كه ميخواهد در اين مسير حركت كند، نبايد به خانواده اجازه داد تا اثر معكوس بر آن بگذارد، همچنين هنگام حركت در مسير، اعضاي خانواده نبايد در تأمين نيازهاي فيزيكيشان تنها باشند. تصميم درست بايد با توجه به شرايط اتخاذ شود.
همسر
چه مشاجراتي كه بين زن و شوهر اتفاق نميافتد! اينها كلاً بيهوده و نشانه عدم درك است. اين مهمترين رابطه، ميتواند منشأ سرور بسيار باشد، اما باز مثل هميشه ايگوها دخالت ميكنند. اگر دو نفر در حال حذف ايگوهايشان باشند، با همديگر تغيير خواهند كرد، با پذيرفتن اشتباهاتشان و با توسعه روحي. اين، كار و حذف بسياري از ايگوها را ميطلبد، زيرا ايگوهاي بسياري ميتواند آشكار شود. يكي ميخواهد ديگري را كنترل كند و بالعكس، در حاليكه بهترين چيز براي دو شريك اين است كه وظايف و كارهاي خودشان را انجام داده و با هارموني با يكديگر كار كنند.
زناشويي بايد بر اساس آلكمي باشد كه در دوره رمزي تشريح خواهد شد كه يكي از سه كليد اساسي و بخش بنيادي كار و توسعه رمزي است. بدون آن ازوداج از لحاظ روحاني يك شكست است. در يك زندگي زناشويي كه اين سه كليد به طور دست اجرا شود، عشق رشد كرده و شكوفا ميشود و زوجين خودشان را دگرگون ميسازند.
ازدواج براي توسعه روحي ضروري است و كار زيادي ميطلبد. آنهايي كه مجرد هستند اگر در حال حذف ايگوهايشان باشند و ديگران را نيز در اين راه كمك كنند، شريك خود را خواهند يافت. اين كمك طبق قانون كارما اعطاء ميشود.
جسم فيزيكي
داروها، كار زياد، شكمبارگي، استفاده بيش از حد از بدن در ورزشها، همه جسم را فرسوده ميكنند. جسم يك معبد خدا است، يا در اكثر موارد ميتواند باشد، بنابراين بايد به نحو مناسبي با آن رفتار كرد. بيماري اغلب از كارما ميآيد، پس لازم است كه بهاي آن پرداخت شود. گاهي بيماريها از تصادفات ميآيند و گاهي از بد بكار بردن بدن.
وقتي بدن در حالت بيماري يا خستگي است، حفظ آگاهي و نبرد با ايگوها دشوارتر است، شما بايد در اين زمانها آنچه ميتوانيد انجام دهيد. بيماري بايد با صبر و درخواست كمك بسيار از بالا به اضافه كمك فيزيكي درمان شود. اين دليل آن است كه چرا مهم است سلامتي خود را حفظ كنيم و زياد خودمان را خسته نكنيم.
كارما (كه با آن اعمال گذشته اثرات سخت و دردناك ميآورد) يك بخشي از زندگي است كه بايد با كار يا درد بيشتر هزينه آن پرداخته شود، ولي حتي وقتي آن پرداخت هم شود، براي داشتن جسم فيزيكي كه ميتواند به معناي وجود بيماري باشد، شما هنوز مجبوريد هزينه پرداخت كنيد.
كساني كه در مسير هستند، كمك ميشوند تا بيمايهاي اساسي كه ميتواند ناشي از اتفاق باشد در مورد آنها لغو شده يا اصلاح شود. بعداً بيماري، بخشي از امتحانهاي مسير خواهند بود، خصوصاً در مراحل مياني و انتهايي آن، اما اينها آنقدر شديد نخواهند بود كه از حركت جلوگيري كنند. در مسير رمزي، بيماريها همچنين باعث به جنبش در آمدن ايگوها ميشوند كه ميتوانند در درك و حذف آنها كمك كنند.
جسم فيزيكي در معرض زمان است، براي همين پير شده و ميميرد، ما اينجا فقط براي مدت كمي هستيم، پس اگر نميخواهيم بعداً دچار پشيماني شويم تا اينجا هستيم بايد از آن استفاده كنيم.
درون
ايگوها در درون كشمكش ايجاد ميكنند، براي همين افسردگي، نگراني، بيچارگي، اضطراب و غيره وجود دارد. اينها بايد حذف شوند و وجود صورت خارجي بيابد، اگر به دنبال آرامش واقعي هستيم.
درون روحاني با آگاهي آشكار ميشود كه با تقلا و تلاش زياد در زندگي روزانه حاصل ميشود، اگر اين حالت آگاهي نباشد ايگوها ظاهر ميشوند و در حالت آگاهي است كه ايگوها را ميتوان ديد و همانطور كه بروز ميكنند حذف كرد. آگاهي حالت درست هر لحظه است.
اگرچه براي بيشتر مردم قابل تشخيص نيست ولي ايگوها بدترين دشمن خود شخص هستند.
تقديم به خدا
معني ريشهاي كلمه religion (دين)، "reunite with the divine"، دوباره يكي شدن با خدا است. چقدر غمانگيز كه اين به معتقدات تفسير شده است. بشريت به خاطر اعمال بدش رابطه بدي با خدا پيدا كرده است. وقتي ايگوها حذف شدند يك تغيير تدريجي دروني و به تبع آن يك تغيير تدريجي در اعمال حاصل ميشود. اين يك فرايند تدريجي هرچه بيشتر عمل كردن بر طبق خدا است. اكثريت بشريت اجازه ورود به پرستشگاههاي استرال را نمييابند زيرا بسيار به انحطاط رفتهاند.
ارتباط با خدا با خواستن، درست عمل كردن، با خدا تماس بودن در درون بوسيله خودآگاهي، بيداري، آگاهي و با عمل كردن با سه كليد و قدم زدن در مسير رمزي تقويت ميشود.
بلسبوب
در تمرين اين هفته قصد داريم به يك ايگوي خاص نگاه كنيم. همانطور كه شما شروع ميكنيد، اين به شما كمك خواهد كرد تا درباره يك نوع ايگوي خاص بياموزيد و آن را عميقاً بررسي كنيد، براي اين منظور شما بايد آن را به طور دقيق در مراكزي كه ظاهر ميشود ببينيد تا آن را به خوبي درك كنيد.
در اين هفته به ايگوي خشم (anger) نگاه ميكنيم. بسته به شانس اين ايگو در زمانهايي از هفته آتي ظاهر خواهد شد، براي همين گوش به زنگ و مراقب آن باش، نه فقط طغيان آن را بلكه مهمتر از آن ظهورهاي جزئي آن مثل زودرنجي و كجخلقي، پاسخهايي كه به يك فرد خشمگين ميدهيد و غيره. راهي كه اين احساس به وجود ميآيد، چيزهايي كه ميگوييد، چگونه فكر و عمل كردن درباره آن، همه را كشف و مشخص كنيد.
خشم يك ايگوي مشترك و ويرانگر است. به ياد داشته باشيد كه شما بايد آن را دقيق و با همه جزئياتي كه ميتوانيد ببينيد تا آن را به خوبي درك كنيد. همچنين به خوابهايتان توجه كنيد تا اگر ميتوانيد نمونههاي خشم را آنجا ببينيد.
ببينيد آيا موقعيتهايي وجود دارد كه در آنها بايد طبق معمول با خشم واكنش نشان ميداديد ولي اكنون اين كار را نميكنيد. اينها را در زندگي روزمره و در خوابها ببينيد، اين نشانه شروع تغيير است.
پرخاشگري
يك وجه مهم و نمايان خشم، پرخاشگري (aggression) است. پرخاشگري به عنوان نتيجه خشم در رفتار ظاهر ميشود. اين به صورت كاملاً قابل تشخيص در قالب پرخاشگريهاي فيزيكي ظاهر ميشود، كه ميتواند در ظاهر شدن فشار با تغييرات صدا يا نگاه بروز كند.
اين ايگويي است كه راه خودش را با اجبار طي ميكند، كه عمل لژ سياه است نه سفيد. براي همين پرخاشگري واكنش شديدي در شاگردان لژ سفيد دارد.
همانطور كه بررسيهاي شما در اين وجه خشم پيش ميرود، ببينيد آيا ميتوانيد به سوال زير كه توسط يك شاگرد پرسيده شده است، جواب دهيد يا موضوعات مرتبط با آن را درك كنيد.
"از آنجاييكه من مشاهده ايگوها را شروع كردهام، با در نظر گرفتن تفاوت بين "ادعا" و "عمل كردن بدون ايگوها" در يك موقعيت، سوالاتي در ذهنم نقش بسته است. من مطمئن نيستم كه آيا چيزي آنجا هست كه من درك نميكنم؟
براي نمونه ممكن است من در موقعيتي باشم كه احساس ميكنم بايد قاطعانه حرفم را بزنم يا به عنوان مثالي ديگر شخصي مرا با حرفهايش تحت فشار قرار خواهد داد. آيا شما ميتوانيد در چنين موقعيتهايي بدون ايگوها رفتار كنيد؟ آيا بدون ايگوها رفتار كردن به معني اين نيست كه من مجبور به انفعال شدهام و سعي نكردهام تا خودم را در اين برخوردها به كار بگيرم؟
ما هر روز در تقابلات متعددي با مردم قرار ميگيريم كه خيلي وقتها، آگاهانه يا ناآگاهانه منازعات شديدي هستند. آيا اين مصداق برخورد طبق ايگوها را دارد؟ اگر دارد چگونه بايد عمل كنيم كه با ايگوها درگير نشويم.
در مورد بيان نظرات شخصي چه؟ آيا در مدعي بودن، ايگويي وجود دارد؟"
بلسبوب
معرفت و ادراك در زندگي براي مواجهه و دادن پاسخ مناسب به موقعيتهاي مختلف لازم است. ما بطور پيوسته با مردم و چيزها برخورد داريم. اشتباهات معمولاً به خاطر نبود معرفت اتفاق ميافتند.
معرفت يك كيفيت از خودآگاهي است كه بدست آوردن آن فقط به تجربه در زندگي مربوط نميشود. مردم زيادي وجود دارند كه در ابعاد مختلف زندگي وارد شدهاند اما هرگز معرفت بدست نياوردهاند.
در حالت آگاهي، خودآگاهي همراه با هوشياريش فعال است. يك حدي براي ظرفيت اين خودآگاهي و به تبع آن ميزان پتانسيل هوشياري شخص وجود دارد.
مشكل اينجاست كه خودآگاهي آزاد در يك شخص معمولي فقط 3 درصد است و 97 بقيه خودآگاهي در ايگوها به دام افتادهاند. بنابراين يك شخص شامل 97 درصد ناخودآگاهي است، و اين دليل آن است كه چرا رفتارها اينگونه است و چرا زندگي در حالات نازل و در خيالات سپري ميشود.
ايگوها روش خود را براي بودن دارند. هر ايگو يك حالت خاص را ميآورد، براي مثال خشم، ترس، تنفر، حسد، شهوت، حرص و غيره. ذهن و فكر با همه اينها آلوده ميشود. هر شخصي ارزشهاي خاص خودش را دارد كه اغلب نه از هوشياريِ خودآگاهي بلكه از يك مجموعه درستها و نادرستها، كدهاي اخلاقي، ايدهآلهاي خوب و بد و غيره به وجود ميآيد. با اينها خرد و معرفت واقعي وجود نخواهد داشت. هر شخص در گذشتهاي زندگي ميكند كه بوسيله ناخودآگاه با همه حالات و تمايلات پنهان و دستورهاي پنهانش اداره ميشود كه در بيشتر اوقات در زير دانايي شخص كار ميكنند.
هر شخص در جعبهاي از ارزشهاي خودش زندگي ميكند، در يك جهان كوچك در ذهنش كه هر چيز را به "من" و "مال من" و به "ايگو" مربوط ميكند. هر كسي جهان را از زاويه ديد ذهني خودش ميبيند. هر ايگو واقعيت را رنگ ميكند، تغيير ميدهد و يا از شكل خود مياندازد و حتي ميتواند يك شخص را به يك خطر براي خودش و ديگران تبديل كند.
حتي يك تارك دنيا اگر سعي كند هميشه در زمان حال زندگي كند و با آگاهي، خودآگاهي خود را فعال سازد، هرگز موفق به افزايش معرفت واقعي نخواهد شد. اين كار شدني نيست مگر اينكه از طريق حذف ايگوها به افزايش خودآگاهي كمك شود، به طوريكه ذرات خودآگاهي به دام افتاده در ايگوها آزاد و به اصل خود بازگردند تا درصد خودآگاهي افزايش يابد.
همراه با هر ايگويي كه ظاهر ميشود يك حس پيوستگي فردي وجود دارد كه به خاطر حضور شخصيت و خودآگاهياي است كه در ايگو گير افتاده است. همانطور كه يك ايگو متلاشي ميشود، خودآگاهي كه برميگردد اطلاعاتي از آن ايگو را در خود دارد. اين دانش و شناخت- شناخت بدي، شناخت تاريكي- در خودآگاهي به وجود ميآيد و شناخت، معرفت ميآورد.
بدون اين نوع شناخت، آرمانها و وضعيت اعتقاداتي كه شخص دارد هر چه كه ميخواهد باشد، براي شخص معرفت نخواهد آورد. ظالمانهترين اعمال و رفتارهايي كه انجام شده است با نام دين و بوسيله همه نوع انسانهاي متعصب و افراطي انجام شده است. براي چنين اشخاصي مهم نيست كه آگاه باشند يا نباشند، چرا كه اگر آگاه هم باشند، ايگوها در درون باقي هستند و مترصد فرصتي تا خود را آشكار كنند. حتي اگر شخص تلاش كند تا در همه لحظات نيز در آگاهي باشد، با وجود 97 درصد ناخودآگاهي، آنها همچنان يك خطرند.
معرفت واقعي ارزش والايي داشته و تلاش شديدي را ميطلبد، زيرا ما مجبوريم در موقعيتهاي مختلف زندگي كه ايگوي ويژه خود را آشكار ميكند قرار بگيريم تا آنها را ديده و درك كنيم و اغلب اين موقعيتها بسيار دردناكند.
منظور من اين نيست كه شما ايگوها را تحريك كنيد يا كاري كنيد كه آنها بدتر شوند يا عمداً آنها را آشكار سازيد، بلكه اگر شما شروع به پاك كردن آنها كنيد، حوادث زندگي براي شما چنان اتفاق خواهد افتاد كه آنچه در درون است بالا آمده و ديده شود و حذف شود و خودآگاهي درون آنها به هستي و خودآگاهي اصلي بازگردد.
در درون، چيزهاي زيادي است كه شخص از آن بيخبر است، همانطور كه شما به مشاهده درون ميپردازيد و به حذف ايگوهاي مختلف اقدام ميكنيد، آنچه در درون است را بيشتر و بيشتر و با سطوح پيچيده مختلف آن خواهيد ديد.
اغلب اين حالتهاي مختلفي كه به طور طبيعي در زندگي روز از شخص پنهان است در خواب ديده ميشود، جايي كه هنجارهاي اجتماعي به كناري ميرود و ناخودآگاه با نقشههايش، شهوترانيهايش، ترسهايش و غيره سر بر ميآورد.
با نگاه كردن به خوابها، واقعيت روان آشكار ميشود. تلاشي براي مخفي كردن حقيقت آنچه در درون است وجود ندارد. چيزي كه هست بايد آنچه در درون است را ديد و آنچه از ايگوها آنجاست را بايد حذف كرد.
منظور من از مشاهده اين است كه شما هر وجه كوچكي از ايگوها را كه ظاهر ميشوند ببينيد، نه فقط ديدن واكنشهاي برجسته مثل طغيان خشم، زيرا راههاي پيچيده بسيار و بسياري وجود دارد كه در آن خشم ظاهر ميشود و باقي ميماند. بنابراين هر وجه بايد مشاهده شود و حذف شود. هنگامي كه مشاهده ميكنيد، شما با خودآگاهي ميبينيد و همراه با خودآگاهي هوشياري وجود دارد، با مشاهده واضح يك چيز بدون ذهن، شما آن را درك ميكنيد.
وقتي ذرات خودآگاهي در ايگوهايي كه حذف ميشوند باز ميگردند، يك دانش و شناخت واقعي از آن ايگوها، اينكه چگونه عمل ميكنند و هر چيزي درباره آنها حاصل ميشود. افزايش خودآگاهي همراه با شناخت ايگوها معرفت ميآورد. همانطور كه به پاك كردن ايگوها ميپردازيم مردمي با معرفت و حكمت بيشتر و بيشتري ميشويم.
اين معرفت يك بخش از هستي بسيار عميق شخصي است كه ايگوها را متلاشي كرده است. اين به كتابهايي كه خوانده شده، به درجاتي كه كسب شده و غيره ندارد، بلكه اين معرفت بر خودآگاهياي بنا شده كه از طريق پاكسازي ايگوها حاصل شده است و در نهايت با بخشهاي خدايي ممزوج ميشود كه من بعداً اشاره خواهم كرد.
با فراگيري همه كتابهاي دنيا و با تيزترين ذهنها، فقط 3 درصد خودآگاهي و درنتيجه، مقدار بسيار محدودي معرفت وجود دارد.جاي تعجب است كه آنهايي كه به ملتها حكومت ميكنند براي بشريت آرامش پايدار، امنيت يا وسايلي براي زندگي در جهان طبيعي بدون نابود كردن آن را فراهم نميكنند. در حقيقت سرشت آنها اين اجازه را نميدهد.
از آنجاييكه اين 3 درصد خودآگاهي وجود دارد، يك ظرفيت براي ادراك نيز وجود دارد، آنهايي كه فقط بر اساس غرايز، محركات و تفكر تكيه نميكنند گاهگاهي معرفت موجود در آن 3 درصد خودآگاهي آشكار ميشود. اين دليل آن است كه مواقعي ماهيت چيزهايي به صورت آني درك ميشود. به طور مثال چيزي كه مضر است يا چيزي كه مفيد است و غيره. اين معمولاً حس عام (common sense) ناميده ميشود. بزرگترين فكر بدون حس عام ناكارا است. هنگامي كه تفكر مثل ابزاري به كار گرفته شود، خودآگاهي به خوبي كار كرده و ذهن با هارموني روح عمل ميكند.
ايگوهاي خوب و بد هر دو مضرند. حقيقت خارج از ذهن است؛ آن، چيزي است كه هست. چيزهاي وحشتناكي از نتيجه ايگوهاي خوب رخ ميدهد، آنها واقعاً خوب نيستند بلكه رفتارهايي هستند با نيت خوب، بدون شناخت علت و معلول و درستي. نيات خوب بدون معرفت ميتواند به مشكلات بدي منجر شود. با نام آرمانها، خودخوشنودي همراه با جنايت ميتواند وجود داشته باشد. آرمانهاي شگرف اغلب دستورالعملهايي را پنهان ميكنند كه با حمايت از خودشان ممكن است به وجودشان پيبرده نشود. ايگوهاي خوب ميتوانند باعث مشكلات زيادي شوند هنگامي كه يك ديد واضح از همه جوانب موجود نباشد.
از طرف ديگر افراد با تعصب، منفيگرايي و كينه اغلب از مفهوم عدالت و دوستي براي خدمت به ايگوهايشان استفاده ميكنند. مردم اين يا آن ديدگاه را انتخاب ميكنند ولي حقيقت واقعي چيزها بيرون از ايدههاي اخلاقي خوب و بد مردم است.
استفاده از عبارات خوب و بد خيلي راحت است و در بيشتر موارد بخشي از صحبتها و مفاهيم است. اما در حقيقت فقط نيروهاي تكامل و انحطاط و دگرگوني روحي وجود دارد، نيروهاي طبيعت كه باعث رشد و توسعه ميشود، نيروهاي نزول و تباهي و نيروهايي كه باعث بيداري روحي و آزادي از نيروهاي طبيعت ميشود.
آگاهي است كه خودآگاهي را فعال ميسازد و اجازه درك حقيقت را ميدهد، خارج از مخالفتهاي ذهن و ايگوها. اما اين فقط يك شروع است. راه واقعي رسيدن به معرفت و درك عميق، حركت در مسير رمزي (esoteric path) را ميطلبد. من خلاصهاي از آن را به شما ارائه خواهم داد تا بتوانيد ايدهاي از دگرگوني كه ميتواند در درون اتفاق بيفتد داشته باشيد. بدون دگرگوني كه در مسير رمزي رخ ميدهد، دانشي كه فقط از مشاهده ايگوها حاصل ميشود بسيار محدود است، همانطور كه ظرفيت محدودي براي معرفت ناشي از خودآگاهي معمولي وجود دارد. شناختي كه نسبت به خود و زندگي براي يك شخص معمولي قابل دريافت است در مقايسه با آنچه در اين راه ممكن است كوچك است. شناخت روحي واقعي بر طبق ظرفيت و سطح توسعه روحي شخص داده ميشود.
مسير رمزي
خودشناسي بخشي از مسير رمزي است. بدون مسير رمزي، شناخت خود ناكامل است. اين شامل تبديل وجود بشر معمولي به وجود روحاني ميشود. اين فرايندي است كه در آن همه جوهرهاي خدايي خلق ميشوند. اين مسيري است كه اديان، اسطورهها و پاكان به آن اشاره ميكنند و راهي است به سوي معرفت و فهم حقيقي.
من در دوره رمزي بيشتر شرح خواهم داد، اما به طور مختصر، شما در اين راه با پاكسازي ايگوها، پرداختن به آلكمي و كمك به ديگران در پيشرفت روحيشان قدم برميداريد. اين يك فرايند طولاني و مشكل است. همانطور كه بدون شك ميبينيد ايگوها و الصاقات بسياري وجود دارند كه بايد بر آنها غلبه كرد.
بخشهاي وجود در ابعاد بالاتر وجود دارند و در يك شخص در مكان درستي از مسير صورت خارجي مييابند. هستي يا همان خودآگاهي يك بخش كوچك از وجود بزرگتري است كه بعد از اينكه خلق و تقسيم شد منشأ همه چيز را باقي ميگذارد. بخشهاي مختلف، هر شخص را در مسير كمك ميكنند و بسياري از حوادث بامعني و آموزشهايي كه در خواب اتفاق ميافتد را رقم ميزنند. بخشهاي مختلف وجود در ابعاد بالاتر ميمانند در حاليكه خودآگاهي در اين جهان وارد ميشود تا بتوانيم كارهاي رمزي را انجام دهيم و شناخت از خود را بدست آوريم. بخشهاي مختلف وجود به تدريج صورت خارجي يافته و با خودآگاهي آميخته ميشوند و آن را دگرگون ميكنند. هر بخش معرفت و درك بيكران ميآورد.
هنگامي كه بخشهاي وجود صورت خارجي مييابند، اين اولين وقتي است كه شادي خدايي در درون احساس ميشود، زيرا اين صورت خارجي خدايي در درون است كه آرامش واقعي ميآورد. هر كس اين را نداشته باشد آن را درك نخواهد كرد.
همچنين در اين مسير، توانايي حس احساسات روحاني برتر و توانايي درك آني چيزها به جاي درگير شدن با ذهن حاصل ميشود. اين قابليتها به دو مركز برتر مربوط ميشوند، ذهني و عاطفي. يك شخص معمولي فقط داراي پنج مركز دون است كه ايگوها در آن ظاهر ميشوند. دوره رمزي درباره مسير رمزي با عمق بيشتري توضيح خواهد داد.
كيفيات خودآگاهي
همانطور كه ميتوان ديد در اين فرايند رمزي همه روان به طور ريشهاي تغيير ميكند. خودآگاهي عريان، خودش كيفيات و قابليتهاي متفاوت زيادي دارد. همه اينها توسعه يافته و يا در اين مسير ظاهر ميشوند. قابليتهاي پنهان در خودآگاهي خام با آگاهي فعال ميشوند. آنها با پاكسازي ايگوها افزايش مييابند.
عشق واقعي يك كيفيت خودآگاهي است كه به صورت طبيعي و خودكار به وجود ميآيد و خوشبختانه در بيشتر انسانها حضور دارد اگرچه كافي نيست. صورت خارجي يافتن بخشهاي روحي اين ظرفيت عشق را بالا ميبرد، همچنين آموختن كمك روحي به ديگران و افزايش درصد خودآگاهي نيز ميتواند به رشد آن كمك كند.
ايگوها بزرگترين موانع در برابر عشق هستند كه با خاموش كردن كاركردهاي طبيعي خودآگاهي، يك شخص را خودمحور بار ميآورند. ايگوها چيزي ضد عشق را به وجود ميآورند كه تنفر است. عشق چيزي است كه كار براي آن ارزش بسيار زيادي دارد. عشق در ايگوهاي خوب نيز يافت نميشود، هرچه ايگوهاي بيشتري چه خوب چه بد حذف شوند، عشق شانس بيشتري براي رشد خواهد داشت.
شادي يك حالت خودآگاهي است و وقتي وجود دارد كه شخص آگاه است و هر لحظه در زمان حال حاضر است. شادي لذت نيست اگرچه بسياري اين دو را به اشتباه ميگيرند. حالت درست شادي و سعادت فقط وقتي يافت ميشوند كه خدا در درون حلول ميكند.
شادي همچنين رضايت نيست، يك شخص ممكن است راضي و خرسند باشد اما از لحاظ روانكاوانه خواب باشد. هيچيك از حالتهاي ايگوها شادي نميآورند. به افرادي كه در هنگام انجام كاري كه به تعبير عاميانه برايشان شاديآور است دقت كنيد، متوجه خواهيد شد كه در هر لحظه آنها خوابند كه معمولاً با يك فعاليت هويت مييابند. شادي واقعي خارج از اينهاست كه در غياب ايگوها حضور خواهد داشت، در لحظه حال، و نيرويي است كه روشن است، خدايي است و سعادتمندي است.
متأسفانه مردم به احساسات سطح پايين عادت كردهاند، شادي برايشان به معني اوقات خوب است، جذب شدن با بازيهاي كامپيوتري، ماشينهاي مسابقه، رفتن به پاركهاي تفريحي، جستجو و پيدا كردن لذت ايگوها اغلب از نوع جنسي و غيره. اگر شما خودتان را در لحظهاي كه اوقات خوبي داريد مشاهده كنيد، متوجه خواهيد شد كه ايگوها در حواس و مراكز وجود دارند. لذات ساده اغلب تحت سلطه محركاتي قرار ميگيرند تا آنها را به سمت عواطف سطح پايين ببرند. لذت و شادي يك جوان در مراحل بعدي زندگي بوسيله برنامه ايگوها با چيز ديگري جايگزين خواهد شد.
آرامش شانه به شانه شادي ميرود و در غياب ايگوها وجود دارد، زيرا آنها با فعاليت ثابت و حالات سميشان كه در روان باقي ميگذارند اجازهاي به حضور آرامش نميدهند. در مسير رمزي، آرامشي كه خداي صورت يافته در درون ميآورد، سلاحي است در مقابل سختيهاي زندگي كه بروز ميكنند و در مقال حمله ايگوها.
قابليتهاي درك فوق احساسي در خودآگاهي است كه در مسير رمزي فعال ميشوند، اينها شامل بصيرت (clairvoyance توانايي مشاهده چيزي بدون شيء فيزيكي يا حتي حضور)، تلهپاتي (telepathy توانايي برقراري ارتباط رواني با ديگران)، چندنگري (polyvision توانايي ديدن اشياء در ابعاد بالاتر از جهان مادي)، شهود (intuition توانايي حس چيزي به صورت غيرفيزيكي مانند معني يك خواب يا هشدار يك خطر و غيره) و clairaudience (توانايي شنيدن اصوات از ابعاد ديگر).
قابليتهاي طبيعي خودآگاهي وقتي با مركز احساسات برتر تركيب ميشود، توانايي درك و احساس موسيقي و هنرهاي فاخر را ميدهد. موسيقي بسته به نوع آن و ظرفيت فرد، هم ميتواند خودآگاهي را تغذيه كند هم ايگوها را، موسيقي پرخاشگر ايگوهاي پرخاشگر را پرورش ميدهد الي آخر. موسيقي و هنر گذشته در مقايسه با امروز خيلي بيشتر با خودآگاهي ارتباط پيدا ميكردند. تفكر فاكتور مهمي در زيباييگرايي يك كار هنري يا ساخت موسيقي كلاسيك شده است و براي همين امروزه نه فقط با جوهر وجودي ارتباط برقرار نميكنند بلكه جذابيت خود را در عموم نيز از دست دادهاند. موسيقي و هنر فاخر مستقيماً با شنونده صحبت ميكنند و به طور عمده بر واسطههاي ذهن در فرايند تكيه ميكنند.
زندگي مدرن به طور كلي با سعي در جذب فرد با ديوانگيها، آگهيها، سرگرميها و لذات خودش، شخص را به سوي شناخت خود هدايت نميكند. بنابراين كار دگرگوني دروني، شنا در خلاف جهت حركت زندگي خواهد بود. براي اين منظور يك هدف و مقصود واضح و برنامه و طرحريزي مداوم از تلاش، لازم است. با اين حال اين ارزشمند است، شما با يك روش ديگر زندگي ميكنيد، به عنوان مثال شما ممكن است همان كاري را انجام دهيد كه شخص ديگري هم انجام ميدهد اما آنچه در درون شما اتفاق ميافتد كاملاً متفاوت است. اين يك انقلاب در خودآگاهي است كه يك فرد را دگرگون ميكند. اين آزادي از بردگي ايگوها و يك راه جديد بودن را به ارمغان ميآورد. كساني كه در اين راه حركت ميكنند زندگي را براي دگرگون ساختن خودشان به كار ميبرند در حاليكه ديگران بدون قدرت بر تغيير در تاريكي دروني به زندگي مشغولند و قرباني شرايط زندگي ميشوند كه سرانجام اندكي بيشتر از هر ارگانيسم ديگر طبيعت كار خود را انجام خواهد داد.
با خودآگاهي بيشتر، شخص آگاهتر زندگي ميكند، خوابها واضحتر ميشوند و همانطور كه ناخودآگاه كاهش مييابد قدرت خوابآور آن نيز شكسته ميشود و در خوابها در بعد استرال و در ابعاد بالاتر، شخص آگاهتر شده و آنچه واقعاً آنجاست را ميبيند. ناخودآگاه كمتر و كمتر تصويرسازي ميكند تا اينكه با نابودي كامل ايگوها، شخص به صورت پايدار و دائم در زندگي و در ابعاد بالاتر آگاه ميماند. در آنصورت حالت معمولي خواب ديگر وجود ندارد، بلكه همه خودآگاهي بيدار شده است و تاريكي مبدل به نور گشته است.
بلسبوب
براي اين هفته نگاهي به كتاب Revolutionary Psychology نوشته Samael Aun Weor داشته باشيد. اين كتاب فقط براي خواندن مثل يك رمان نيست، بلكه بيشتر يك مرجع است، پر از مطالب ارزشمند با عمق لايههاي مختلف كه هر چه بيشتر تمرينهاي اين دوره را انجام دهيد و سطح درك شما افزايش يابد، بيشتر بر شما مكشوف خواهد شد.
آنچه كه اكنون برايتان يك توضيح سببي به نظر ميرسد بعداً يك بيان قدرتمند خواهد بود. آنچه ميتوانيد از آن را در زندگي به كار ببريد و سپس نتايج آن را ببينيد.
بلسبوب
در اينجا ميخواهيم نگاه دقيقتري به سه بخش روان آدمي داشته باشيم تا بتوانيم كمي بيشتر در آن نفوذ كنيم. همچنين تمريني را معرفي خواهيم كرد كه به شما اجازه ميدهد تا شناخت بيشتري از آنها داشته باشيد.
روان از سه بخش اصلي تشكيل شده است:
ناخودآگاه (Subconscious) يا ايگوها (Egos)، كه همان افكار، احساسات، غرايز... هستند كه هر كدام ريشههاي خود را دارند و در بخشهايي با حيوانات مشترك است.
خودآگاهي (Consciousness)، بخش اساسي آن چيزي كه ما هستيم. اين چيزي است كه بيدار است و شامل همه كيفيات روحي ميشود.
شخصيت (Personality)، آنچه كه ما در يك زندگي كسب ميكنيم. اين، وسيله بيان دو قسمت اول است. شخصيت شامل مهارتهايي است كه ياد ميگيريم مثل تخصص علمي، رانندگي... .
در اينجا من سه بخش فوق را به صورت اجمالي معرفي خواهم كرد.
روان به صورت غالب، از عناصر چندگانهاي مثل آرزوها و تمايلات (desires)، محركات (drives)، برانگيزشها (impulses)، منفيگرايي (negativity)، و حالتهاي خودمحورانه (self centered) تشكيل شده است كه بدون وقفه ميآيند و ميروند. ما در اين مطالعاتِ رمزگونه (esoteric) به آنها "ايگو" خواهيم گفت در حاليكه ميتوانند "خوديتها" يا "منها" نيز ناميده شوند. من براي سادگي ايگو را انتخاب كردهام در حاليكه شايد تعريف معيني از آن در گفتار روزانه وجود نداشته باشد.
گاهي ميگوييم فلاني از ايگوي قوياي برخوردار است، اما در واقع هر شخصي حالتهاي دروني مختلف چندگانهاي دارد كه همه به صورت پيوسته و مشترك احساس "من" را در بردارند. در يك زمان شخصي ممكن است به عنوان مثال پر از كبر و غرور، خشم، حسادت، يا ترس باشد، اما در زمان كوتاهي ميتواند اين حالات با حالات ديگري جايگزين شود. يكي پس از ديگري وارد ميشوند تا آخر. يك حالت به ندرت ميتواند پايدار باشد مگر اينكه به صورت خاص قوي شده باشد. به عنوان نمونه افسردگي يا ترس و نگراني ميتواند به مدت زيادتري باقي بماند.
ايگوهاي بسياري وجود دارند كه با نبود آنها شخص احساس بهتري خواهد داشت. حالتهاي رواني وجود دارد كه زندگي را تيره ميكند مثل نگراني، اضطراب، افسردگي، ترس... و حالتهايي كه باعث رفتارهاي آسيبزا ميشوند مثل دزدي، خشونت، كلاهبرداري، مشاجرات و ... . همه اينها ميتوانند مشاهده شوند، درك شوند و سرانجام از سر راه برداشته شوند. ممكن است شما فكر كنيد كه اينها اجزاء دائمي وجود شما هستند و براي كاركرد شما لازمند، اما اين درست نيست. هر انساني قابليت اين را دارد كه آنها را حذف كرده و با نوع ديگري از وجود جايگزين كند. با راه سوم، درك، هوشياري، حكمت و عشق. با وجود ايگوها آرامشي وجود نخواهد داشت. براي اينكه آرامش وجود داشته باشد، آنها نبايد باشند.
ايگوها نه تنها در زندگي روزمره وجود دارند، بلكه در خواب نيز ظاهر ميشوند، در بعد پنجم كه من در دوره استرال آنرا شرح خواهم داد. ابعاد مختلف بدون ممزوج شدن در يكديگر نفوذ ميكنند، براي همين، روان، چند بعدي است. هنگام خواب شما به سادگي به ماوراي جهان مادي و بدن فيزيكي و به بعد پنجم ميرويد. شما ميتوانيد اين را با تصويرسازي استرال كه در آن به صورت آگاهانه به آن بعد ميرويد اثبات كنيد.
در خوابها، ضمير ناخودآگاه، آزاد است تا مناظر خودش را در جهان استرال تصوير كند و روياها را به وجود آورد. سطح خودآگاهي و ناخودآگاهي در هنگام خواب به طور مستقيم با سطح آگاهي و خيالهاي باطل در زندگي روزانه بستگي دارد كه من بعداً بيشتر توضيح خواهم داد.
ايگوهاي مختلف در بعد پنجم مستقر ميشوند. هر كدام از آنها براي خود وجود مستقلي است. آنها بسته به شانسي كه برايشان پيش ميآيد، به درون شخص وارد شده و خارج ميشوند و قوت خود را از انرژي رواني شخص ميگيرند. آنها در يك زمان وارد شخص شده و در مكانهاي دقيقي جاي ميگيرند كه اگر ما نظارهگر خوبي باشيم ميتوانيم آنها را ببينيم. مكانهايي كه ايگوها در آنها ظاهر ميشوند يك يا چند از مراكز روانشناسانه پنجگانه است كه در موضوع بعد توضيح خواهم داد. هنگامي كه آنها اين مراكز را ترك كردند، ايگوهاي ديگر به داخل ميآيند كه ميتوانند بر قبليها مسلط شوند و يا با آنها تضاد پيدا كنند.
اين آمدن و رفتنهاي حالات رواني اغلب باعث تناقضاتي در درون ميشوند. گاهي احساس عشق نسبت به يك نفر غالب ميشود و بعد از آن احساس تنفر! اين حالات به ويژه آنهايي كه در حيوانات نيز وجود دارد، ميتوانند رفتارهاي غيرمنطقي را ديكته كنند. به عنوان مثال به خاطر يك مشاجره ممكن است شخصي شغل خود را هم از دست بدهد ولي ايگوي خشم كار خود را انجام داده است و پشيماني نيز ديگر سودي ندارد.
به عنوان مثالي ديگر شخصي با وجود اينكه ميداند صدمه زدن به ديگران كار ناشايستي است و در ذهن خود تصور چنين كاري را نميكند اما ممكن است در فرايند يك احساس غيرقابل كنترل به اين كار دست بزند. اين عمل ميتواند براي هر احساس ديگري به جاي خشم نيز رخ دهد، مانند دروغ، توهين، حرص، كلاهبرداري، بيصبري، حسد و غيره. اين نشان ميدهد كه شخص واقعاً نسبت به رفتار خود كنترلي ندارد اگرچه فكر ميكند كه دارد.
يك شخص الكلي ممكن است آرزوي ترك داشته باشد اما به خاطر تمايلات قوي و اعتياد قادر به اين كار نيست براي همين شخص از پيآمدهاي رفتارش مثل بيماري، از دست رفتن دوستان و پول، دعواها و ... در رنج خواهد بود. در حاليكه ميتوانست با تغيير و ترك، زندگي متفاوتي داشته باشد. اين مسأله براي همه حالات رواني صادق است، هر يك خواص خود را دارد و باعث ميشوند كه ما بر اساس آنها زندگي كنيم. به عنوان نمونهاي ديگر غلبه بر تنبلي باعث زندگي فعالتري خواهد شد.
هر چيزي در زندگي يك شخص با حالات دروني متأثر ميشود. شغل، علايق، دوستان و غيره. به عنوان مثال دوستان يك شخص بر اساس احساس نزديكي انتخاب ميشوند كه وابسته به عناصر دروني مشترك متقابل است. دوست داشتن يك نوع ورزش، اخلاق، علايق مشترك و غيره. بنابراين با تغيير و بهتر شدن درون، همه زندگي يك فرد ميتواند تغيير كند. حوادث در يك فرايند خودكار مكانيكي بر اساس آنچه در درون است جاري ميشوند و اتفاق ميافتند. با تغيير درون چيزها و مسائل جديد اتفاق خواهد افتاد.
هيچ خيري از ايگوها انتظار نميرود. آنها بر اساس عناصر رواني هستند كه براي بقاي حيوانات ضرورياند. به همين دليل است كه رفتار بعضي انسانها شبيه حيوانات است و حتي وقتي دقيقتر به ابعاد ظلم در دنيا نگاه كنيم انسانهايي بدتر از حيوانات نيز خواهيم ديد.
مراكز پنجگانه ايگوها بزودي توضيح خواهد شد. به عنوان يك مثال كوچك، شما به رفتاري مثل عصبيت نگاه كنيد. هنگامي كه شما احساس عصبيت ميكنيد به ناحيه زيرشكم دقت كنيد. اين يك مركز احساسات است كه حول Solar Plexus (شبكه خورشيدي، يكي از چاكراهاي بدن) قرار دارد. با اين كار متوجه احساس معروف به "پروانهها در شكم" (butterflies in the stomach) خواهيد شد. بيشتر احساسات حول اين ناحيه اتفاق ميافتند. [اين اصطلاح كه انگليسي است براي بيان احساس غلغلك و پرپرزني در ناحيه شكم است كه در مواقع خاصي مثل استرس، عصبيت، عشق و ... با فرستاده شدن خون از ناحيه شكم به بخشهاي ديگر احساس ميشود].
در طول اين دوره جزئيات ايگوها مطالعه خواهد شد. شما خواهيد آموخت كه با دقت ببينيد چگونه اين حالات رواني ظاهر ميشوند. با بدست آوردن دانش نسبت به آنها همچنين خواهيد آموخت كه چگونه آنها را حذف كنيد (در دوره بعد) و به جاي آنها خودآگاهي را وارد سازيد كه توانايي برخورد آگاهانه و هوشيارانه با مسائل زندگي را بدست ميدهد.
دومين جزء، شخصيت است. اين همه آن چيزي كه در زندگي يك شخص كسب ميشود را تشكيل ميدهد. شخصيت در سن هفت سالگي شكل ميگيرد. پس از آن ما همان شخص هستيم اگرچه در بسياري از وجوه تغييراتي كرده باشيم.
شخصيت يك وسيله براي ايگوها و خودآگاهي است تا خودشان را نمايان كنند. شخصيت با تجارب زندگي شكل ميگيرد و شامل همه مهارتهايي است كه كسب ميشود مثل راه رفتن، خواندن، صحبت كردن و غيره. بدون اين خودآگاهي و ايگوهاي خام قادر به كاركرد در جهان نخواهند بود. اين دو اخير در زندگي همه هستند در حاليكه شخصيت در زندگي يك شخص شكل ميگيرد و پس از آن نيز از بين ميرود.
هر شخصيت به صورت منحصربفرد مطابق با شرايط آموزش و پرورش ساخته ميشود. مكان و ناحيه تولد، والدين، خانواده، ايگوها و غيره همه در اين ساختن نقش دارند. يك شخص در قرن اول ميلاد با والدين پرخاشگر از شخصي كه در زمان حاضر با والدين آرام زندگي ميكند متفاوت خواهد بود.
شخصيتهاي مختلف، ايگوهاي غالب متفاوتي دارند. به طور مثال وقتي گفته ميشود شخصي داراي شخصيت متكبري است، اين تكبر از شخصيت نيست بلكه شخصيت وسيلهاي شده است كه ايگوي كبر خود را در آن از طريق اخلاق، گفتار و رفتار نشان ميدهد.
هر يك از ما داراي شخصيتهاي متفاوتي هستيم چون به وسيله تجارب اوليه زندگيمان شكل گرفته است. به طور مثال آنچه والدين ما به ما آموختهاند، مدرسهاي كه رفتهايم، دوستاني كه داشتهايم، كتابهايي كه خواندهايم و غيره. شخصيت فقط در طول يك زندگي قابل استفاده است و در طول يك زندگي ساخته ميشود. همين كه زندگي به پايان رسيد آنهم در مرگ دور انداخته ميشود و با از بين رفتن بدن فيزيكي در خاك، به تدريج از بين ميرود.
شخصيت درگذشتگان همان چيزي است كه مردم عموماً به عنوان روح ميشناسند و دليل اينكه آنها به طور معمول در گورستانها يافت ميشوند، همين است. شخصيات در بعد پنجم وجود دارند و بوسيله مواد ذهني شكل ميگيرند. شخصيات به تدريج پس از مرگ مضمحل ميشوند.
شخصيت براي داشتن كاركرد در اين جهان و آميختن با زندگي لازم است. اما در تكامل روحي، مهمترينها همان ايگوها و خودآگاهي هستند كه در اين دورهها بر روي آنها كار خواهيم كرد. شخصيت فقط وسيلهاي براي بيان آنهاست.
بخشي كه آگاه است، خودآگاهي است كه بخش روحي است، هستي ابدي يك شخص. همه رشد روحي، حكمت حقيقي، هوشياري، عشق، آرامش و تجارب رمزگونه همه در خودآگاهي رخ ميدهند.
در اين دوره شما خواهيد آموخت كه چگونه خودآگاهي كار ميكند و شما چگونه آن را در زندگي خودتان فعال كنيد.
عمل كردن و پاسخ دادن به جهان بر اساس خودآگاهي راه سوم وجود است، برترين راه. وقتي ما با خودآگاهي پاسخ ميدهيم قابليتها فعال هستند و پاسخها، هوشيارانه و با بصيرت است، با درك، بدون پيچيدگيهاي ذهن و ايگوها.
با توسعه خودآگاهي به اندازه كافي، ذهن، همچون ابزاري در دست براي استفاده ميشود. خودآگاهي شامل همه قابليتهاي رواني مثل شهود، بصيرت، تلهپاتي، ESP [Extra Sensory Perception يا درك فوق حواس، حس ششم] و غيره ميشود. آگاه بودن حالت درست در هر موقعيتي است. اينگونه است كه ما ميتوانيم درست پاسخ بدهيم، بدون احساسات و نقاط كور. هنگامي كه ما از زاويه ديد ايگوها خلاص هستيم ميتوانيم حقيقت را آنطور كه هست ببينيم. هرچه درصد بيداري خودآگاه بيشتر باشد توانايي درك حقيقت نيز بيشتر خواهد بود.
خودآگاهي با آگاهي نمود پيدا ميكند. خودآگاهي با آگاه بودن از اطلاعات حواس پنجگانه و آگاه بودن از آنچه كه در درون ما اتفاق ميافتد، فعال ميشود. با آگاه بودن، در زمان حال زندگي ميكنيم. با آگاه بودن ما خودآگاهي را بيدار ميكنيم.
وقتي ما در يك فكر، يك خيال، يك ايگو غرق شدهايم در ناخودآگاه به سر ميبريم و خودآگاهي در خواب است. به طور طبيعي بيشتر زمان در خيالهاي ذهن و ناخودآگاه سپري ميشود.
يك ذره كوچك خودآگاهي در هر ايگو وجود دارد كه باعث ميشود ادامه به كار در هنگام ناخودآگاه ممكن باشد. خودآگاهيِ گيرافتاده در ايگو ميتواند با حذف آن ايگو آزاد شود و به بقيه خودآگاهي شخص بپيوندد. اين راه افزايش خودآگاهي است. من تكنيكي را براي اينكار در دورههاي بعد ارائه خواهم كرد. بيدار كردن خودآگاهي، تدريجي است چه در بيداري و چه در خواب. بدون اين كار خودآگاهي به صورت طبيعي فقط سه درصد همه روان را تشكيل خواهد داد و بقيه از آن ناخودآگاه خواهد بود و بيشتر فعاليتها بدون آگاهي از خود خواهد بود.
در دوره "سفر به روشنضميري" نيز توضيح داده ميشود كه چگونه با اتصال به بخشهاي روحاني برتر (Superior Spiritual Parts) طبيعت خودآگاه را تحول داده و در راه تكامل روحي پيش برويم. خودآگاهي يا ذات (essence) خود يك ذره از وجود بزرگتري است كه در يك شخص معمولي وجود ندارد بلكه در ابعاد بالاتر وجود است. اجزاء بسياري وجود دارد كه براي بيداري روحي حقيقي، هر يك از اين اجزاء بايد با آن ذات بنيادي ممزوج شوند. اين يك فرايند طولاني و دشوار است.
هنگامي كه خودآگاهي با اجزاء روحاني برتر ممزوج شد، آنگاه شادي حقيقي پيدا ميشود. هر شخص معمولي فقط قادر است كه يك حالت ابتدايي شادي نشأت گرفته از خودآگاهي بنيادي را احساس كند. شادي عميق و واقعي فقط وقتي ممكن است كه اجزاء روحاني وجود صورت خارجي بيابند. كسي كه اين را تجربه نكرده باشد معني آنرا درك نخواهد كرد. هنگامي كه همه ايگوها حذف شدند و صددرصد خودآگاهي حاصل شد و با اجزاء روحاني آميخته شد، آنگاه اين كار به نتيجه خواهد رسيد.
آموختن تشخيص آگاهي و چگونگي كاركرد آن در مشاهده حالات مختلف دروني، دادن بهترين پاسخ به موقعيتها، تجربه حس آزادي، آگاه بودن در زمان حال و تجربه آرامش و سكون بسيار سودمند است. اين تمريني خواهد بود كه اين هفته خواهيد آموخت.
يك عامل كليدي در شناخت خود و رشد روحي، توانايي مشاهده حالاتي است كه در درون اتفاق ميافتند. اين به شخص كمك ميكند تا آنچه در درون وجود دارد را كشف كند. اين امر براي توسعه روحي حياتي است و اولين قدم در پيشرفت باطني است [حقيقت مراقبه].
ايگوهاي درون موجب ميشوند شخص فكر كند، حس كند و در جهت مخالف حركت روحاني عمل كند. اين باعث ميشود زندگي در جهت و خواست ايگوها پيش برود با همه دردها، ناملايمات و ناخودآگاهيهايي كه با خود ميآورند. همه اينها از لحاظ روحي مضرند.
ايگوها شخص را مانند يك ربات برنامريزي ميكنند. آنها برنامههاي طبيعت هستند كه حيوانات را در يك رفتار برنامهريزي شده قفل ميكنند تا بتوانند زنده بمانند و يك بخشي از فرايند كلي طبيعت باشند، بدون هيچگونه نياز و تقاضايي براي فعاليتهاي هوشيارانه. همين برنامه طبيعت بنيان انسان را نيز شكل ميدهد. و اين دليل همان است كه اغلب مردم حريص، خشمگين و به دنبال مشاجره و دعوا هستند. هر شخصي براي پيدا كردن راه خود در زندگي مبارزه ميكند بدون هيچ مقصودي واقعي.
اما يك نفر ميتواند انتخاب كند كه در اين مسيري كه همه ميروند حركت نكند، با جستجو در درون، حذف ايگوها، حركت در مسير باطني همراه با تغيير و پيشروي در يك زندگي روحاني.
براي مشاهده ايگوها شخص بايد در حالت آگاهي باشد، زيرا اين آگاهي است كه مشاهده ميكند. در هر لحظه بايد آگاه و ناظر بود كه چه چيزي به درون ما وارد ميشود. هر فكر، هر احساس و به عبارت ديگر هر ايگويي كه ممكن است ظاهر شود. اين ايگوها در مكانهاي مشخصي ظاهر ميشوند. به طور عمده آنها در پنج مركز يافت ميشوند كه عبارتند از: مراكز تفكر، احساسات، جنسي، محركه و غريزه. اينها مراكزي هستند كه ايگوها در آنجا كنترل آدمي را بر عهده ميگيرند. ايگوها در اين مراكز از فضاهاي ذهني و استرالِ بعد پنجم، كار ميكنند و بدن فيزيكي را اداره ميكنند. آنها سپس از اين مراكز به نقاط ديگر روان و بدن وارد ميشوند. باعث افزايش تپش قلب ميشوند، هورمون آدرنالين ترشح ميكنند، توليد لرزش ميكنند، فعاليتهاي مغزي را باعث ميشوند و غيره.
ايگوها با مشاهده افكار، تصاوير ذهن، احساسات عاطفي، احساسات جنسي در اندامهاي جنسي، حركات مختلف و احساسات غريزي درك ميشوند. ايگوها در هر لحظه ظاهر ميشوند و شما با تمرين قادر خواهيد بود انواع مختلفي از آنها را كشف كنيد. آنها در هر زمان ميتوانند در يك مركز يا تركيبي از مراكز پديدار شوند. به عنوان مثال غرور ميتواند در افكار، احساسات و حركات ظاهر شود. با مشاهده آن شما ميتوانيد درك كنيد كه چگونه غرور و همه ابعادش كار ميكند.
وقتي شما به صورت درست، بدون تحليل نگاه كنيد ميتوانيد ايگو را وقتي در آنجاست و وقتي ظاهر ميشود ببينيد. اين خودآگاهي است كه ميبيند و در خودآگاهي يك فهم آني وجود دارد. اگر شما سعي كنيد كه ايگوها را با ذهن درك كنيد نخواهيد توانست. زيرا ذهن نميتواند به طور اساسي درك كند و خودش را تغيير دهد. به كمك خودآگاهي شما خارج از فكر هستيد، خارج از ايگوها و شما آنها را آنچنان كه هستند ميبينيد.
در اينجا ما نگاهي به اين مراكز پنجگانه و طرز كار آنها خواهيم داشت. اما بدانيد كه شما خودتان به بهترين وجه ميتوانيد آنها را بفهميد و اطلاعات زيادي از آنها كسب كنيد، با مشاهده آنها در درون خودتان.
ما در مركز تفكر يك قطار بيپايان افكار و خيالات داريم كه ميآيند و ميآيند! و مجالي براي آرامش نميگذارند. اينها با حجم زيادي از پندارها كه ميآورند، شخص را مجبور ميكنند تا در جهان آنها و در يك خيال (daydream) زندگي كند. در حاليكه به صورت جزئي ديده ميشوند و مطابق با زاويه ديد خودمان تفسير ميشوند.
يك شخص در افكار خودش هميشه حقبهجانب است و اغلب برخوردهايي بين او و كسان ديگري هم كه همينطور فكر ميكنند پيش ميآيد. اين به خاطر طبيعت خودمحورانه افكار است. همچنين اين افكار ميتوانند يك طبيعت خودنابودكننده هم به خود بگيرند. با اين حال اغلب به آنها اعتقاد داريم.
افكار، فعاليتهاي روزانه و شماي كلي زندگي يك شخص را به پيش ميبرند. تفكر به خودي خودش مفيد است چرا كه براي فعاليتهاي روزانه لازم است، براي ارتباطات، طرح و برنامهريزي و غيره. متأسفانه مركز تفكر آنقدر از ايگوها اشباع است و به وسيله آنها به كار گرفته ميشود كه فرصت درست كار كردن را با آن كارايي كه بايد داشته باشد ندارد و حتي هنگامي كه بعضي ايگوها در آن وارد ميشوند، مضر هم ميشود.
اگر آگاهي را توسعه دهيد و در مسير روحي به پيش برويد، شما يعني خودآگاهي ميتواند از تفكر به عنوان يك ابزار استفاده كند. خالي از تكرار بيپايان آن و همه حالتهاي منفيگرايانه و خودمحورانه كه شامل ميشود.
ايگوها در تضاد با يكديگر كار ميكنند. همانطور كه ميتوانند شامل افكار منفي باشند ميتوانند افكار مثبت را نيز در بر بگيرند. با اين حال هر دو اينها بخشي از ايگوها هستند. درستِ واقعي، عيني است [objective در مقابل subjective به معني ذهني] كه خارج از اينهاست. براي رفتن به آن بايد آگاه بود و خودآگاهي را فعال كرد، به اين ترتيب شما خواهيد توانست با امور به بهترين وجه برخورد كنيد. هنگامي كه ايگوهايي كه خوبند و ايگوهايي كه بدند حذف شوند ما به واقعيت عيني ميرسيم.
سعي در مثبتانديشي براي غلبه بر حالتها و موقعيتهاي منفيگرايانه، يك جايگزين بسيار ضعيف است. وقتي ما از هر چيزي پاك باشيم به طور خودكار بهترين راه عمل كردن و گفتن را پيدا خواهيم كرد.
اما به هر حال تفكر براي برنامهريزي كردن لازم است و براي همين خاطر مقدار زيادي توجه و مشاهده لازم است تا از بروز اجباري و پيوسته ايگوها در آن جلوگيري كنيم. اگر يك كار باطني درست انجام شود، شما ميتوانيد طبيعت هوشياري و افكار را تغيير دهيد و قادر خواهيد بود تا خودتان (خودآگاهي) را از ذهنتان جدا كنيد و تفكر را به عنوان يك ابزار استفاده كنيد. در اين صورت شما ميتوانيد حالت آگاهي را هنگام فكر كردن نيز داشته باشيد. قبل از آن شماه به طور عمومي نياز داشتيد كه يا آگاه باشيد يا فكر كنيد.
شما احتمالاً پرپر زدن پروانهها را در شكم احساس كردهايد. حسي كه مربوط به نگراني ميشود. اين يكي از احساسات فراواني است كه حول ناحيه شبكه خورشيدي رخ ميدهد (ناحيهاي بين ناف و قلب) كه ما مركز احساسات ميناميم.
احساسات عاطفي ميتوانند قدرت زيادي روي شخص داشته باشند. همراه با غلبه افكار در بعضي موقعيتها، به طور مثال شما ميدانيد كه نبايد نسبت به يك شخص عصباني شويد، اما نميتوانيد.
افكار ميآيند و ميروند اما احساسات ميتوانند براي مدت بيشتري و گاهي در يك پسزمينه بمانند به طوريكه متوجه آنها نميشويم مگر اينكه در مشاهده آنها تلاش كنيم. آنها ميتوانند باعث بروز افكار و اعمال مرتبط شوند. براي نمونه در مورد خشم، احساسات براي چند ساعت ميتوانند باقي بمانند بعد از آن يك حالت پيوسته كجخلقي پيدا ميشود كه منتظر فرصت ميماند تا خود را نشان دهد حتي اگر غضب اوليه هم فرونشانده شده باشد.
ايگوها شبيه به اين يك حس حقبهجانبي ميدهند. صرفنظر از اينكه اين درست است يا نه، قبول كردن نادرستي آن دشوار است خصوصاً اگر بقيه ايگوها نيز با آن همراه شده باشند مثل كبر. هركس دلايل خودش را براي عصباني شدن دارد به طوريكه مركز تفكر چنان تحت تأثير احساسات قرار ميگيرد كه قادر به تفكر صحيح نيست. در يك مسأله واقعي كه به طور واضح در آن حق با شماست و ديگران در اشتباه به سر ميبرند نيز ممكن است غضب تحريك شود. اما واقعا چه نيازي به عصبانيت وجود دارد. راه بهتري وجود دارد تا بدون اينها عمل كنيم و نه مثل حيوانات كه پيآمدهاي منفي خودش را دارد. بهتر است كه در هنگام خلاصي از ايگوها و آزاد از آنها عمل كنيم.
فكر اينكه حق با شخص است ميتواند يك بهانه براي ايگو باشد به طوريكه شخص عصبانيت خود را توجيه ميكند. اما در اين راه افكار به منظور تغذيه آن احساس به كار گرفته ميشوند. زيرا از نگاه انرژي، آنها از انرژي شخص تغذيه ميكنند. هر چه بيشتر تغذيه شوند وسيعتر ميشوند و دوباره به دنبال غذاي خود خواهند آمد. براي همين هنگامي كه خشم بيشتري را غذا ميدهيد، به آن بيشتر متمايل ميشويد. ايگوها انرژي مركز را تحليل ميبرند، در نهايت بعد از يك روز هيجاني يا بعد از يك مشاجره داغ شما احساس خستگي بيشتري ميكنيد. در درازمدت اينها ممكن است اثرات بدي روي بدن داشته باشند.
مشاجرات ميتواند بين افراد بدون هيچ چيزي به وجود آيد. ايگوي خشم هريك ميتواند كجخلقي بقيه را نيز تحريك كند حتي اگر در اين حال مستقيماً حرفي گفته شود. اين به دليل اين است كه ايگوها ميتوانند به صورت تلهپاتي بين افراد كار كنند. اين ميتواند فضاي وحشتناكي را براي زندگي ايجاد كند.
ايگوها انرژي متصاعد ميكنند و همين دليل آن است كه خشم يا هر حالت كجخلقي پسزمينهاي ديگري در يك شخص ميتواند باعث طغيان در ديگري شود. به اين ترتيب محيط اشباع ميشود كه در اين مثال باعث آشفتگي شخص ميشود و در بقيه حالات نيز فضايي مطابق با آن نوع ايگو به وجود ميآورد. براي همين فضاي يك زندان به طور مثال از فضاي يك كلوپ فوتبال يا مراسم دفن متفاوت است.
انرژياي كه از ايگوها صادر ميشود، معمولاً به صورت ناآگاهانه بوسيله ديگران جذب ميشود. براي همين ايگوهاي يك نفر ميتواند با ايگوهاي شخص ديگري بدون اطلاع برهمكنش داشته باشند. مردم در مودهاي مختلف خودتان به صورت متفاوت با شما برخورد ميكنند. پس ايگوها به صورت تلهپاتي هم كار ميكنند. آنها زندگي خودشان با روابط خاص خودشان را در بعد پنجم دارند.
با كار بر روي ايگوها شما ميتوانيد روابط بهتري با ديگران داشته باشيد. يك زوج را در نظر بگيريد. اگر هر دو قصد كاهش و حذف ايگوهاي خودشان را داشته باشند، هر كدام براي بهتر شدن تغيير خواهند كرد، به جاي مشاجرات و بقيه ناملايماتي كه حتي آنها را در جهت بدتر شدن سوق ميدهد و به جاي تحمل كردن ايگوها به عنوان ويژگي شخصيتي آنها.
براي مشاهده ايگوهاي احساسات آنها را در هنگام بروز در ناحيه شبكه خورشيدي مشاهده كنيد.
مركز جنسي پرقدرتترين مراكز است. اين مركز قدرت و توانايي آفرينش را داشته و انرژي چهار مركز ديگر را براي كار كردن تأمين ميكند. روابط جنسي درست براي توسعه روحي لازم است، اما ايگوها اين مركز را نيز به كار ميگيرند، بنابراين سوءاستفاده، هوس، خيانت، تجاوز و غيره رخ ميدهد.
به دليل قدرت زياد اين مركز، ايگوهاي اين مركز هم كنترل زيادي روي شخص دارند و وي را با تمايلات واداركننده به بردگي ميكشند. ايگوهاي جنسي ميتوانند در هر يك از مراكز ديگر نيز كار كنند و بر شخص غالب شوند. به دليل اينكه انرژي ساير مراكز، جنسي است، لازم است كه ايگوهاي شهوت حذف شوند تا انرژي تميز به ساير مراكز برسد. اگر شهوت را تغذيه كنيد، شما هميشه در بردگي آنها خواهيد بود، آگاهي هرگز درست كار نخواهد كرد و امكان پيشروي در هيچ مسيري را نخواهيد داشت چه فيزيكي چه روحي.
در هنگام خستگي يا بيماري، مركز جنسي خالي ميشود و عدم تمايلات جنسي بوجود ميآيد. من در درسها و دورههاي بعد توضيح بيشتري درباره سكس، چگونگي كاركرد آن، ايگوهاي شهوت، و استفاده از انرژيهاي جنسي به منظور توسعه روحي با تكنيك "آلكمي/تانتريسم" خواهم داد، چرا كه در اين موضوع بسيار ميتوان نوشت. همچنين در موضوعات بعدي شرح خواهم داد كه چگونه انرژيها در مراكز كار ميكنند و به هم ارتباط پيدا ميكنند. تا اينجا كافي است تا قادر باشيد اين توضيحات را درك كنيد. شما ميتوانيد ايگوهاي جنسي را در اندامهاي جنسي مشاهده كنيد.
اين مركز حركت است. ما ميآموزيم تا بدنمان را از بدو تولد حركت دهيم، همانطور كه ياد ميگيريم، حركات خاص هر عمل را فرا ميگيريم. اين براي ما حياتي است اما ايگوها در اين مركز نيز وجود دارند.
مثالهاي استفاده از مركز محركه، رانندگي يك ماشين، انجام يك ورزش، تايپ كردن و غيره است. ما ميتوانيم اين كارها را بعد از اينكه ياد گرفتيم بدون فكر انجام دهيم. در حقيقت اگر ما بخواهيم حين انجام اين كارها به آنها فكر كنيم، افكار ما از سرعت بسيار پاييني برخوردار خواهد بود و همين انجام كار را مختل خواهد كرد. اين مركز از تفكر سريعتر كار ميكند.
اگر شما حركاتتان را هنگام هيجان مشاهده كنيد، متوجه خواهيد شد كه اين حالات از حالات افسردگي يا خشم متفاوتند. براي همين براي مشاهده ايگوها بايد به حركات ضمن ايگوهاي مثل خشم و ترس و ... نيز توجه كرد.
نه فقط در اين حركات بلكه در هنگام انجام يك سري كارهاي ديگر نيز شما ميتوانيد بدون فكر عمل كنيد. هنگام شستن ظرف، شما ميتوانيد به چيزي كاملاً متفاوت فكر كنيد در حاليكه همچنان به ظرف شستن مشغوليد. بسياري از فعاليتها همين طورند و شما بعد از يادگيري آن مهارت، آنرا بدون فكر انجام خواهيد داد.
براي شخصي كه نميخواهد به تغيير درون خود اقدام كند نيازي به درك اين حركات نيست، اما براي شخصي كه ميخواهد در اين مسير وارد شود، مهم است كه نسبت به آنچه انجام ميدهد آگاه باشد. براي همين به عنوان مثال هنگامي كه ظرف ميشوييد آنرا آگاهانه و با تمركز بر آن انجام دهيد.
به اين ترتيب، شخص از خيالات بيرون ميآيد و خودآگاهي توانا ميشود تمريني براي آگاهي است. همچنين انرژي رواني هدر نميرود. به خاطر اينكه هنگام فعاليت اين مركز به صورت خودكار، انرژي هدر ميرود. اين انرژي براي افرادي كه به اندازه كافي آگاهند همچون انرژي منفي كه يك ايگو در فضا منتشر ميكند، قابل رويت است. شما ميتوانيد اين انرژي را در حيوانات ببينيد، چون ريشه آن در قلمرو حيوانات است. براي مثال به يك سوسك نگاه كنيد كه با اين انرژي زياد به سرعت حركت ميكند. وقتي شخصي خانهاش را با عجله تميز ميكند، اگر آگاه باشيد ميتوانيد اين انرژي را ببينيد.
شما ميتوانيد ايگوها را در اين مركز در بسياري از فعاليتها و مواقع ببينيد. رفتارهاي عصبي، تكانها، روشهاي حركت كردن، تكان دان پاها و انگشتان و غيره.
بهتر است كه ساكن و پايدار باشيم، با فعاليتها و حركات هارمونيك، و انرژي هدر ندهيم. به همين منظور با زاويهاي از آگاهي به حركات و تمامي ايگوها نگاه كنيد، با آگاهي از اينكه در كجاييد، چه كار ميكنيد و تمركز بر كارهايي كه در هر لحظه انجام ميدهيد. به اين ترتيب ميتوانيد شروع به كشف ايگوهاي اين مركز نماييد.
شما نميتوانيد اثرات اين مركز را در يك مكان خاص ببينيد، زيرا آنها در تمام بدن اتفاق ميافتند. غرايز از حركاتي كه در مركز محركه اتفاق ميافتند متفاوتند زيرا آنها آموخته ميشوند اما آنچه در اين مركز است از بدو تولد براي حفظ بقاء وجود دارد.
غرايز شامل ترس ميشوند، شامل آنچه شما هنگامي كه ناگهان ترسانده ميشويد انجام ميدهيد، هنگامي كه در لحظه افتادن به صورت خودكار حركاتي با دستانتان انجام ميدهيد. به حيوانات نگاه كنيد و غرايز اصلي را ببينيد، سگها براي غذا با هم مبارزه ميكنند. اين غرايز براي بقاء لازمند اما وقتي ما در مسير روحي پيش ميرويم با استفاده از قابليتهاي خودآگاهي نيازمان به غرايز كمتر و كمتر ميشود.
ايگوها ميتوانند غرايز اصلي را تغيير دهند. براي مثال وقتي مردي، زني را بزور مورد تجاوز قرار ميدهد، هرچند او در درد ناشي از ضربات و رنج ميتواند به لذت جنسي ميرسد، اما همچنان احساسات شهوتآلود بر او مسلط هستند.
مردمي كه وحشيصفت هستند و مرتكب قتل و جنايت ميشوند، به طرز شديد تحت تأثير غرايز هستند و به خاطر ايگوها، برخي حتي ميتوانند از حيوانات نيز وحشيتر باشند.
دو مركز ديگر نيز وجود دارند كه البته ديگر توسط ايگوها به كار گرفته نميشود. اينها مراكز برتر هستند. اين دو، مركز استرال برتر و مركز ذهني برتر هستند. براي بوجود آوردن اين دو مركز لازم است كه كار روحي انجام شود. البته برخي افراد از گذشته آنها را دارا ميباشند. براي فعال كردن آنها لازم است كه مراكز از ايگوها خالي شوند و حالت آگاهي به وجود آمده باشد. سپس مركز استرال برتر احساسات برتري به وجود ميآورد كه براي درك آن بايد آنرا تجربه كرد. مركز ذهني برتر نيز شخص را قادر ميسازد تا بدون سبكسنگين كردن ايدهها با ذهن، فهم و درك سريعي از مسائل داشته باشد. مطالب بيشتري در مورد اجزاء برتر روان و خلق آنها وجود دارد كه در دوره "سفر به روشنضميري" ارائه ميشود. چيزي كه براي الان مهم است اين است كه ياد بگيريم كه مشاهده كنيم.
بلسبوب
تمرين درس دوم
مشاهده
در اين تمرين شما خواهيد آموخت كه چگونه نسبت به لحظه حال آگاه باشيد و چگونه ايگوهاي درون را ببينيد. مشاهده دو روش دارد، به سمت درون نسبت به ايگوها در مراكز پنجگانه و به سمت برون و جهان خارج نسبت به اطلاعات حواس پنجگانه. با اين كار، خودآگاهي فعال شده و با تماميت خودش در محدوده بُعد و بدن فيزيكي درك ميشود. مشاهده كردن حالات دروني به تنهايي ناقص است و صرفاً مشاهده جهان خارج نيز باعث از دست دادن جهان درون ميشود. بنابراين اطلاعات و مشاهدات بايد به سمت هر دو باشد. البته در هر حالت درك جهان بيرون هم، دروني است. پس اين را تمرين كنيد؛ نسبت به مكاني كه در آن هستيد و در همان زمان نسبت به همه حالات دروني كه احساس ميكنيد، آگاه باشيد. اگر شما داراي تكنيكي باشيد كه بتوانيد ايگوها را از هم جدا كنيد خواهيد توانست آنها را حذف كنيد. اما براي الان خيلي ساده، به آگاهي نسبت به زمان حال برگرديد به طوريكه، ضمن مشاهده و گرفتن اطلاعات از حالات دروني مختلف كه ظاهر ميشوند، از مكاني كه در آن هستيد نيز به طور واضح آگاه باشيد. اين را تمرين كنيد تا ببينيد چگونه عمل ميكند و ببينيد چه تعداد ايگو را ميتوانيد پيدا كنيد. هر چه اطلاعات بيشتري بدست بياوريد، بيشتر كشف خواهيد شد. براي بيداري لحظه به لحظهي خودآگاهي بايد به حذف لحظه به لحظهي ايگوها پرداخت. اين يك چيز ذهني نيست و بايد بايد كشف و احساس شود، اين وراي ذهن است. در زير اطلاعاتي درباره مشاهده درون و برون آمده است. گرچه اينها در دو دسته طبقهبندي شدهاند اما در حقيقت هر دو بخشهاي يك تمرين هستند، مشاهده. مشاهده ايگوها براي ديدن ايگوها لازم است كه آگاه باشيد به طوريكه خودآگاهي فعال شود، زيرا اين، بخشي است كه مشاهده ميكند. با آگاه بودن ميتوانيد هرآنچه كه در درون ظاهر ميشود را ببينيد، از آنجاييكه ايگوها حالت آگاهي را از بين ميبرند، آنها بايد در درون و در مراكز مختلف ظاهر شوند، بنابراين اگر شما نظارهگر باشيد خواهيد توانست آنها را بينيد. آنها مطابق با ايگويي كه وجود دارد در افكار، احساسات و حركات ظاهر ميشوند. اگر شما از قبل آگاه باشيد ظاهر شدن آنها را خواهيد ديد. ايگوها در لحظات بسياري آشكار ميشوند. لازم است كه اين تمرين در هر لحظه روز انجام شود. بعداً كه شما تكنيكهاي حذف آنها را نيز آموختيد، خواهيد توانست آن را بر هر ايگويي كه ظاهر ميشود اعمال كنيد و به تدريج آنها را حذف كنيد. براي الان هنگامي كه يك ايگو را مشاهده ميكنيد بدون گم شدن در آن، آگاهي خودتان را حفظ كنيد. شما بايد اين را دوباره و دوباره انجام دهيد زيرا ايگوها به طور پيوسته ظاهر ميشوند. با انجام اين كار شما فهم ايگوها را آغاز ميكنيد. زيرا با مشاهده واضح يك چيز است كه شما ميتوانيد آن را درك كنيد و اين يك قدم اساسي براي تسلط بر آن است. شما براي لحظاتي احساس خالي بودن ميكنيد، اين ناشي از رسيدن به آگاهي است. اما ايگوها آن را تغيير خواهند داد. با ماندن در آگاهي شما ميتوانيد اين تغييرات را درك كنيد. حالت درست در هر لحظه از زمان حالت آگاهي است، احساس خالي بودن نسبت به آن لحظه، با مراكز خالي از ايگوها، بدون هيچچيزي كه حالت آگاهي را تغيير دهد. در ابتداي اين كار، اين حالت آگاهي با ايگوهاي مختلف و نياز به فكر كردن شكسته خواهد شد. وقتي اين كار روحي انجام شد شما خواهيد توانست ضمن فكر كردن آگاه باشيد. شايد شما تعجب كنيد كه چگونه بايد با افراد ارتباط برقرار كنيد يا چگونه بايد فعاليت كنيد، اگر در حالت آگاهي باشيد شما صرفنظر از آنچه ميگويند يا فكر ميكنند در حالت درست برخورد با مردم و موقعيتها هستيد. اگر آگاهي را تمرين كنيد متوجه خواهيد شد كه شما، چيزي متفاوت و جدا از ايگوها هستيد. فكر كردن درباره ايگوها و تجزيه تحليل آنها، سعي در فهم اينكه چرا اين يا آن اتفاق ميافتد، چرا عصبانيت يا ترس بروز ميكند و... اينها راه درست برخورد با آنها نيست. چون شما ذهن را به كار ميگيريد كه خودش معدن ايگو است و در اين وادي بر آنچه ميتواند انجام دهد محدوديت دارد. بسيار قدرتمندتر و موثرتر است كه شما آگاهي را به كار بريد، زيرا با اين، خودآگاهي فعال ميشود و هوشياري واقعي پديد ميآيد. يك تلاش لازم است تا بتوانيم مشاهده كنيم، اين تلاش همان انجام دادن آن است! نه فكر كردن درباره آن. فكر آگاه بودن با خود آن متفاوت است. آنگاه شما لازم داريد تا ياد بگيريد كه آنچه در درون است را ببينيد. اين سعي ميبرد چون با راه طبيعيِ رفتاركردن متفاوت است. اين يك حس است كه با تمرين ارتقاء مييابد. آن را ادامه دهيد تا طبيعي شود و بتوانيد آن را با پرهيز از دامهاي ذهن به راحتي انجام دهيد. اگر بياموزيد، اين يك چيز بسيار ساده است، با اينحال راه تغيير واقعي و پيشرفت روحي را باز ميكند. هر چه بيشتر اين مهارت را انجام دهيد بهتر است. اين به تمرين بسيار و بسيار هر روزه نياز دارد. مشاهده جهان خارج (آگاهي) براي اينكه بتوانيد ببينيد بايد ابتدا از لحاظ روحي بيدار شويد. اين يعني فعال كردن خودآگاهي با آگاه بودن. شما به طور طبيعي با به كار بردن اطلاعات حواس پنجگانه بيدار ميشويد. به صورت ساده، با آگاه بودن هر لحظه از جايي كه هستيد و آنچه كه انجام ميدهيد. اگر دوست داريد اين را همين الان يا هر موقع كه خواستيد انجام دهيد. ببينيد كجاييد؛ اتاق، صداها، جسمتان، فضاي بين اشياء... همينطور كه نگاه ميكنيد متوجه خواهيد شد كه افكار ظاهر ميشوند. اين افكار شما را از لحظه حال دور ميكنند. همين كه ظاهر شدند به زمان حال برگرديد. اين را دوباره و دوباره انجام دهيد. اگر احساسي يا نكتهاي ظاهر شد برگرديد به زمان حال. متوجه خواهيد شد كه آنچه اساساً "شما" هستيد همين خودآگاهي است و افكار و احساساتند كه تغييردهنده و موقتي و كاملاً متفاوت هستند. به طور واضح، افكار براي فعاليتهاي روزانه مهم هستند، اما نه خيالات باطل اغواگر. هنگامي كه شما در آگاهي هستيد، ميتوانيد فكر را به عنوان يك ابزار استفاده به كار ببريد. اين تمرين را تجربه و كشف كنيد تا بفهميد خودآگاهي چگونه كار ميكند و چگونه ميتوانيد فعاليتهاي روزانهتان را در حين آگاهي انجام دهيد. من به شما پيشنهاد ميكنم اين را هر چقدر ميتوانيد در زندگي روزمره تمرين كنيد و آنرا با انجام كارهايي كه به شما اجازه ميدهد تا به آن مشغول شويد، مثل پيادهروي تقويت كنيد. اگر قدم ميزنيد آگاه باشيد كه داريد قدم ميزنيد و از خيالات بيرون بياييد. آگاه باشيد كه كجاييد، مدام به لحظه حال برگرديد. با اين روش خودآگاهي فعال ميشود و روياها تميزتر ميشوند. هنگامي كه يك فعاليتي را انجام ميدهيد، هر چه كه ميخواهد باشد، سعي كنيد به آنچه انجام ميدهيد تمركز كنيد، راه رفتن، شستن، خوردن... همچنين فراموش نكنيد كه حالتهاي ناخودآگاه را نيز ببينيد. بلسبوب